تبليغاتX
اي غريبه غم مخور من هم غريبم
منوي اصلي
لينکهاي سريع

وضعیت در یاهو


آرشيو مطالب
» هفته چهارم اردیبهشت 1387
» هفته سوم اردیبهشت 1387
» هفته دوم اردیبهشت 1387
» هفته اوّل اردیبهشت 1387
» هفته چهارم فروردین 1387
» هفته سوم فروردین 1387
» هفته دوم فروردین 1387
» هفته اوّل فروردین 1387
» هفته چهارم اسفند 1386
» هفته سوم اسفند 1386
» هفته دوم اسفند 1386
» هفته اوّل اسفند 1386
» هفته چهارم بهمن 1386
» هفته سوم بهمن 1386
» هفته دوم بهمن 1386
» هفته اوّل بهمن 1386
» هفته چهارم دی 1386
» هفته سوم دی 1386
» هفته دوم دی 1386
» هفته اوّل دی 1386
» هفته چهارم آذر 1386
» هفته سوم آذر 1386
» هفته دوم آذر 1386
» هفته اوّل آذر 1386

جدیدترین اخبار سینمای ما
شما می توانید جدیدترین اخبار (10 خبر آخر) سایت سینمای ما را با بروز رسانی این سایت در این قسمت ببینید.

جدول فروش فيلم ها
» جدول فروش هفتگی فیلم ها
» برنامه ي سينماها
» فيلم هاي آماده ي اکران
» فيلم هاي در حال توليد

آمار بازديد

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin



امکانات

پیام مدیر و تبلیغات

به وبلاگ هواداران مهران مدیری خوش آمديد. اميدوارم لحظات خوشي را سپري نماييد. براي رسيدن به نتيجه ي مطلوب، لطفا تا کامل شدن صفحه صبر کنيد و از تمام صفحات بازديد نماييد.

گلشيفته فراهاني ستاره سينماي ايران
جشنواره ی سینمای ایران


مهران مدیری خودش مرد هزار چهره است+ دنیای تصویر و هوادارانش

  

ایسکانیوز مرد هزار چهره» ،« پیامک از دیار باقی»،«نشانی» و «قرارگاه مسکونی» از جمله سریال های نوروز امسال بود که با محتوایی طنزگونه از شبکه های مختلف سیما پخش شد

 

سریال های نوروزی امسال را از جنبه های گوناگون با منتقدان ، نویسندگان و روزنامه نگارانی چون جلیل اکبری صحت، رضا درستکار، شاپور عظیمی و مهدی طاهری به بحث نشسته است که ماحصل این گفت گو را در زیر می خوانید:

"رضا درستکار" منتقد سینمادر خصوص مجموعه طنز «مرد هزار چهره» گفت:سریال "مرد هزار چهره" نقطه ای مثبت در آثار مهران مدیری بود و مهران مدیری دراین مجموعه بسیار خوب و موفق عمل کرده است

وی معتقد است استقبال مردم از سریال های نوروزی برای تلویزیون توفیق بزرگی است و این که مخاطب چند ساعت پای تلویزیون می نشیند برای تلویزیون موفقیت بزرگی محسوب می شود.
وی اظهارداشت: مرد هزار چهره، پیامک از دیار باقی و قرارگاه مسکونی به ترتیب موفق ترین مجموعه های نوروزی بوده اند

 

"شاپور عظیمی" مدرس ، مترجم و نویسنده سینما ،در خصوص سریال هایی که در ایام عید پخش می شد، گفت:

* مهران مدیری خودش مرد هزار چهره است

وی مهران مدیری را یک استثنا دانست و خاطر نشان کرد: مهران مدیری خودش مرد هزار چهره است ،و قابلیت های زیادی در عرصه بازیگری و کارگردانی دارد هر چه تلویزیون به او می گوید، می پذیرد و سیاست های تلویزیون را به خوبی رعایت می کند.
عظیمی افزود: مدیری تسلط بسیار خوبی بر کارش دارد و همین که هر دوره ای کلماتی را در بین مردم جا می اندازد، خود یکی از عوامل موفقیت مهران مدیری است، مثلا امسال گفتن (به به و خیلی ممنونم) در جامعه جا افتاده که این موفقیتی برای او محسوب می شود.

علیرضا خمسه بازیگر فوق العاده ای که از توانایی هایش کمتر استفاده می شود

اکبری صحت در ادامه در خصوص مجموعه «مرد هزار چهره» خاطر نشان کرد: شبکه سه بعد از شبکه یک بیشتر مردم را درگیر خود کرد. برای علیرضا خمسه خوشحالم که دوباره دیده شد زیرا بازیگر فوق العاده ای است که از توانایی هایش کمتر استفاده می شود.
وی یادآور شد: سریال مهران مدیری سوء تفاهمات زیادی را پدید آورد و نشان داد جامعه ما هنوز در مقابل هر گونه نقدی واکنش های بسیاری نشان می دهد و این یک مساله ملی است .
این سریال رگه هایی داشت که هم با طنز نسبت بسیار نزدیکی داشت و هم با شرایط اجتماعی ما و هم به علایق بینندگان ما نزدیک بود
و واقعیت این است که مردم مهران مدیری را دوست دارند. ممکن است مجموعه هایی را از مهران مدیری ببینند اما نخندند اما حتما می بینند.

مهران مدیری ستاره بلامنازع طنز در عرصه تلویزیون

اکبری صحت با اشاره به توانایی های مدیری در حوزه طنز تصریح کرد:مهران مدیری در این ده سال ستاره بلامنازع طنز و خنده کشور ما در عرصه تلویزیون بوده است.
نوع بازی مهران مدیری مخصوصا در قسمت های آخر بهتر شد و او باز نشان داد قدرت این که تکیه کلام را در میان مردم جا بیندازد را حفظ کرده است.
وی افزود:سریال مرد هزار چهره تا زمانی که به خانه مافیایی برسد موفق تر بود شاید به این دلیل مدیری وارد خانه مافیایی شد تا وارد فضایی شود که همه چیز را غیر واقعی نشان دهد،تنها نقطه قوت خانه مافیایی حضور علیرضا خمسه بود. من توقع داشتم در پایان سریال مشخص شود که او تاجر اسلحه اسباب بازی بوده است و در آن قسمت که با شاعران و هنرمندان شوخی کرد، جراحی های این سریال از وقایع اجتماعی جراحی های سخت و بی رحمی بود اما بسیار خوب بود کشوری که قرار است نقد شود در مرحله اول باید هنرمندانش نقد شوند .

* طنز مدیری صریح تر و گزنده تر شده است

مهدی طاهری روزنامه نگار گفت: رویکرد مدیری به حوزه مسائل اجتماعی بیشتر شده است و طنزش مقداری صریح ترو گزنده شده است، جنبه طنز قبلی کمرنگ شده بود و این نشاهنده این است که حوزه مسائل اجتماعی خودش را به حوزه طنز کشیده است و گفتگویی که در این سریال ها ست جدی تر شده است.
وی افزود: من شخصا محدویت ها را در نظر می گیرم که طنز پردازی چون
مدیری محدودیت هایی دارد که ممکن است در این فرصتی که در اختیارش قرار دارد می توانسته این کار را انجام دهد و از این فرصت استفاده کند و مردم هم باید این محدودیت ها را درک کنند که کارگردان حرف نهاییش را در این زمان زده است.

 

              

                                             دنياي تصوير و هوادارانش‌

اواخر سال گذشته خبر توقيف مجله دنياي تصوير همه اهالي سينما و علاقه‌مندان به هنر هفتم را بهت زده كرد اما اين طرفداران به تعطيلات نوروز رفتند و بهت خود را فراموش كردند و در تعطيلات آنقدر بهشان خوش گذشت كه اصلا به اين فكر نكردند كه سال 87 را بدون دنياي تصوير چگونه بگذرانند. آنها وقتي كه از تعطيلات هم برگشتند چون خيلي خوش گذشته بود و مسعود شصتچي باعث داغ شدن تنور پيامك‌هاي كوتاه شده بود باز هم به بهت اواخر سال گذشته خود فكر نكردند و هي به هم پيامك زدند و گفتند خونمون، خونتون، خونشون و... كه دنياي تصوير يادشان رفت تا اين‌كه مدير مسوول دنياي تصوير از سفر نوروزي برگشت و ديد نه بابا انگار اشتباهي آمده و طرفدارانش چندان هم به فكر دنيايي كه ديگر تصوير ندارد نيستند بنابراين تصميم گرفت كه آستين بالا بزند و با صداي بلند بگويد بابا ماجراي مسعود شصتچي تمام شد به فكر دنيايي باشيد كه در يكي از برنامه‌هايش به خالق شصتچي جايزه داد و باعث شد كه نبوغ او گل كند و امسال بتواند مردم را با خلق شخصيتي به نام مسعود غافلگير كند اما اكنون اين دنيا كه نامش تصوير بود تعطيل شده و ديگر نيست تا به نابغه‌ها يادآوري كند كه خلاقيت دارند، صاحب اين دنيا آنقدر توانايي داشت كه حرفش را به گوش بزرگان سينما برساند و به آنها هم يادآوري كند كه دنياي تصوير نيست و آنها هم بيانيه دادند كه توقيف دنياي تصوير به سينماي ايران لطمه مي‌زند.

