اولین سؤالی که در بدو ورود به خانه می پرسد این است:
- توکا، تو با جایی مصاحبه کردی؟
می گویم که مدتی است با هیچ جا مصاحبه نکرده ام. با تعجب بیشتری ادامه می دهد پس چرا از قول تو در فلان روزنامه نوشته اند که 99% مردم بی سواد هستند؟! حالا من هم تعجب می کنم اما می فهمم موضوع از کجا آب خورده است برایش توضیح می دهم که دو روز پیش از یک سایت یا وب لاگ کسی که نمی شناختم زنگ زد و خواست تا درباره ی علت مخالفتم با یک قسمت از سریال "مرد هزار چهره" توضیح بدهم من هم وسط حرف هایم برای این که مصاحبه گر را متوجه وظیفه ی سنگین کسانی کنم که در تلویزیون به طنازی مشغول هستند گفتم در مملکتی که 99% مردمش بی سواد هستند طعنه زدن به "اهل فرهنگ" هیچ عاقبت خوبی ندارد! البته آماری که دادم سطحی و به شدت اغراق آمیز بود ولی قرار بود مصاحبه در یک وب لاگ و با خوانندگانی محدود منتشر شود و به نظر می آمد صحت آمار را می توان فدای رساندن معنا کرد.
همسرم ملامتم می کند که وقتی چنین قضاوت سختی در حق مردم می کنم طبیعی است هر کسی با خواندنش خود را در جبهه ی مقابل من ببیند. به او می گویم که به قضاوت دیگران اهمیت نمی دهم- کمی دروغ گفتم- و هنوز اعتقاد دارم "سواد" معنایی فراتر از توانایی خواندن تابلوی یک مغازه یا نوشتن نامه ای به اداره ی کارگزینی دارد و چون مجاب نشده بود ادامه دادم که می توان برای سواد مترهای گوناگون داشت، تا چند سال پیش معیار باسوادی از نظر سازمان ملل متحد(؟!) دانستن یک زبان خارجی و احاطه به کامپیوتر بود و امسال آن را به دانستن دو زبان خارجی به علاوه ی احاطه بر کامپیوتر ارتقاء داده است و با این حساب امروز من هم بی سواد محسوب می شوم! ... باز قانع نشد البته خودم هم قانع نشدم.
من به رسانه ها و نقش آن بسیار اعتقاد دارم، از فیلمنامه نویس دلگیر شدم چون بر این باور هستم که باید با توجه به اهمیت رسانه ی تلویزیون و تعداد مخاطبین آن موضوع طنز را دست چین کرد وگرنه همه چیزی را باید گفت و این حق طبیعی طنزپرداز و طنزنویس است که در امنیت کامل آن بگوید که می خواهد حتی اگر اشتباه گفته باشد. گفتن هر حرفی و در هر تریبونی صحیح نیست، بعضی گفته ها علی رغم درستی اشان چون در رسانه ای پر تیراژ منتشر شوند می توانند اثرات مخربی بر جا بگذارند که با سال ها تلاش نتوان آن را از خاطره ی جمعی زدود- به طور مثال ریشخند کتاب خوانی می تواند آخرین امیدها را برای علاقه مند کردن مردمی که عادت به کتاب خواندن ندارند بر باد دهد- و حالا درست با همین استدلال که به صحت آن ایمان دارم امروز خودم مرتکب اشتباهی شده ام که زرنگی ژورنالیستی یک مصاحبه گر و غفلت خودم باعث آن شد، چیزی گفتم که برای "چاپ" شدن در یک روزنامه و با تیراژ یک روزنامه مناسب نبود.
حالا که همان ایرادی که بر دیگران گرفتم بر خودم وارد آمده، انصاف نیست از زیر بار مسئولیت آن شانه خالی کنم یا دنبال سر هم کردن دلایل بچه گانه باشم از قبیل این که من هیچ وقت دروس نرفته ام یا نمی دانستم کسی آن جا گالری دارد یا اگر شما خودتان را بی سواد نمی دانید پس نباید از حرف من ناراحت شوید و...
من همان می کنم که "جانی دپ" کرد وقتی از خود بی خود شد و مردم امریکا را بی سواد خواند؛ من از همه عذرخواهی می کنم.