تبليغاتX
اي غريبه غم مخور من هم غريبم
منوي اصلي
لينکهاي سريع

وضعیت در یاهو


آرشيو مطالب
» هفته چهارم اردیبهشت 1387
» هفته سوم اردیبهشت 1387
» هفته دوم اردیبهشت 1387
» هفته اوّل اردیبهشت 1387
» هفته چهارم فروردین 1387
» هفته سوم فروردین 1387
» هفته دوم فروردین 1387
» هفته اوّل فروردین 1387
» هفته چهارم اسفند 1386
» هفته سوم اسفند 1386
» هفته دوم اسفند 1386
» هفته اوّل اسفند 1386
» هفته چهارم بهمن 1386
» هفته سوم بهمن 1386
» هفته دوم بهمن 1386
» هفته اوّل بهمن 1386
» هفته چهارم دی 1386
» هفته سوم دی 1386
» هفته دوم دی 1386
» هفته اوّل دی 1386
» هفته چهارم آذر 1386
» هفته سوم آذر 1386
» هفته دوم آذر 1386
» هفته اوّل آذر 1386

جدیدترین اخبار سینمای ما
شما می توانید جدیدترین اخبار (10 خبر آخر) سایت سینمای ما را با بروز رسانی این سایت در این قسمت ببینید.

جدول فروش فيلم ها
» جدول فروش هفتگی فیلم ها
» برنامه ي سينماها
» فيلم هاي آماده ي اکران
» فيلم هاي در حال توليد

آمار بازديد

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin



امکانات

پیام مدیر و تبلیغات

به وبلاگ هواداران مهران مدیری خوش آمديد. اميدوارم لحظات خوشي را سپري نماييد. براي رسيدن به نتيجه ي مطلوب، لطفا تا کامل شدن صفحه صبر کنيد و از تمام صفحات بازديد نماييد.

گلشيفته فراهاني ستاره سينماي ايران
جشنواره ی سینمای ایران


کسي جلوي من جرات نمي کند بگويد «دايره‌زنگي» فيلم اصغر فرهادي است + تیپ شناسی بازیگران طنز+ مهران مدی

 سلام دوستان       

           
                         177817qip70wrto4.gif

این مطلب جالب رو یکی از دوستان خیلی خیلی گل برام فرستاده همراه با عکسهای تجلیل از هنرمندان شبکه سه که آخر سال ۸۶ برگزار شد

البته بازم عکس هست که کم کم براتون میذارمBlowing Kisses

 

                                  تیپ شناسی بازیگران طنز

 

مهران مديري


 توصیف عمومی: نوعي تلقي 6 تيغه از مقوله طنز. کسي که حرکات ماهيچه

 هاي چشم، عضلات لپ و مهره هاي گردن را وارد عالم بازيگري کرد. يک جور تنبلي خلاق که رموز دلبري يک جا از مسئولان، مخاطبان و اسپانسرها را به خوبي مي داند. زوج او و پيمان قاسم خاني حتي از زوج منوچهر آذري و فرهنگ مهرپرور هم بهتر جواب داده است. تنها کسي که در تلويزيون ايران مي تواند از کلمه «فرت» و« زرت» استفاده کند.


 شگردها: ناز و ادا، تکه کلام، قهرهاي ادواري، استفاده مفرط از ژيلت.


 آينده شناسي: قطع نخاع و سرطان ريه هم نمي تواند مانع شود تا او مردم را بخنداند.

 

 

رضا عطاران


 توصيف عمومي: معمولا جدي ترين لحظات زندگي او خنده دارترين اوقات تماشاگرانش را شامل مي شوند. تبلور نوعي خونسردي توام با خنگي که بازخورد خنده داري در مخاطب ايجاد مي کند. دزد تمام سريال هاي ماه رمضان. معمولا وقتي هم جلو و هم پشت دوربين مشغول مي شود سريالش به سمت لاي باقالي ها ميل مي کند. در آخرين فيلم سينمايي اش او توانست در يک نماي هيجان انگيز (نماي زير کرسي در فيلم هوو) با ارائه ترکيب موجزي از زيرشلواري آبي مرسوم مردان ايراني  و نماي درشت اندام ها، بينندگان را تا حد مرگ هيجان زده کند. او آن قدر خونسرد است که آدم فکر مي کند نکند واقعا مثل بعضي از موجودات آبزي دماي بدنش متغير است!
 شگردها: کل کل انداختن با مهران مديري