صاحب دنياي تصوير وقتي فهميد هم صنفي‌هايش حرفشان برو ندارد به سراغ دانشجويان رفت و به آنها يادآوري كرد كه بابا اس.ام.اس بازي بس است. مسعود شصتچي رفت و به خاطرات پيوست پس نگذاريد دنيايي كه يك عالمه تصوير داشت هم به خاطرات بپيوندد و چنين شد كه دانشجويان هم از مسوولان خواستند كه همان‌گونه كه از گناهان مسعود شصتچي گذشتند گناهان دنياي پر از تصوير را هم ناديده بگيرند و بگذارند كه اين دنيا به خونمون، خونتون، خونشون بياد.

حال بايد منتظر ماند و ديد كه دنياي تصوير به چه آينده‌اي دچار مي‌شود.

سارا بختياري‌


 

     

من هم گريه كردم‌

پايان سريال نيز توجه نويسندگان مختلفي را به خود جلب كرد. در مطلبي با عنوان «فراتر از يك مجموعه طنز» مي‌خوانيم: «قسمت سيزدهم بيش از اونكه بخندونه، به گريه انداخت... قصه مديري و شصتچي، قصه خيلي از ماهاست. قصه دكترها و دزدها و پليس‌ها و ادبا و... هم همين‌طور. اونايي كه دوست دارن، چيزايي‌رو كه تو زندگي دارن دوست داشته باشن و ديگراني كه فقط دوست دارن چيزايي‌رو كه تو زندگي ندارن بهش اضافه كنن... اينجا ديگران، متوجه موقعيتي كه خواسته يا ناخواسته به‌وجودش آوردن شدن و داستان به خوبي و خوشي به پايان رسيد.

اما آيا مايي كه تو زندگي‌مون مسبب مشكلات مشابه براي كساني هستيم كه نمي‌خوان مث ما زندگي كنن، متوجه كارهامون مي‌شيم؟» نويسنده‌اي ديگر در مطلبي با عنوان «خداحافظ كارمند ساده بايگاني ثبت احوال شيراز» مي‌نويسند: «وقتي آن گريه ديدني شصتچي را در سكانس آخر دادگاه ديدم... بغض گلوم روگرفت. دلم مي‌خواست خودم هم مثل بقيه از مهران مديري تشكري كرده باشم».

و دست آخر اين كه علي شكوري‌راد، نماينده پيشين مجلس در وب‌ سايت شخصي خود درباره اين سريال مي‌نويسند: «حقيقت آن است كه ما مسخره شده‌ايم. نه به ‌عنوان پزشك و نه در اين سريال تلويزيوني، به گزاف نمي‌گويم هنگام ديدن اين قسمت از سريال، به جامعه خودمان در اين 3 سال گذشته فكر مي‌كردم، جامعه ما هم مانند آن جمعيت نشسته در سالن، حرف‌هاي حيرت‌آور را بادهان باز گوش داده و برخي هم آنچه را فهميده نمي‌شده است، به حساب شجاعت، فضل و كرامت سخنران گذاشته‌اند. حال بايد منتظر بنشينيم تا صحنه مشابه چنان دادگاهي كي برپا شود تا دكتر طبيبيان‌هاي ظاهر بين و زودباور و سرگرد فلاني متوهم و خوش خيال و لابد برخي خام‌انديشان مدعي بفهمند و در جايگاه مدعي قرار بگيرند و به‌ خاطر سوءاستفاده از عواطف ساده آنها خواستار اشد مجازات متهمي شوند كه اصرار دارد از خود دفاع كند و بگويد من يك كارمند ساده بودم كه جهل مرا جو گير كرد و به اينجا رساند كه امروز با اين عنوان محاكمه شوم.»

نوشته شده توسط آتنا در شنبه 7 اردیبهشت1387     بيان انتقادات و پيشنهادات

مهران مدیری: من شکایتی ندارم

  سلام بچه ها

از  اینجا میتونین اون  قسمت از برنامه چشم انداز که آقای مدیری مهمان بودن

 رو تماشا کنید امیدوارم راضی باشید

                           مهران مدیری: من شکایتی ندارم


مهران مدیری یک بار دیگر طوفان به پا کرد  و بعد هم مثل همیشه "سکوت" را به همه چیز ترجیح داد.

او اینبار ترجیح داده در مقابل تفکرات خود و بازتابهای "مرد هزار چهره" هیچ حرفی به میان نیاورد.

جالب اینکه او گرچه دوست دارد از حضورش در فیلم "دایره زنگی"  با رسانه های مکتوب حرف بزند  اما از ترس اینکه مبادا بحث به "مرد هزار چهره" منتهی شود حتی از فعالیت های سینمایی ه خود هم چیزی نمیگوید.!

مدیری البته از برخورد خوب و صمیمانه ای با اهالی ه مطبوعات برخوردار است.

او میگوید: " برخلاف شایعات تا حالال هیچ شکایتی نسبت به پخش سریال مرد هزار چهره صورت نگرفته است"

عده ای سعی میکنند مدیری را هم مثل کارگردانان دیگر  بابت تعدیل بخش هایی از سریالش تحریک کنند . اما مدیری حرفه ای تر از این حرف هاست و میگوید :

"من اهل گلایه کردن نیستم  و از هیچ کس شکایتی ندارم. مهم این است که مردم ظاهرا از تماشای سریال نورزی ما خوششان آمده است".

 

 

                                  مدیری استاد مخ زنی!

 

مهران مدیری معمولا وقتی در فیلمهای سینمایی بازی میکند تعدادی از همبازیانش را برای سریال آینده اش دست چین میکند.

او با بازی در "دایره زنگی" عملا تعدادی از بازیگران مجموعه "مرد هزار چهره"  را هم انتخاب کرد.

اکران همزمان "دایره زنگی" با پخش "مرد هزار چهره" عملا دست مهران مدیری را رو کرد و نشان داد او در مخ زنی چقدر استاد است.!

مدیری در طول تولید این فیلم با بهاره رهنما و دخترش(پریا قاسم خانی) اکرم محمدی  کیانوش گرامی  پروین قائم مقامی  برای بتزی در سریالش به تفاهم رسیده. آفرین بر او!

 

                            بازیگر محبوب کارگردان محبوب

 

میگویند مهران مدیری از زمانی که علیرضا خمسه  در "هوشیار و بیدار" حضور داشت از بازیه او خوشش می آمد. اما خمسه چون علاقه ای به حضور  در سریالهای نود قسمتی نداشت هرگز به پیشنهاد همکاری با مدیری جواب مثبت نداد تا اینکه  "مرد هزار چهره "  شریط جدیدی برای این همکاری به وجود آورد.

و خمسه که مدیری را کارگردان محبوب خود در طنز  تلویزیونی میداند یکی از نقش های مهم این مجموعه را بازی کرد.

 

                             مهران مدیری : و حالا یک بازیگر ممتاز

 

مهران مدیری حدودا 530 دقیقه دیگر را  به عنوان سریال طنز  و باز هم برای شبکه سه کارگردانی کرد  تا رضایت خاطر طرفداران سخت پسند طنزهای تلویزیونی که یک یال و چند ماه بود  هیچ نمونه مشابهی از مدیری  را هم روی آنتن ندیده بودند  جلب شود.

مدیری مثل همیشه از پرداختن به کوچکترین جزئیات  برای ثبت امضای منحصر به فردش  استفاده کرد  و فرضیه ای  که با" جایزه بزرگ"  جان گرفت و حاکی از آن بود  که او توان ساخت  سریال در لوکیشن های متعدد را نداری باطل کرد.

مدیری در فروردین ماه صرفا با ساخت" مرد هزار چهره "  یک چهره شاخص نبود  او در این مجموعه توانایی های بی نظیری را  به عنوان یک بازیگر ممتاز هم ارائه کرد.

مدیری که همیشه خوب بازی میکرد  در این مجموعه "عالی" ظاهر شد .

شاید دوریه یک سال و چند ماهه از تلویزیون  و حضور در چند پروژه سینمایی  توانایی مهران مدیری را برای بازیگری بالاتر برده است.

