چرا مهران مدیری مثل بقیه نیست؟
آخرين اثر مهران مديري «مرد هزارچهره»، همان طور كه انتظار ميرفت؛ فراتر از انتظارها ظاهر شد و نشان داد كه كماكان، مهران مديري را بايد يك سر و گردن از ديگر همتايان طنزپرداز و طنازش بالاتر دانست. كافي است نگاه كنيد به گروه بازيگراني كه در سريالهاي طنز مديري، از نوروز 71 بگير تا برره و باغ مظفر به هنرنمايي پرداختهاند تا دريابيد كه اثر انگشت مديري تا چه اندازه در مطرح شدن يك هنرپيشه ميتواند مؤثر باشد. دمدستترين مثالش هم، همين جواد رضويان است كه فقط و فقط يكبار درخشيد، آن هم وقتي بود كه قبول كرد با مديري كار كند.

و اين مهمترين راز ماندگاري و دليل پرمخاطببودن كارهاي مديري است. وگرنه، به گمان من، مهران مديري را نبايد يك هنرمند سياستباز مكار يا فرصتطلب دانست كه از هر فرصتي براي مقاصد دولتستيزانه يا دولتمدارانه و يا مشكوكش بهره ميبرد. او ميتواند وودي آلن ايران باشد؛ هنرمندي كه به استادي ميداند كه چگونه ميتوان مخاطب فارسيزبان را از ته دل به خنده انداخت و در عين حال، اين خنده او را به فكر هم فرو برد.

به همين دليل از دوستان عزيز خواهش ميكنم تا تعابير ماورايي براي «مرد هزار چهره» نيابند و با اين كار، ملتي را در اين بحبوحهي فقدان خنده و شادي، از مشاهدهي آثار يگانه هنرمند چيرهدست و طنازشان محروم نسازند.
كاش، اين خط قرمزها و تنگنظريها و سياستزدگيها نبود تا آنگاه برايتان ميگفتم كه مهران مديري، تا چه اندازه ميتواند ايرانيان را با استادي به خنده اندازد و لحظاتي شاد برايشان بيافريند، بدون آنگاه بخواهد روي اعصاب مخاطبينش راه رود يا قوميتي را به سخره گيرد.

و اين ويژگي كماهميتي نيست؛ خنداندن مردم ايران، آن هم در زمانهاي كه اغلب مديران اين كشور تلاش ميكنند تا خلاف نظر و آراي ايشان رفتار كرده و علاقهمنديها و دلمشغوليهايشان را نديده بيانگارند، كار بسيار دشواري است؛ مردم خسته از بيعدالتي، تبعيض،تورم، گراني، شعار، تظاهرات مذهبمدارانهي افراطي و اسير در چنگال فقر را خنداندن، كار ناممكني است كه فقط با اعصاي جادويي مهران مديري و – در مواردي كمتر – رضا عطاران و فتحعلي اويسي ساخته است و بس.

قدر مهران مديريها را بدانيم و محيطي ايمن و آرامبخش برايشان ايجاد كنيم تا بتوانند همچنان به نوآوري و خلاقيت در آفرينش آثار هنري طنازانه ادامه دهند. اصلاً مگر نام اين سال هم، «خلاقيت و نوآوري» نبود؟!