 
آينده نگري: کل کل انداختن با مهران مديري

 

 

مهران غفوريان:


 توصيف عمومي: تبلور تمام گردي هاي عالم هنر. او حتي حاضر نيست يک درخت صنوبر هم از او در سريال جلوه بيشتري داشته باشد. کلوزآپ لپ هاي او بهترين فاکتوري است که با استفاده از آن مي توان بچه ها را براي غذا خوردن تشويق کرد. تعريف او از کار گروهي عبارت است از کاري که در آن مهران غفوريان کارگردان و تهيه کننده باشد، نقش اول، دوم، سوم و احتياطا چهارم را هم خودش بازي کند و بازيگران ديگر هم حداکثر حداکثر نقششان اين باشد که زمينه را براي طلوع توانايي هاي او فراهم کنند، از بعد از «زير آسمان شهر3» او به زيرزمين هنر ايران نقل مکان کرده است. اکبر عبدي درباره او گفته است: «وقتي به مهران نگاه مي کنم نگران سلامتي خودم مي شوم!»
 
شگردها
: لرزاندن چربي هاي انباشته شده، تقليد صداي داريوش (پادشاه هخامنشي مدنظر است)، برخورد با هرگونه شي تيز و برنده، رفت و آمد در راه پله ها.
 
آينده شناسي: او در آينده نه چندان نزديک زير آسمان شهرn  را به روي آنتن خواهد فرستاد و ...

 

جواد رضويان:


 توصيف عمومي : کمپلکس از دهان و دندان. که وقتي باز مي شوند مي توان تمام نبايدهاي آناتوميک يک عضو را در آنها تماشا کرد. هنر او اين است که مي تواند با اين اعضا» مردم را بخنداند. او به تنهايي مخترع چند مدل لهجه ايراني است. معمولا در مقابل دوربين و هنگام مصاحبه چنان پسر دسته گلي است که به تنهايي مي تواند نواقص دکور برنامه را هم رفع کند. او هم جديدا دچار سو»تفاهم برنامه سازي و کارگرداني شده است.
 
شگردها
: در آوردن صداي قوري، گره زدن دست و پا به هم، باز کردن دهان با زاويه 90 درجه بين فکين.
 
آينده نگري: به قسمت مربوط به مهران غفوريان مراجعه کنيد!

 

 

 

داريوش کاردان:


 توصيف عمومي: نوعي لامپ 200 متحرک. زندگي هنري او با خلق کاراکتر آثار استاد خرناس شروع، ادامه و پايان يافت. او در جايي گفته است تا وقتي که با استاد خرناس جايزه اسکار طنز تلويزيوني را نگيرد ول کن اين شخصيت نخواهد بود. روايت است که او هم قرائت خاصي به کار گروهي دارد به نحوي که حتي نقش دختر 18 ساله خانواده را هم با گريم استاد خرناس، خودش بازي مي کند. او ترک است، اما عربي، کرمانشاهي، شمالي و يزدي را هم تقليد مي کند. او به شدت در کار خود نوگرا است و در طنز او مفاهيم بديعي چون جنس کوپني، ازدواج فاميلي، صف، ترس از همسر و البته استاد خرناس حرف اول را مي زند.
 شگرد: پيچ و تاب دادن صدا، گريم استاد خرناس، نگاه عاشقانه، قاتلانه به موفقيت هاي مهران مديري

 
آينده نگري: استاد خرناس و ... کماکان استاد خرناس...

 

رضا شفيعي جم:


 توصيف ظاهري: او يقينا از چند ناحيه بدن پيوندي است. کافي است اراده کند تا هر يک از ماهيچه هاي صورتش به يک سمت منقبض شوند. او از معدود بازيگران تاريخ است که در عرض يک سال چنان تلاش کرد که توانست از نظر حجمي از نقشي که داشت (بامشاد) پيشي بگيرد. نقل است که بعد از آن بچه ها وقتي مي خواستند به هم بگويند توپ منو بده مي گفتند اون شفيعي جمو بده بياد! از القاب او رضا چشم نعلبکي، خيابان جم و بامشاد است.