او در فیلم "دایره زنگی" هم بازیه خوبی ارائه داده  و حضورش در صفحه سعود کاملا طبیعی و لازم  است.

 ضمن آنکه نباید فراموش کنیم مدیری در فیلم "همیشه پای یک زن در میان است" هم بازیه خوبی ارائه داده و به لطف حضور خوبش  در جشنواره سال گذشته  یکی از نامزدهای سیمرغ بلورین بازیگر نقش دوم مرد بود.

 

منبع: اتفاق نو

 

 

    

 

 

                نويسندگان «مرد هزارچهره»، «سن‌پترزبورگ» را بازنويسي مي‌كنند
 
خبرگزاري فارس: نويسندگان مجموعه تلويزيوني «مرد هزار چهره»، فيلمنامه تازه‌ترين فيلم «سامان مقدم» را با عنوان «سن‌پترزبورگ» را بازنويسي مي‌كنند
 
به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، فيلمنامه «سن‌پترزبورگ» زير نظر «پيمان قاسم‌خاني» بصورت گروهي در حال نگارش و بازنويسي است.
در گروه نويسندگان «سن‌پترزبورگ» نويسندگان مجموعه «مرد هزار چهره» چون مهراب قاسم‌خاني و امير مهدي ژوله حضور دارند.
«سامان مقدم» نيز در نگارش فيلمنامه اين اثر همكاري مي‌كند.
براساس گزارش فارس، پيش توليد «سن پترزبورگ» در «سيران فيلم» آغاز شده و طبق برنامه‌ريزي صورت گرفته فيلمبرداري آن اواخر ارديبهشت و اوايل خرداد ماه شروع مي‌شود.
اين فيلم مضموني كمدي دارد و داستان آن درباره دو دوست است كه دائم در حال بلوف زدن هستند
 

نوشته شده توسط آتنا در پنجشنبه 5 اردیبهشت1387     بيان انتقادات و پيشنهادات

با هركس دلمان بخواهد شوخي مي‌كنيم!+ مرد هزار چهره اول شد

 

       اخراجیها و "مرد هزار چهره" اول شدند

 

 

  

 

مركز تحقيقات سازمان صدا و سيما سرانجام درصد بينندگان سريال‌ها وفيلم‌هاي سينمايي پخش شده در ايام  نوروز را  اعلام كردكه براساس آن فيلم <اخراجي‌ها> ساخته مسعود ده‌نمكي و سريال <مرد‌هزار چهره> به كارگرداني مهران مديري رتبه‌هاي نخست اين نظرسنجي را به خود اختصاص دادند.

به گزارش <باني فيلم> در حالي كه مركز تحقيقات صدا و سيما پس از جنجال‌هاي رمضان سال گذشته قصد نداشت نتايج نظرسنجي خود را به صورت رسانه‌اي اعلام كند، با شائبه‌ها و حرف‌هايي كه پس از سريال‌هاي نوروزي پيش آمد اين مركز ناچار به اعلام رسمي نتايج شد.آن طور كه روز گذشته روي خروجي خبرگزاري ايسنا قرار گرفت اين مركز اعلام كرده كه از بين سريال‌هاي نوروزي سريال <مرد هزار چهره> به كارگرداني مهران مديري با 6/78 درصد بيننده و 3/79 درصد رضايت مخاطب در را‡س سريال‌ها قرار گرفته است.پس از آن هم <پيامك از ديار باقي> با 1/63 درصد بيننده رتبه دوم و <قرارگاه مسكوني> به همراه سريال <نشاني> هم به ترتيب با 1/51 و 48 درصد رتبه سوم و چهارم را به خود اختصاص داده‌اند. جالب است بدانيد كه اين نظرسنجي به شكل غيررسمي پيش از اين هم اعلام شد كه با واكنش شديد تهيه‌كننده پروژه <پيامك از ديار باقي> و ادعاي او مبني بر غرض‌ورزي‌هاي شخصي در مورد سريالش روبرو شد.ادعايي كه هم اكنون با توجه به اعلام رسمي مركز تحقيقات سازمان صدا و سيما كاملاً رد شده به نظر مي‌رسد.مركز تحقيقات سازمان صدا و سيما در ادامه گزارش خود در بخش فيلم‌هاي سينمايي هم سه فيلم پربيننده را اعلام كرده كه <اخراجي‌ها>، <قلقلك> و <معتاد اجباري> به ترتيب رتبه اول تا سوم را به خود اختصاص داده‌اند.

 منبع: بانی فیلم

فيلم‌هاي ايراني در صدر پرمخاطب‌ترين كارهاي نوروزي سيما سريال‌ها از فيلم‌ها پيشي گرفتند

       

فيلم‌هاي ايراني در نوروز امسال بيشترين مخاطب و همچنين بيشترين ميزان رضايتمندي را در بين بينندگان تلويزيوني به خود اختصاص دادند. به نحوي كه سه فيلم ايراني «اخراجي‌ها»، «قلقلك» و «معتاد اجباري» به ترتيب در رتبه‌هاي اول تا سوم پرمخاطب‌ترين فيلم‌هاي نوروزي سيما قرار گرفتند.

به گزارش سرويس تلويزيون ايسنا، نظرسنجي مركز تحقيقات صداوسيما از 14 هزار و 23 مخاطب 32 شهر كشور نشان مي‌دهد، مردان (66 و 3 دهم درصد) بيش از زنان (63 و 2 دهم درصد) بيننده فيلم‌هاي سينمايي نوروزي بوده‌اند.

هم‌چنين با افزايش نسل بينندگان تلويزيون درصد تماشاي فيلم‌هاي نوروزي كم شده است؛ به نحوي كه گروه سني 12 تا 18 سال با (83 درصد بيننده) و گروه سني 50 سال و بالاتر تنها با 36 و نيم‌درصد بيننده به ترتيب پرمخاطب و كم‌مخاطب‌ترين گروه سني بوده‌اند كه به تماشاي فيلم‌هاي نوروزي نشسته‌اند.

براساس اين گزارش، 35 و 2 دهم درصد از پاسخ‌دهندگان هيچ‌يك از فيلم‌هاي نوروزي سيما را تماشا نكرده‌اند و علت اين مسأله هم سفر و نداشتن وقت كافي عنوان شده است.

82 و 2 دهم درصد از شركت‌كنندگان در اين نظرسنجي اعلام كرده‌اند كه حداقل يكي از سريال‌هاي ويژه نوروز را تماشا كرده‌اند. اين درحالي است كه اين رقم در خصوص فيلم‌هاي سينمايي به 64 و 8 دهم درصد رسيده است.

از ميان مخاطبان سريال‌هاي نوروزي سيما در سال 87، 81 و 8 دهم درصد از مردان و 82 و 7 دهم درصد از زنان اين مجموعه‌ها را تماشا كرده‌اند.

همچنين همانند فيلم‌هاي سينمايي با افزايش سن پاسخگويان از درصد بيننده سريال‌هاي نوروزي كاسته شده است.

براساس اين گزارش كه در جدول آمار آن در نشريه وابسته به صداوسيما منتشر شده همچنين اعلام شده است: 17 و 8 دهم درصد از پاسخگويان هيچ‌يك از سريال‌هاي نوروزي را به همان دليل سفر و نداشتن وقت تماشا نكرد‌ه‌اند.

در ميان سريال‌هاي نوروزي سيما، «مرد هزار چهره» با 78 و 6 دهم درصد بيننده و 79 و 3 دهم درصد رضايت، رتبه نخست را به خود اختصاص داده است.

پس از ساخته مهران مديري، «پيامك از ديار باقي» با 63 و يك‌دهم درصد بيننده در رتبه دوم «قرارگاه مسكوني» با 51 و يك‌دهم درصد بيننده در رتبه سوم و سريال نشاني با 48 درصد بيننده در جايگاه چهارم قرار گرفته است

 

منبع: ایسنا

 

                     مرد هزارچهره از نگاه آفرينندگانش

 

چقدر پاي متن‌هايتان ايستاده‌ايد؟ اصلا چيزي كه اجرا شد، چقدر شبيه چيزي بود كه شما نوشته بوديد؟
خشايار الوند: من نظر شخص خودم را مي‌گويم و ممكن است بچه‌ها، چيزي كه من مي‌گويم را قبول نداشته باشند. من فكر مي‌كنم چيزي حدود 50، 60 درصد متن نوشته شده، اجرا شد اما در اجرا هم آن چيزي كه ما فكر مي‌كرديم، نشد؛ بخشي از سكانس‌ها، گرفته نشده اصلا و بخشي با تغيير گرفته شده و بعضي‌ها هم به‌طور كل يك چيز ديگري شده است؛ شبيه سكانس‌هاي دادگاه كه بالكل چيز ديگري شده است. هيچ دليل مميزي هم نداشتيم، در كل كار، دو حذفي وجود دارد كه همه هم ديدند و فهميدند. كار به شكل فعلي، شايد، چيزي در حدود دو، سه درصد مميزي شده باشد. يعني در واقع خود كارگردان تصميم گرفت كه چه چيز را بگيرد، چه چيز را نگيرد و چه چيز را جور ديگري بگيرد.