پشت پرده اکران چند صد میلیونی!
فیلم "دایره زنگی" همانطور که فرهادی حدس زده بوده (!) با وجود این حواشی، بهترین فرصت اکران در ایران ـ نوروز ـ را از آن خود کرد و "بدون" اصلاحیههای جدیدی که در جشنواره خواستار آن شده بودند، به مدد لطف(!) مسئولان سینمایی ارشاد و مدیریت دقیقهنودی به پرفروشترین فیلم اکران نوروزی رسید.
به گزارش خبرنگار فرهنگی فردا، فیلم سینمایی "دایره زنگی" به کارگردانی پریسا بختآور ـ همسر اصغر فرهادی ـ در حالی در مدت کمتر از یک ماه اکران به فروش بالغ بر 600 میلیون تومان رسیدهاست که حواشی این فیلم در جشنواره فیلم فجر کمک شایانی در استقبال از این فیلم داشته است.
بنا بر این گزارش 14 دقیقه از فیلم "دایره زنگی" به تشخیص مسوولان برگزاری جشنواره، حذف شد اما پس از یک بار اکران در روز 18 بهمن 86 در اقدامی عجیب و بیسابقه که نشان از بیبرنامهگی و دخالت سلایق در مدیریت جشنواره بود، با اصلاحیههایی مواجه شد. علت این تصمیم، نظر جدید مدیران بخش نظارت و ارزشیابی بود که انجام اصلاحیه هایی جدید را ساعت ۱۱ صبح روز بعد، به عوامل فیلم اعلام کرده بودند و تهیهکننده فیلم که عملاً انجام تغییرات جدید را غیرممکن میدانست، از شرکت در جشنواره انصراف داد.
یک روز پس از این ماجرا، اصغر فرهادی نویسنده فیلمنامه "دایره زنگی" در نامهای سرگشاده به مسئولان ارشاد با لحنی بسیار تند به انتقاد از وضعیت موجود در سینمای ایران و جشنواره فیلم فجر پرداخت.
وی در بخشی از این یادداشت که با بازتاب کمسابقهای در رسانههای داخلی و خارجی همراه بود نوشته بود: آقايان تازه از راه رسيده! سرتان را از زير برف بيرون بكشيد، اطرافتان را نگاه كنيد تا ببينيم باز روي اين برايتان باقي ميماند كه در مصاحبهها و گپ و گفتهايتان اعلام كنيد، ما در كشوري آزاد زندگي ميكنيم، از چه در هراسيد، مگر روز و شب از تريبونهايتان دم از فهم و شعور مردم و ملت نميزنيد، اگر صادقيد، اجازه دهيد اندكي هم همين مردم فهيم و با شعور تصميم بگيرند چه ببينند چه بشنوند، چه كسي اين قدرت را به شما تفويض كرده كه شعورمندتر و فهيمتر از مردميد، لااقل در عرصه فرهنگ عملكردتان نشان داده كه نيستيد. خود را طبيب فرهنگي ميدانيد كه وظيفهتان سنجش عيار سلامت غذايي است كه اهل فرهنگ به خورد مردم ميدهند، مدرك طبابتتان را كي و از كجا گرفتهايد؟
فرهادی در ادامه این نامه تند ادبی - سینمایی خطاب به مسئولان ارشاد آورده بود: از چه نگرانيد؟ اين همه فيلم سفارشي و تبليغي و مورد پسندتان، اين همه فيلمساز شكستخوردهاي كه دورتان جمعند و چشمشان به دستتان است تا وامي برسد و فيلمي ساخته شود، كافي نيست؟ چنتهتان پر است و با اين روند پرتر هم خواهد شد، پس چه جاي نگراني از چند فيلم معدود.
فیلم "دایره زنگی" همانطور که فرهادی حدس زده بوده (!)با وجود این حواشی، بهترین فرصت اکران در ایران ـ نوروز ـ را از آن خود کرد و "بدون" اصلاحیههای جدیدی که در جشنواره خواستنار آن شده بودند، به مدد لطف(!) مسئولان سینمایی ارشاد و مدیریت دقیقهنودی به پرفروشترین فیلم اکران نوروزی رسید.
برخی از صاحبنظران معتقدند اعتراض به اصلاح فیلمها ـ که امری طبیعی و مرسوم در تمام دنیاست ـ برای اکران عمومی و حضور در جشنواره نوعی ترفند حسابشده برای ایجاد تبلیغات زیرکانه جهت افزایش فروش فیلم است چه آنکه در چند سال گذشته برخی از این حاشیهسازی ها تنها و تنها به نفع تهیهکننده تمام شده است.
بنا بر اطلاع خبرنگار فردا در نمونه مشابه دیگری فیلم "خاک آشنا" آخرین ساخته "بهمن فرمانآرا" که از حضور در جشنواره بازماند، برای نمایش در جشنواره تنها حذف "یک" جمله را نیاز داشته که فرمانآرا با عدم قبول این اصلاحیه نه تنها برای خود و اکران سینمایی فیلمش از هماکنون مخاطب بسیاری را جمعکرده بلکه ضعف مسوولان سینمایی کشور را در "برخورد" با تولیدات سینمایی نیز به تصویر کشیده است.
جالبتر آنکه وزیر ارشاد در ایام برگزاری جشنواره و در پاسخ به سوال خبرنگاری مبنی بر برخی اصلاحیههای چندباره بر فیلمها با توجه به جنبه خصوصی داشتن جشنواره فیلم فجر گفته بود: "جشنواه برخی مخاطبان گذری دارد که نیازی نیست آنها برخی تولیدات و یا نکات برجسته در فیلمهای ما را ببینند."
آیا اکران عمومی و دیده شدن همانفیلمها آن هم بدون اعمال اصلاحیههای جدید کمی خندهدار نیست؟ آیا از هماکون نباید منتظر فروش بالای فیلمهایی چون «صد سال به این سال ها»، «خاک آشنا»، «آتشکار» و «پوست موز» که از جشنواره فیلم فجر بازماندند، باشیم؟