 شگرد: او به طور کلي شگرد است، معمولا بهترين شگرد او براي خنداندن تماشاگر جدي بازي کردن است!
 آينده نگري: او به زودي در يک سريال جدي تاريخي ظاهر خواهد شد و يک سره سريال را...

 

فتحعلي اويسي


 توصيف ظاهري: نوعي خانه سالمندان متحرک که مي تواند در اين سن و سال دل جوانش را به همه نشان دهد! او ابتدا تکه  کلام هايش را که معمولا اصوات نامفهومي هستند انتخاب و بعد نقش (حالا هر چه که باشد) قبول مي کند.
قدما گفته اند کاشف آدم که مهدي  مظلومي باشد،  بهتر از اين نمي شود. حيف که به ما گفته اند رعايت سن و سال مردم را بکنيم وگرنه مي گفتيم شلنگ تخته انداختن و تغيير صدا آدم را بازيگر طنز نمي کند.
 
شگردها
: چرخش دست، پوشيدن انواع لباس هاي مسخره، خوردن باقالي پلو با گوشت.
 آينده نگري: هميشه پيش از آن که فکر کني اتفاق مي افتد... 

 

   منبع:چلچراغ

گفت‌وگو با پريسا بخت‌آور، پس از موفقيت «دايره‌زنگي» در گيشه:
کسي جلوي من جرات نمي کند بگويد «دايره‌زنگي» فيلم اصغر فرهادي است!

کسي جلوي من جرات نمي کند بگويد «دايره‌زنگي» فيلم اصغر فرهادي است!

 

سينماي ما- اگر رابطه تان با تلويزيون خوب باشد حتماً با نام پريسا بخت آور و سريال هايش آشنا هستيد؛ «پشت کنکوري ها» و «من يک مستاجرم» که هر دو به واسطه مضمون طنزآميزشان و حضور بازيگران شناخته شده و محبوب با استقبال خوبي روبه رو شدند و جوايزي نيز در جشنواره سيما نصيب کارگردان جوانش شد. پريسا بخت آور که اتفاقاً همسرش اصغر فرهادي نيز در سال هايي نه چندان دور با ساخت مجموعه «داستان يک شهر» اعتبار ويژه يي در تلويزيون و نزد مخاطبان جدي آن يافته بود، سال گذشته بعد از مدتي دوري از فضاي سريال سازي تصميم گرفت با فيلمنامه يي نوشته «اصغر فرهادي» پا به عرصه سينما بگذارد. او با اينکه در فيلم «دايره زنگي» اولين تجربه کارگرداني در مديوم سينما را پشت سر گذاشته است اما از نظر اقتصادي و جلب توجه منتقدان کاملاً موفق بوده است. هرچند نبايد از تاثير فيلمنامه قوي «فرهادي» در اين موفقيت غافل شد اما «دايره زنگي» فيلم پرستاره يي است که در وهله اول کاربلدي کارگردانش را در هدايت اين ستارگان به رخ مي کشد و سکوي پرش مناسبي است براي يک شروع رويايي در سينمايي که با محدوديت هايش جايي براي روياپردازي باقي نمي گذارد.
نگار باباخاني

- خانم بخت آور فکرش را مي کرديد که «دايره زنگي» اينقدر پرفروش شود؟

واقعيت اين است که بعد از اينکه نگارش فيلمنامه تمام شد همه ما مي دانستيم با توجه به قصه و فيلمنامه قرار است فيلم پرمخاطبي بسازيم. فيلمي که قصه جذاب و نويي دارد. ولي همه چيز به اين بستگي داشت که اين فيلمنامه در اجرا چگونه دربيايد. در اواسط فيلمبرداري و خصوصاً پس از تدوين نهايي ديگر همه اين اطمينان را داشتند که فيلم، فيلم پرمخاطبي خواهد شد.

البته حتماً مي دانيد که بيش از يک ماه فيلم بدون کمترين تبليغات مثل بيلبورد در سطح شهر يا تبليغ در روزنامه ها اکران شد و کل تبليغاتش در حد پخش چند تيزر محدود در تلويزيون بود. در واقع خود تماشاگران تبليغ کننده فيلم بودند و از اين جهت فکر مي کنم فروش فيلم کاملاً متکي به خودش بوده و به قول بعضي از دوستان سينماگر اين اتفاق جديدي در اين سال ها براي يک فيلم پرفروش است. در واقع اگر اکران فيلم از ابتدا با تبليغات و اطلاع رساني همراه بود قطعا ً فروشش از اين نيز بيشتر مي شد ولي فروش فيلم بدون تبليغات براي من حاوي پيام باارزشي در مورد خود فيلم و ويژگي هايش است.