مي‌خواهم ببينم اين در كارهاي «مهران مديري» اتفاق پيش‌آمدني و قابل‌پيش‌بيني‌ست؟ يعني نويسنده كار خودش را مي‌كند و مطمئن نيست از آنكه چيزي كه مي‌نويسد، اجرا شود؟
الوند: اين كار با همه كارهاي قبلي ما فرق داشت و اين ماجرا درباره اين كار تشديد شده پيش آمد. در سريال‌هاي 90شبي، خب، هر كس كار خودش را مي‌كند و قسمت خودش را مي‌نويسد و همه چيز از نقطه «آ» شروع مي‌شود و در نقطه «ب» تمام مي‌شود و كسي مسووليتي در قبال اتفاقات شب قبل سريال ندارد و چون فرصت تغيير هم وجود ندارد و آقاي مديري متن را سر صحنه و در وقت اجرا مي‌خواند، بالطبع نمي‌داند كه بهتر است چه چيزي اجرا شود و چه چيزي حدف شود و... شايد جالب باشد ولي، آقاي «مديري» مي‌گويد؛ اخيرا دارم «برره» را تماشا مي‌كنم. چرا؟ چون روز، مشغول ضبط قسمت‌هاي مختلف بوده و شب هم كه سريال پخش شده، در حال كار كردن بوده است. پس تغييرات در كارهاي 90 شبي خيلي كم است اما، در اين كار چون سه، چهار نويسنده و يك سرپرست مشغول پيش بردن يك قصه بوده‌اند و در واقع در اين دوي امدادي بايد چوب به نفر بعدي رد مي‌شده، اين امكان براي كارگردان وجود داشته كه خيلي‌جاها را تغيير بدهد، خيلي‌جاها را طور ديگري بگيرد، حالا شايد شما متوجه كسري تايم شدن هم شده باشيد ديگر. اينقدر كسري تايم آمد كه... مثلا شاهد بوديد كه يك ربع باقي‌مانده از قسمت قبل، مثلا در شب بعد نمايش داده مي‌شد. بقيه‌اش هم كه به سليقه كارگردان برمي‌گشت.

پس آن كسي كه تغييرات را انجام داد و دخل و تصرف كرد، شخص آقاي «مديري» بود؟
الوند: بله، شخص آقاي «مديري».

اين ماجرا باعث اختلافي نشد؟
الوند: (با خنده) اختلاف كه نه! ما خب سال‌هاست كه داريم با هم كار مي‌كنيم.
يعني قبول كرده‌ايد بنويسيد و آقاي «مديري» تغيير بدهد؟
الوند: باعث دلخوري شده، نمي‌گويم باعث دلخوري نشده اما، آقاي «مديري» اينقدر شيريني‌هاي ديگري دارد و اينقدر رابطه‌اش با ما شكل خاصي دارد كه ما اين دلخوري‌ها را نمي‌خواهيم بروز دهيم. نمي‌خواهيم بگوييم هر چه ما نوشتيم، كارگردان عوض كرده و اين صحبت‌ها. ما هم الان مي‌خواهيم فقط درباره متن صحبت كنيم. شايد بعضي جاها، آقاي مديري درست عمل كرده باشد. شايد هم چيزهايي به متن ما اضافه كرده باشد كه نبوغ خود اوست. شايد هم به متن كمك كرده باشد يا هر چيزي.

خب يعني شما الان اعتقاد داريد آن تغييرات به متن كمك كرده؟
الوند: نه، من به عنوان يك نويسنده مي‌خواهم متن من آن‌طور كه نوشته‌ام اجرا شود. هيچ وقت دلم نمي‌خواهد اين اتفاق‌ها بيفتد اما، مي‌افتد. به خاطر همين هم هست كه نويسنده‌ها معمولا راضي نيستند، چون در تخيل‌شان يك چيزي را در حد ايده‌آل فرض كرده‌اند، اما...

همه نويسنده‌ها يا فقط تيم نويسندگان «مهران مديري»؟
الوند: همه نويسنده‌ها. فيلمنامه خود مرا برادرم ساخته است اما، من از كارش راضي نبودم چون چيزي كه در تخيلم ساخته بودم در اجرا اتفاق نيفتاده است. همه اين هم تقصير كارگردان نيست. مثلا ما مي‌خواستيم، «مهران مديري» صحنه‌هاي خارجي داشته باشد. شما تصوري داريد از اينكه اگر «مهران مديري» برود در صف نانوايي، چه اتفاقي مي‌افتد؟! طبيعي‌ست كه از سر و ته اين پلان مي‌زنند و تنها آن چيزي كه لازم است را مي‌گيرند. براي آنكه كار كردن «مديري» در خيابان سخت است.

يعني شما در تمام اين مدتي كه با «مديري» كار كرده‌ايد، سكوت كرده‌ايد مقابل اين تغييرات؟
الوند: نه اين اتفاقات براي اولين بار بود كه به اين شدت مي‌افتاد. شايد به همين خاطر ما خيلي جا خورده‌ايم و خيلي دلخوريم و شايد فكر مي‌كنيم كه مغبون شده‌ايم در اين قضيه. ولي كلا، حتي اگر اين تغييرات شديدتر از اين بود هم، رفاقت ما و مهران طوري‌ست كه تاثيري در رابطه كاري ما نمي‌گذاشت.

اين همه‌اش از سر رفاقت است يا تمايل گروه به حفظ انسجام آن؟
الوند: نه نه، مثلا ما كار بعدي كه مي‌خواهيم با هم انجام بدهيم، اصلا آقاي «مديري» حضور ندارد. او مي‌خواهد فيلم سينمايي‌اش را بسازد و ما هم مي‌خواهيم كار كنيم و رفاقت‌مان هم ادامه دارد. يعني اينقدر «مهران» را دوست داريم كه نمي‌گذاريم اين قضيه روي دوستي‌مان تاثير بگذارد.

الان كه داريد اين حرف‌ها را مي‌زنيد، نمي‌ترسيد...
مهراب قاسم‌خاني: در اين كار بيشتر اختلاف سليقه وجود داشت. ما قبلا سر «شب‌هاي برره» يا كارهاي قبلي از اين دست مشكلات نداشتيم كه متن‌ها اينقدر تغيير كند يا اصلا اين همه بداهه داشته باشيم؛ البته، بعضي بازيگران هستند كه خودشان دوست دارند بداهه كار كنند ولي، در اين كار دچار اختلاف سليقه شديم چون اين كار، نوع نوشتن خاصي طلب مي‌كرد و «مهران» فكر مي‌كرد بهتر است اين‌طور ضبطش كند كه به سليقه ما نمي‌خورد.

مگر «مهران مديري» در كارهاي قبلي بداهه‌پردازي نداشت؟
قاسم‌خاني: نه، نداشتيم ما واقعا. يعني ما از «پاورچين» به بعد، ما در كارهاي «مهران» بداهه نداشتيم واقعا. البته هستند كساني كه بداهه علاقه داشته باشند. «رضا شفيعي‌جم» بداهه كار مي‌كند، «بهنوش بختياري» بداهه كار مي‌كند يا به مقدار كمتري خود «مهران» يا «سيامك انصاري» علاقه دارند به بداهه، در حد تكيه كلام... كه ما اصلا علاقه‌اي نداريم به تكيه كلام ساختن و راه انداختن. وگرنه، اين اتفاق در كارهاي قبلي نمي‌افتاد. اما، در اين كار، به خاطر همين چيزها، خودمان از نتيجه كارمان راضي نيستيم.

حالا مهمترين اين تغييرات چه بوده؟ چيزي كه خيلي دل شما را سوزانده باشد...
قاسم‌خاني: دادگاه‌ها كلا آن چيزي نبود كه من انتظار داشتم.

در دادگاه‌هاي مورد نظر شما، چه اتفاقي مي‌افتاد؟
قاسم‌خاني: ما يك فاصله‌گذاري داشتيم در دادگاه‌ها و كاملا فضاي دادگاه‌ها طنز بود ولي «مهران» دلش مي‌خواست، فضاي دادگاه‌ها تلخ باشد و مثلا ما يك شخصيت قاضي داشتيم كه كاملا طنز بود...

الوند: الان آن چيزي كه ما از دادگاه داريم، در واقع همه‌اش طرح شكايت است و همين اعلام قاضي كه از خودت دفاع كن. اگر دادگاه‌ را از اين كار در بياوريم اتفاقي مي‌افتد؟ نه!
سكانسي كه اگر دربيايد، اتفاقي درش نيفتد، كاملا سكانس بي‌موردي‌ست و ما هم دلمان نمي‌خواهد سكانس بي‌مورد بنويسيم. نويسنده از هر چيزي كه وارد متنش مي‌كند، حتما مي‌خواهد استفاده دراماتيك كند. ولي فكر مي‌كنم، اينجا «ژوله» بايد جواب بدهد چون بيشترين تغيير در قسمت شاعرها اتفاق افتاده است.

ژوله: بيشترين تغيير در قسمت شاعرها اتفاق افتاد، چون قسمت شاعرها، دو اپيزود كامل بود. منتها قسمت شاعرها، با كمبود وقت مواجه شد، چون ما در قسمت‌هاي ديگر، وقت زيادي صرف كرده بوديم؛ در دادگاه‌ خيلي وقت صرف كرده بوديم، در اپيزود مافيا خيلي وقت صرف كرده بوديم و اينجا وقت كم آورديم و به پخش نزديك شده بوديم و...

الوند: امير جان، ببخشيد وسط حرفت... من اين بهانه را هم قبول ندارم. «مهران» كه مي‌تواند يك روزه يك قسمت را كليد بزند، مي‌توانست اين كار را هم... ما قسمت شاعرها را هم توي پلاتو گرفتيم، شبيه 90 شبي‌ها...
ژوله: تو پلاتو گرفتنش هم به خاطر نزديك شدن به پخش بود.

الوند: وقت كم داشتيم و مجبور شديم همه اپيزود شاعرها را داخلي بگيريم، در صورتي كه متن اصلي، اين‌طور نبود.
ژوله: دو تا از كاراكترهاي‌مان، كاملا حذف شد.
 
نقش‌هاي حذف شده چه بودند؟
ژوله: يكي از آنها، نقشي بود كه خانم «روشنك عجميان» بازي مي‌كرد. او يك دفتر موسيقي داشت و يك حلقه ادبي داشت و در واقع رقيب حلقه دروس بود و او هم سعي داشت «مسعود شصت‌چي» را بكشد سمت خودش و بين خانم‌ها اختلاف مي‌افتاد و معلوم مي‌شد، يكي از آنها زن دوم شوهر اول آن يكي‌ست و اختلاف به دادگاه هم كشيده مي‌شد و بعد از آن که بحث‌ها از روشنفكري مي‌رفت سمت خاله‌زنكي، ماجرا كات مي‌خورد به دادگاه كه حالا اينها دارند قربان صدقه هم مي‌روند و به دادگاه هم مي‌گويند، ما هيچ مشكلي نداشتيم و اين (شصت‌چي) بين ما اختلاف انداخته است.

الوند: بگذاريد من اينجا يك چيزي را درباره اپيزود شاعرها توضيح بدهم؛ ببينيد اگر دقت كرده باشيد، ما در ابتداي هر اپيزود يك چيزهايي مي‌كاشتيم تا آخر سر و در انتهاي اپيزود بتوانيم از آنها برداشت كنيم. «امير» يك چيزهايي كاشت اما، نتوانست از آنها برداشت كند.

ديگر چه اتفاقي افتاد در اين قسمت؟
ژوله: نقش استاد «توفان» كه مي‌آمد و تعقيب و گريزهايي كه به كافي‌شاپ ختم مي‌شد، همه حذف شد. در واقع، يك قسمت، كامل پخش شد و در 10 دقيقه، جمع شد. اگر دقت كرده باشي، اين قسمت، از لحاظ اجرا، ضعيفترين اجرا بود؛ همه‌اش در سكانس‌هاي داخلي بود و...
الوند: همه‌‌اش لانگ‌شات بود و...

خب «امير ژوله» حواست هست كه الان داري از موضع نويسنده اپيزود شاعرها حرف مي‌زني و تا قبل از اين مي‌گفتي اين يك كار جمعي و گروهي بوده ديگر؟!
ژوله: نه، ما همه نوشتيم.
قاسم‌خاني: ببينيد، اصلا فرم گرفتن اين كار از اينجا شروع شد كه ما يك تعداد طرح داشتيم و اين طرح‌ها را هم «پيمان قاسم‌خاني» پيشنهاد داده بود و ما هم فكر كرديم كه جذاب است و سختي‌هاي آن را به تهيه‌كننده و كارگردان گفتيم. به خاطر آنكه در اين كار، تعدد لوكيشن وجود داشت، تعدد بازيگر وجود داشت و سكانس‌هاي خارجي... و آنها خوششان آمد و موافقت كردند و گفتند، همين قبول! ما در كار اول، يك چيزي نزديك به 10 موقعيت مختلف در نظر گرفته بوديم. اين موقعيت‌ها، موقعيت‌هاي ديگري بودند؛ يعني ما موقعيت ورزشي داشتيم و چون اين سوژه و موقعيت خيلي در سريال‌هاي مختلف دستمالي شده بود، ما از آن گذشتيم و اصلا ممكن بود مطابق آن طرح اوليه، ما به جاي شاعرها، موقعيت ورزشي داشته باشيم... .

الوند: مفسد اقتصادي داشتيم...
قاسم‌خاني: و حتي به خواننده فكر كرديم؛ جاي شاعرها. من خودم چون فكر مي‌كردم «مهران» به خواندن علاقه دارد، فكر مي‌كردم مي‌شود از او خواست تا در آن اپيزود بخواند...

پس چطور شد كه پاي شاعرها را وسط كشيديد؟
الوند: ببينيد، ما عقده‌هاي شخصيتي اين آدم را مي‌خواستيم در چند محمل نشان بدهيم. محمل اول؛ يك شخصيت اجتماعي بود. محمل بعدي، قدرت بود و بعد شهرت و ثروت. عقده‌هايي كه ممكن است يك آدم را به جايي برساند كه بخواهد به جاي ديگران قرار بگيرد.

قاسم‌خاني: ما براي شهرت، به خواننده پاپ يا فوتباليست فكر مي‌كرديم. نگراني كه سر اپيزود شاعرها داشتيم، اين بود كه موقعيت ما داشت اوج مي‌گرفت؛ موقعيت پزشكان خطير بود، موقعيت نيروي انتظامي خطيرتر بود و اصلا در موقعيت مافيا هم كه جان اين آدم به خطر مي‌افتاد و ما نگران اين بوديم كه مبادا، موقعيت شاعرها افت كند. با اين‌حال فكر كرديم كه موقعيت بامزه‌اي‌ست و فضايي‌ست كه اتفاقا خودمان مي‌شناسيم، فضايي كه خودمان درش بوديم و به شكل‌هاي مختلف در آن قرار گرفته‌ايم و از اين موقعيت استفاده كرديم.

ژوله: «پيمان» هم اصرار داشت كه موقعيت خوب و بامزه‌اي‌ست و حتما استفاده كنيد. اصلا موقعيت‌هايي كه ما انتخاب كرديم با در نظر گرفتن اين بود كه يك كارمند ساده ثبت احوال، در چه موقعيتي قرار بگيرد، بيشترين كمدي را به ما مي‌دهد و نابلد بودنش طنز ايجاد مي‌كند. نهايتا شش موقعيت در نظر گرفتيم و وقتي ديديم موقعيت‌ها اگر بسط داده شوند، خيلي طولاني مي‌شود. از شش موقعيت، چهار موقعيت را انتخاب كرديم كه با محاسبه معرفي شخصيت‌ها و جمع‌بندي قصه، بشود 14، 15 قسمت.

قاسم‌خاني: مي‌خواستيم ببينيم يك آدم ساده، چطور با قرار گرفتن در موقعيت ثروت، قدرت و محبوبيت و شهرت و اين حرف‌ها، وقتي كه امكان ديده شدن پيدا مي‌كند، چطور مي‌تواند وا بدهد. يعني اينكه ببينيم چطور وسوسه مي‌شود. تم اصلي ما همين بود و مسئله جوگير شدنش، تنها تم موجود بود و موقعيت‌هايي كه در نظر گرفتيم، با توجه به همين تم بود.

الوند: ما كه همه‌جا هم گفتيم؛ ما از روي كتابي اقتباس كرديم؛ يك آدمي توي نانوايي كار مي‌كند، يك ليست خريد مي‌نويسد و بعد توي يك موقعيتي مجبور مي‌شود ليست خريدش را به عنوان شعر بخواند و همين مي‌تركاند كه واي، چه شعري گفته!
ژوله: كتاب «موخوره»، «عزيز نسين»

الوند: خب، ما همين را آورديم توي قصه‌مان و خب مسلما وقتي كسي يك ليست خريد نظامي را مي‌خواند، از كلماتي در آن استفاده شده كه مي‌تواند باعث برداشت سياسي شود. واقعا هيچ نيت و قصدي براي آنكه به كسي يا قشري توهين كنيم نداشتيم. به تعداد مشاغل، اين سريال مي‌توانست ادامه داشته باشد. با هر شغلي مي‌شد شوخي كرد، با هر طيفي. ببينيد، ما داريم نقطه ضعف‌ها را مي‌گوييم...