- تحليلي از دلايل فروش فيلمتان داريد؟ آيا پيش از ساخت با همين هدف و همين ديد به استقبال کار رفته بوديد؟

من فکر مي کنم به طور کلي براي اينکه فيلمي مورد استقبال قرار گيرد و مخاطب آن را دوست داشته باشد چند فاکتور مي تواند مهم باشد. فيلمنامه که مهم ترين عامل است و در ساليان گذشته ثابت شده فيلم هايي که همه عوامل مختلف را براي فروش داشته اند اما داستان و فيلمنامه محکمي نداشتند مورد استقبال قرار نگرفتند. دومين عامل اجراي درست آن فيلمنامه است که يک اجراي اشتباه مي تواند بهترين فيلمنامه ها را تبديل به فيلمي ضعيف کند. عامل بعدي بازيگران هستند که اگر درست در جاي خود قرار بگيرند باعث جذب مخاطب مي شوند. يک عامل مهم ديگر مي تواند ريتم فيلم و تدوين آن باشد. با اينکه ممکن است تماشاگر عادي شناختي از تدوين نداشته باشد ولي به طور ناخودآگاه تدوين فيلم و ريتم و شتاب دروني فيلم سهم بسياري در جذب تماشاگر دارد و تبليغات مناسب و عوامل کوچک و بزرگ ديگر که صحبت درباره آنها بحثي طولاني است مثل کيفيت پخش فيلم در سينماها، زمان اکران و... من پيش از ساخت «دايره زنگي» فقط به ساخت فيلمي که در حد سليقه و نگاه خودم باشد فکر مي کردم. فيلمي که بعد از ساخت، از ساختنش خوشحال باشم و احساس خجالت نکنم. اين برايم بسيار مهم بود و اصلاً طي کار به اينکه از عواملي بهره بگيرم که باعث فروش شوند فکر نمي کردم. ما در مدت فيلمبرداري خيلي مواقع شده بود که بعضي از دوستان پيشنهاداتي داشتند براي گفتن ديالوگ هايي که باعث خنده زياد مي شد ولي چون آن طنز، طنز دلخواه من نبود و در سطح طنز فيلم نبود با آن مخالفت مي کردم و البته از آن طرف اگر بداهه يي خوب بود استفاده مي شد. الان خوشحالم فيلم در حالتي پرفروش شده که کاملاً مطابق با سليقه ام است و از خواسته هايم چشم پوشي نکردم و اين پرفروش شدن در اين حالت برايم بسيار باارزش است.

- «دايره زنگي» در کليت خود مثل يک پازل عمل مي کند که در آن کنار هم قرار گرفتن داستان هاي کوچک فيلم يک کليت اجتماعي را به وجود مي آورد. اين فرم روايي تا چه حد در اجرا درآمد و تا چه حد حتي از زمان طرح اوليه فيلمنامه مدنظرتان بوده است؟

اين فرم روايي فيلمنامه يکي از مهم ترين بخش هايي بود که من بايد در اجرا به آن توجه مي کردم. در «دايره زنگي» شما هيچ وقت بي دليل از يک سکانس به سکانس ديگر نمي رويد و هميشه با يک شيء يا آدم يا ارتباط سکانس ها به هم ربط پيدا مي کند که گاهي ربط اين سکانس ها در فيلمنامه راحت ولي در اجرا سخت مي شود. حتي در تدوين هم حفظ ربط اين سکانس ها باعث محدوديت هايي برايمان مي شد ولي در هر حال اين فرمي بود که از ابتدا براي اين فيلم انتخاب کرده بوديم و من تمام سعي ام را کردم که اين فرم پازل گونه که بسيار هم آن را دوست داشتم حفظ شود. البته بعد از اعمال اصلاحيه ها ربط سکانس ها در چند مورد ناچاراً از دست رفت ولي در کل چندان محسوس نبود.