قاسم‌خاني: در مورد اينكه مثلا آن اپيزود شاعرها را «امير» نوشته و او هم بايد از آن دفاع كند... ببينيد، من خودم در فضاهاي فانتزي بيشتر علاقه دارم بنويسم. «خشايار» فضاهاي اجتماعي را بيشتر دوست دارد. «امير» به رابطه‌هاي ريزتر بين آدم‌ها علاقه دارد و وقتي طرح كلي درمي‌آيد و موقعيت‌ها مشخص مي‌شود، آن وقت بين خودمان تصميم مي‌گيريم كه هر قسمت را بايد چه كسي بنويسد.
الوند: واقعا مهم نيست چه كسي بنويسد. مثلا اول قسمت نيروي انتظامي را «مهراب» شروع كرد و بعد من ادامه‌اش دادم...

بله، ولي وقتي من اپيزود شاعرها را ديدم، مطمئن بودم كه «امير» آن را نوشته...
قاسم‌خاني: خب آن به‌خاطر نوع شوخي‌هاي «امير» است.
نه،پنج، شش سال است که مي‌شناسمش و مي‌دانم كه دغدغه‌اش است.
الوند: نه، اين نيست. من به عنوان كسي كه 30 سال از 40 سالي كه از خدا عمر گرفته‌ام را لابه‌لاي قشر مطبوعاتي و سينماچي و روشنفكر گذرانده‌ام، شايد انتخاب بهتري بودم براي آنكه اپيزود شاعرها را بنويسم. من از دهه 30 و 40، اين جماعت را ديده‌ام تا حالا. واقعا شايد من مي‌نوشتم، بهتر بود. چون من همه اين طيف را ديده‌ام. «امير» شايد...
«امير» ، پس اپيزود شاعرها را تو نوشتي، نه؟
ژوله: (با خنده) من نوشتم!

قاسم‌خاني: ببينيد آخر اصلا در سريال دنباله‌دار امكان‌پذير نيست كه هر قسمت را هر كس بنويسد و بعد برود دنبال كارش. مثلا قرار بود اپيزود نيروي انتظامي را من بنويسم، اولش را نوشتم و بعد تنبلي كردم و باقي‌اش را دادم به «خشايار» و خودم رفتم سراغ قسمت‌هاي بعدي. 

ژوله: من بيشترين تحقيقات را درباره اپيزود شاعرها، با دوست «مهراب» انجام دادم كه دكتراي تاريخ هنر دارد و توي اين جمع‌هاست و بخش زيادي از چيزي كه من نوشتم، خاطرات نعل به نعل او بود.
قاسم‌خاني: بله، دوست من آمد و ماجراها را تعريف كرد و خصوصيات اين جلسات و روابط را تعريف كرد. خود من هم در جلسات نقاشان بوده‌ام، در جلسات شاعرها بوده‌ام و...

الوند: كاش بشود بحث را برد به سمتي كه اصلا معلوم شود چرا از مرحله‌اي كه متن نوشته مي‌شود، تا زماني كه متن اجرا مي‌شود، اين همه اتفاق مي‌افتد و نويسنده هم نمي‌تواند در برابر اثر پاسخگو باشد؛ چون آن همه اثرش نيست، 60 درصد كارش است و اصلا چرا بايد نويسنده پاسخگوي كاري باشد كه امضاي كس ديگري را دارد...

ژوله: اتفاقا اين از آن اتفاقاتي‌ست كه فقط درباره اين تيم مي‌افتد، يعني معمولا در سريال‌ها و فيلم‌هاي سينمايي، همه كارگردان را مي‌شناسند ولي اينكه نويسنده‌ها اينقدر در كارهاي «مديري» حضور پررنگي دارند...
الوند: خب اين اتفاق خوبي‌ست، من مشكلي با اين مسئله ندارم

قاسم‌خاني: بعد هم قبول كن كه از مجموعه «باغ مظفر» و «برره» به بعد، آقاي «مديري» اصلا حضوري در جلسات نويسندگان نداشته و به هر حال مسووليتش گردن ماست، از لحاظ كيفيت نه ولي از لحاظ تم و فضا، گردن ماست. اما من مسئله‌ام يك چيز ديگر است... ببينيد ما خودمان، بزرگ‌ترين منتقدان خودمان هستيم. ديديد كه از ابتدا هم خودمان با غر شروع كرديم اما، من مسئله‌ام اين است كه نمي‌دانم چرا كارهاي ما بايد تاويل شود. كارهاي ما هيچ‌وقت بر اساس اشكالاتش نقد نمي‌شود.

بحث‌ها هميشه مي‌رود به سمت نقد محتوا و نقدهاي سياسي و... من مي‌فهمم اما، يك سوال دارم؛ چرا؟ مبدا اين ماجرا كجاست؟ شروع سوء‌تفاهم‌ها و بدبيني‌ها به ماجراي به سخره گرفتن برخي نمايندگان مجلس برنمي‌گردد؟
قاسم‌خاني: نه، ما قبل از آن هم اين بحث‌ها را داشتيم.
ژوله: تحصن را ما ننوشتيم.

بحث تيم است، بحث تيم «مهران مديري»ست
ژوله: به نظرم اين ماجرا از «برره» شكل گرفت. كار تاويل و تفسيرپذير بود و بعد از آن فكر كردند هر كاري كه اينها مي‌كنند، حتما تفسيري دارد. يك بخشش اين است و يك بخشش هم به اين برمي‌گردد؛ در جوامعي كه مردم نمي‌توانند خيلي صريح انتقاد كنند...

منظورت جامعه ما كه نيست؟
ژوله: نه، منظورم جوامع ديگر است. در آن جوامع چون همه چيز در لفافه و در قالب استعاره شكل مي‌گيرد، مردم مدام در حال تفسير كردن هستند تا حرف دل خودشان را پيدا كنند
قاسم‌خاني: براي ما اول از همه مهم نيست كه حرفي بزنيم. ما مي‌خواهيم يك كار خوب كمدي انجام بدهيم. معمولا هدف ما اين است.

ژوله: يك كار خوب بامزه...
الوند: و فكر اين نيستيم كه اين را بگوييم به آن بزنيم و آن را بگوييم به اين يكي بزنيم. يك چيزي هم بگويم، گاهي، بعضي‌ها اين تيم را محكوم مي‌كنند كه كارهاي سفارشي قبول مي‌كند. من مي‌خواهم بگويم در هيچ جاي دنيا نيست كه بخواهي 90 قسمت كار انجام بدهي و كار سفارشي درش نباشد. همين آقاي «ژوله» براي اينكه كه حاضر نشد در «برره»، يك سكانس بر خلاف ميلش بنويسد، داشت موقعيتش را از دست مي‌داد، ما هم پايش ايستاديم و گفتيم اگر اين ننويسد، ما هم نمي‌نويسيم. در مورد تحصن يا موارد ديگر هم، همه آن كارها را يك نفر نوشته؛ كسي كه به صورت كمكي با اين تيم بود و مي‌نوشت.

قاسم‌خاني: ما بالاخره نفهميديم چه كاره‌ايم؛ خودفروشيم، سوپاپ اطمينان هستيم يا قهرمانيم. به اين خاطر كه ما در هر قسمت، به يكي از اينها ملقب مي‌شويم. كل شخصيت ما بر اساس هر قسمت از چيزي كه در تلويزيون ديده‌اند، تعريف مي‌شود. يك قسمت مي‌گويند؛ واي اينها عجب آدم‌هايي هستند و چه تكه‌اي به فلاني انداخته‌اند و قسمت بعد مي‌گويند؛ نگاه كن چقدر خود فروش هستند. حافظه تاريخي هم كه تعطيليم و آن قسمت‌هاي خوب را فراموش مي‌كنيم و آخر سر هم مي‌گوييم؛ اينها كه اينقدر حرف مي‌زنند، حتما سوپاپ اطمينان هستند. ما فعلا فقط داريم كار خودمان را انجام مي‌دهيم. آخرين چيزي كه به آن فكر مي‌كنيم اين است كه مي‌خواهيم چه حرفي بزنيم. اصلا قرار نيست در اين كارها خيلي حرف زده شود...

ژوله: ما حرف داريم اما، قرار نيست در اين كارها ارجاع‌هاي سياسي داده شود. ما داريم رفتار و كردار خودمان را نقد مي‌كنيم.
قاسم‌خاني: اصلا كمدي بر اساس نقد رفتارهاي آدم‌ها كار مي‌كند. كمدين قرار نيست انقلابي باشد. «وودي آلن» انقلابي‌ست؟!
الوند: جالب اينجاست كه تلويزيون هم اين را فهميده است و باورتان نمي‌شود؛ كمترين مميزي سال‌هاي اخير در مورد سريال‌هاي ما انجام مي‌شود.

چرا؟ اين نكته خيلي مهمي‌ست
الوند: براي اينكه فهميده‌اند كه ما منظوري نداريم. اگر داريم شوخي مي‌كنيم، منظورمان چيزهاي دم‌دستي نيست. ببينيد من مثال بزنم از آن اپيزودهاي نيروي انتظامي كه خودم مرتكب شدم. اينكه برداشت مي‌شود منظور ما فلان كس و فلان عمليات بوده، به من برمي‌خورد. منظور من، قطعا اينقدر دم دستي نبوده است. ما مي‌خواستيم بگوييم وقتي يك نفر قدرت مطلق را به دست مي‌گيرد، بدون آنكه نظارتي روي او باشد، اين قدرت تبديل به ديكتاتوري مي‌شود. اگر از كار من اين برداشت شود، من پايش مي‌ايستم و همه‌جا هم جوابگو هستم. اينكه مي‌گويند منظورتان فلاني بوده است، به من برمي‌خورد. مثل اينكه مي‌گويند، در قسمت شعرا، منظور فلان شاعر بوده است. چرا؟ ما اصلا اين اسم‌هايي كه مي‌گويند را نمي‌شناسيم.

من باور نمي‌كنم. شما «منوچهر آتشي» را نمي‌شناسيد؟
الوند: در همان حد كه شما مي‌شناسيد. مراوده‌اي با ايشان نداشتم.
ژوله: آخر اينقدر تلويزيون بيننده عام دارد كه... مثلا اگر گريمور ما، گريم موي بازيگرمان را شبيه فلان شاعر كند، چند نفر اين را متوجه مي‌شوند؟

قاسم‌خاني: ما آن روز كه گريم آقاي «پيردوست» را ديديم، كلي خنديديم كه چه بامزه! شبيه انيشتين شده‌اي!
منظورتان دكتر «شفيعي كدكني» نبوده؟
ژوله: (خنده) مي‌گويند شبيه م. آزاد بوده كه...

منظورتان هر دوي اين شعرا نبوده يعني؟!
الوند: اصلا در حدي نيستيم كه بخواهيم از اين جسارت‌ها كنيم.
قاسم‌خاني: بگذاريد من يك چيز را بگويم؛ ما به عنوان كسي كه كار كمدي مي‌كنيم ـ اگر اسمش را مسخره كردن نگذاريم ـ حق داريم كه با كسي شوخي كنيم. اگر هم ما مستقيما اين كار را كرده بوديم، من شخصا ترس نداشتم از اينكه بگويم ما اين كار را كرده‌ايم و ما خواستيم با اين آدم شوخي كنيم. به نظرم اشكالي ندارد. همه جاي دنيا هم همين است، با همه شوخي مي‌كنند، كاريكاتور مي‌كشند و بزرگي دماغ مردم را هم مسخره مي‌كنند. ولي مسئله اين است كه چنين چيزي نبوده وگرنه من ترسي ندارم اين را بگويم. حلقه دروس به خاطر اين بوده كه «پيمان» خانه‌اش دروس است.
ژوله: جالب اينجاست كه ما منتظر بوديم واكنش‌هاي تندي بگيريم. نه نيروي انتظامي و نه پزشكان...

تازه پزشكان معمولا مترصد اين حركات هستند.
ژوله: هيچ‌كدام اعتراضي نكردند و تا امروز نشنيده‌ام يك نفر از شعراي درجه يك صاحب نام اعتراضي كرده باشد.
الوند: يك گانگستر به من زنگ زد، خيلي ناراحت بود! گفت شكايت مي‌كند. گفت چون قاچاقچي‌ها سنديكا ندارند، به ما زدي؟!(خنده)

قداره بنديان؟
الوند: بله... همه چيز همين‌قدر ساده است. مثل حلقه دروس كه از آدرس خانه «پيمان» آمده است.
شما نمي‌دانستيد ما يك نويسنده و مترجم داريم به نام «مسعود توفان»؟
قاسم‌خاني: (با مكث و چشم‌هاي گرد) اين را من الان شنيدم.

ژوله: من صبح شنيدم! هيچ‌كس نه از روشنفكران، نه از گالري‌داران، نه از آنها كه حلقه‌هاي ادبي دارند، نه از دوستداران و طرفداران يوگا و مديتيشن، خوشبختانه اعتراضي نكرده است، فقط و فقط يك آقاي كاريكاتوريست كه در حوزه تخصصي خودش هم كارش را بلد است، اعتراض کرد. ايشان آمد و شائبه‌هايي مطرح كرد كه از سوءتفاهم‌هاي او در تطبيق كاراكترهاي سريال با شخصيت‌هاي خارجي ناشي مي‌شد.

البته اينجا يك بحثي هم هست. «توكا» كه از دوستان خيلي خوب من و تو هم هست، انتقاداتش را در وبلاگ شخصي‌اش، براي اولين بار مطرح كرد. فكر نمي‌كنم، وبلاگ «توكا» بالاي هزار نفر ويزيتور داشته باشد. مسئله اينجاست؛ باز هم بودند آدم‌هايي كه به نوعي دچار سوءتفاهم شده باشند.
قاسم‌خاني: من يك چيزي بگويم كه از خود «امير» مي‌دزدم، ببخشيد اگر جمله‌اش را دوست داشت و حالا من دارم مي‌گويم؛ خود همين آقاي كاريكاتوريست، برادرش گرفتار سوءتفاهمي از اين دست شد و به نظرم اين خيلي غيرحرفه‌اي‌ست كه مخاطب مطلبش «امير مهدي ژوله» بود. كار ما اينقدر به سرعت انجام مي‌شود و چنان در اين گروهي نوشتن سرعت هست كه يك نفر را مخاطب قرار دادن، جدا كار درستي نيست. ما حق داريم با هر كس كه مي‌خواهيم شوخي كنيم. ايشان كه اهل شوخي و كاريكاتور است، چرا؟! تازه «امير» در طنز از من اخلاق‌گراتر است. من اعتقاد دارم با همه مي‌توانيم شوخي كنيم. در سريال «پاورچين» ما مستقيما با «سحر ولدبيگي» شوخي كرديم و خلق و خوي خودش را طنز كرديم و خود «سحر ولد بيگي» در نقش خودش بازي كرد.

ژوله: تو كه خودت وبلاگ مي‌نويسي و وبلاگ مي‌خواني، به من بگو كدام شاعر و نويسنده درجه يكي به ما اعتراض كرده؟
از اسم‌هاي بزرگ، هيچ‌كس.
ژوله: پس چرا مي‌گويي خيلي‌هاي ديگر هم اعتراض كرده‌اند؟ ببين، من آن چيزي كه موقع نوشتن مد نظر داشتم، اداهاي روشنفكري، اداهاي شاعري و اداهاي عرفان بود؛ همان جامعه ادايي‌ست كه در داستان «موخوره» آمده است.

خب، تو يك نشانه‌هايي در كارت گذاشتي كه كاملا مي‌شود نشانه‌شناسي كرد و در موردشان بحث كرد. آن «غار تنهايي» كه در موردش حرف مي‌زدند، بحث انزواي روشنفكر ايراني نبود؟ همان بحث‌هايي كه زمان انتخابات نهم رياست جمهوري، به شدت به آن پرداخته مي‌شد؟
ژوله:
غار، عين عبارتي‌ست كه در كتاب «موخوره» آمده است.
الوند: من اصلا مانده‌ام، چرا عده‌اي به خودشان گرفته‌اند. مثل زماني كه من در فيلمنامه «مزاحم»، يك خبرنگار نشريات زرد را مسخره كردم؛ همه روزنامه‌نگارها ريختند سر ما كه شما روزنامه‌نگارها را مسخره كرده‌ايد. من آن موقع جواب دادم؛ چرا به شما برمي‌خورد؟ من منظورم نشريات زرد است! آن جمعي كه اين دوستان، اين روزها نشسته‌اند و نام مي‌برند، خيلي فرهيخته‌تر از اين هستند كه با آن جمع حلقه دروس مقايسه شوند.

ژوله: آنها كه اين افراد را با يك مشت درب و داغان تطبيق مي‌دهند، دارند بهشان توهين مي‌كنند. نشسته‌اند و مي‌گويند حلقه دروس، منظور «ليلي گلستان» است كه گالري‌اش «دروس» است!

تازه، خانه مال «ابراهيم گلستان» است.
قاسم‌خاني: من خودم نقاش هستم و خانم «گلستان» حرفه‌اي‌ترين گالري‌دار ايران است و چه مشكلي ممكن است ما داشته باشيم با خانم «گلستان»؟!

ماجراي تهران ـ م چه بود؟
ژوله: تهران ـ م اسم پلاك ماشين است. دوستان منتقد اين را تبديل كرده‌اند به «م. تهراني» و گفته‌اند كه منظور ما «م. آزاد» بوده!
الوند: من واقعا متاسفم كه بحث‌ها به اين سمت پيش رفته. به جاي آنكه بياييم و درباره نقطه ضعف‌هايمان حرف بزنيم بايد وارد اين جزئيات بي‌اهميت شويم. بياييد به جاي اين حرف‌ها، بپرسيد چرا يك سريالي كه بايد در دوران عيد و تعطيلات از تلويزيون پخش شود، تنها سه ماه وقت دارد براي ساخته شدن.

ژوله: نه، بگذاريد من آخرين سوءتفاهمي كه در همين روزنامه «كارگزاران» به آن اشاره شده را هم جواب بدهم؛ ما براي اپيزود شاعران، به يك تعداد شعر احتياج داشتيم، من از يكي از خبرنگاران مجله «چلچراغ» كه شعرهاي طنز مي‌گويد، خواستم تا يك تعداد شعر بي‌سر و ته بنويسد تا در محافل ادبي اينها خوانده شود؛ حالا گويا صحبت شده كه اين شعرها شبيه اشعار «منوچهر آتشي»ست!

حالا من يك مشكل ديگري دارم؛ اينكه اسم «بهنوش» در «برره»، «ليلون» بود و اسم اين خانم گالري‌دار «مرد هزار چهره» هم «نيكي»ست، منظورت من نبودم؟ احساس مي‌كنم بهم برخورده!
ژوله: نه آن، يك «نيكي» ديگه‌ست!
الوند: ما براي 60 ميليون داريم مي‌نويسيم؛ از هر قشر و هر طبقه و هر سوادي. داريم براي تلويزيون رسمي اين مملكت كار مي‌كنيم. چاره‌اي نداريم جز آنكه همه را راضي نگه داريم. چنين چيزي ممكن هم نمي‌شود. در اين جمع بايد آقاي «مديري» هم حضور داشت، شايد او هم حرفي داشته باشد. شايد او هم از كار ما راضي نباشد. كاش اينقدر بحث‌ها، حاشيه‌اي نبود، كاش مي‌توانستيم، به جاي اين حرف‌ها كارمان را آسيب‌شناسي‌كنيم.

براي اپيزود نيروي انتظامي، با آنها مشورت کرديد؟ يا بعد از ضبط، کار را ديدند و بعد پخش کرديد؟
قاسم‌خاني: با تعدادي از مسئولان و نمايندگان نيروي انتظامي صحبت کرديم، آمدند و نشستند و بحث کرديم و سر آنجاهايي که تند بود، به توافق رسيديم. جايي هم البته خيلي تند نرفته بوديم. کم دردسرترين اپيزود ما بود.

خشايار الوند: ما يک اشتباه داشتيم فقط و آن اينکه در قسمت پزشکان و نيروي انتظامي، ما يک پزشک و افسر نيروي انتظامي واقعي داشتيم که مثلا مي‌خواستيم بگوييم؛ آقا درستش اين است! اما در اپيزود شاعران، چنين چيزي نداشتيم. شايد اگر در قسمت شاعران هم، يک شاعر يا روزنامه‌نگار يا نويسنده متعهد و فرهيخته داشتيم، مشکلاتي از اين دست پيش نمي‌آمد. اما، نمي‌دانم جاي چنين آدمي در چنين اپيزودي بود يا نه.

اميرمهدي ژوله: اصلا دو تا موضوع است؛ در موقعيت دکترها هم، نقش آن دکتر مثلا واقعي به ما تحميل شد. چون فکر مي‌کرديم پزشکان حساسيت دارند. در موقعيت شاعرها که 80درصد کار، با عجله جمع شد و نه موقعيت مکاني داشتيم و نه اصلا بازيگري مانده بود، من شاعر خوب از کجا بياورم؟!

مهراب قاسم‌خاني: ببينيد، وقتي داريم يک کار کمدي مي‌سازيم، اصلا حضور يک پليس يا پزشک درست و حسابي، ضرورتي ندارد. اين را از نظر فني قضيه مي‌گويم. اگر شاعرها، يک مشت آدم سالم و فرهيخته و عاقل بودند که کمدي نبود، من دارم کار کمدي انجام مي‌دهم. از نظر تکنيکي، نه حضور آن مامور نيروي انتظامي ضرورتي داشت و نه حضور آن پزشک.

انتظارتان از نقش «پژمان بازغي» چه بود؟
قاسم‌خاني: انتظارمان اين بود که از آن‌ور بام بيفتد و زيادي جدي باشد. دلمان مي‌خواست مدل پليس جوان باشد يعني، آنقدر شسته رفته باشد که بخنداند.

چرا نشد؟
قاسم‌خاني: چون خط قرمزهايي وجود دارد؛ ما مي‌دانيم، شما هم مي‌دانيد.

يک نقدي خواندم در همين فضاي وبلاگ‌ها که جالب بود؛ مي‌گفت «مهران مديري» و تيمش، ديگر خط قرمزها را شناخته‌اند و ياد گرفته‌اند؛ چطور به نرمي از خط قرمزها رد شوند.
قاسم‌خاني: من حرفم اين است که يک گروهي، با بدترين لحن‌ها اين گروه را نقد کردند، به نويسندگانش گفتند؛ بي‌سواد و اينها... جالب است برايم که اينها آيا وقتي در رده‌هاي بالاتر مشکلي دارند، مي‌توانند با همين صراحت بنويسند و انتقاد کنند؟ آنها بايد بفهمند که ما مي‌توانيم با هنرمندان شوخي کنيم، مي‌توانيم با خودمان شوخي کنيم. با يک چيزهايي هم نمي‌توانيم شوخي کنيم. خط قرمزها وجود دارد.

ژوله: کسي که بايد معترض اپيزود شاعرها مي‌شد؛ «خشايار» بود که برادرش، فيلمساز اين مملکت است و دايي‌اش، «عباس پهلوان» است يا خود «مهراب» بايد معترض مي‌شد که فوق‌ليسانس نقاشي دارد يا «پيمان» بايد معترض مي‌شد که خانمش «بهاره رهنما» در کنار بازيگري، داستان کوتاه مي‌نويسد و تئاتر کار مي‌کند و در جمع‌هاي روشنفکري مي‌رود و ريکي کار مي‌کند و من تمام اطلاعاتم را در ريکي از «بهاره رهنما» گرفتم که خودش در ريکي، درجه استادي گرفته است.
الوند: اميدوارم عاقبت همه بخير باشد.

درباره پايان‌بندي هم، حرف و صحبت زياد است. خودتان مي‌خواستيد پايان‌بندي آنقدر درام باشد و همراه با اشک و اين حرف‌ها؟
قاسم‌خاني: در برنامه‌مان بود که همه آخر سر تحت‌تاثير اين ماجرا قرار بگيرند اما، اين پايان‌بندي، مورد نظرمان نبود. ما چند پايان در نظر گرفته بوديم.

يک مورد از ايده‌هايتان را براي تمام شدن سريال توضيح مي‌دهيد؟
ژوله: يک مورد اين بود که ما ببينيم؛ همه در دادگاه او را مي‌بخشند و بعد ببينيم که او به هر حال براي مدت کوتاهي به زندان رفته براي جنبه‌هاي ديگري که جرم داشته و آنجا ببينيم که او در زندان نشسته و دارد نقشه يک کلاهبرداري بزرگ را مي‌کشد تا بيننده را در اين شک بگذاريم که آيا او آن چيزهايي که در دادگاه گفته دروغ بوده يا اين آدم در اثر عبور از اين اجتماع، تبديل به يک خلافکار شده است.

خب اين پايان که خيلي خوب است. چرا سريال اينطور تمام نشد؟
ژوله: به ما گفتند؛ اين پايان‌بندي تلويزيوني نيست و چون تلويزيون بيننده عام دارد، بهتر است به اين شکل در تعليق نماند. البته ما باز پايان را اينطور تمام کرديم که يعني اين قصه ادامه دارد. در پايان‌بندي هم قرار بود، «علي پروين» حضور داشته باشد و او بيايد و «مديري» را به جاي يک مربي خارجي اشتباه بگيرد و ببرد. متاسفانه