- آيا فيلم هايي را که با اين ساختار روايي ساخته شده اند ديده ايد؟

بله، ولي فرقي که وجود دارد در اين است که معمولاً اين فيلم ها داراي اپيزودهايي مجزا هستند که بعداً ارتباط ميان اين اپيزودها با اتصالاتي داستاني مشخص مي شود ولي در دايره زنگي اتصالات سکانس به سکانس و پيوسته وجود دارد.

- به کدام يک از فيلم هايي که اين ساختار روايي پازل گونه را داشته اند علاقه داريد؟

دو فيلم کراش (تصادف) و شورت کاتز (برش هاي کوتاه) از نمونه هاي معروف اين نوع ساختار هستند.

- در اين فرم روايي بسياري از کاراکترها و بازيگران هم عرض هم قرار مي گيرند. در انتخاب بازيگران «دايره زنگي» آيا اين نکته را مدنظر داشتيد که حضور يکي ديگري را تحت الشعاع قرار ندهد؟

بله اين هم يکي از فاکتورهايي بود که در انتخاب بازيگر به آن توجه داشتم.

- نوعي يکدستي در بازي هاي فيلم به چشم مي خورد که حتي شريفي نيا و مديري شناخته شده را در کنار مثلاً اميد روحاني نابازيگر قرار داده ايد. چطور به اين مساله رسيديد؟

براي من بازي بازيگران يکي از مهم ترين بخش هاي کارم است. بخشي که از آن نمي گذرم و حتي گاهي بازيگران شايد از اين همه دقت خسته شوند. من در کنار بازيگران و همپاي آنان يک بار نقش را در درون خودم بازي مي کنم. چيزي که بسيار در گفت وگو با بازيگران بر آن تاکيد داشتم اين بود که ميزان و نوع بازي شان سواي نقش با نوع بازي ديگر بازيگران هم بايد همسان باشد حتي بازيگري که با آنها در هيچ جاي فيلم بازي ندارد.

- پلان هاي رقص مديري و شريفي نيا خيلي بامزه از کار درآمده بود آيا اين حرکات بنا به خواسته شما انجام شد يا حاصل ذوق و طنازي خودشان بود؟

پلان هاي رقص جزء ميزانسن هاي من بود و حتي در فيلمنامه هم نبود. يعني زماني که داشتم به عکس العمل اين آدم ها به فيلم «خسرو» فکر مي کردم عکس العمل اين دو نفر را در برابر ريتم تند موسيقي فيلم به اين شکل ديدم.

- دليل اينکه براي تمام نقش ها- به استثناي اميد روحاني- از بازيگران حرفه يي استفاده کرده ايد چيست؟

من براي تمام نقش ها حتي نقش «شيرين» به بازيگر و چهره جديد فکر مي کردم. البته چهره جديدي که توانايي ايفاي نقش را داشته باشد ولي فقط در دو مورد يعني آقاي اميد روحاني و صابر ابر به نتيجه رسيدم و به همين دليل به سراغ بازيگران حرفه يي رفتم و چون معمولاً در انتخاب ها با اولين يا دومين گزينه به نتيجه مي رسيديم همين شد که ديگر سراغ انتخاب هاي بعدي که احتمالاً ناشناخته تر بودند، نرفتيم و اين اتفاق حتي در مورد نقش هاي کوتاه نيز افتاد.

-آيا الزامات اقتصادي شما را به استفاده از بازيگران حرفه يي سوق داده است؟

نه، چون انتخاب بازيگر کلاً به عهده خودم بود در معيارهايي که من براي انتخاب بازيگر داشتم اين معيار اصلاً وجود نداشت و انتخاب اين بازيگران با معيارها و فاکتورهاي ديگري از جمله نزديکي شان به نقش، توانايي شان و اخلاق حرفه يي بازيگر انجام شده حال چه اين بازيگران جزء بازيگران پرفروش بوده اند يا خير.

در ضمن معمولاً بهترين بهره گيري از حضور بازيگران در تبليغات حين اکران صورت مي گيرد که اگر استفاده از اين بازيگران به خاطر فروش فيلم بود تهيه کننده قطعاً در تبليغات قبل و زمان اکران از اين قضيه استفاده مي کرد که مي بينيد بيش از يک ماه اول، فيلم بدون تبليغات اکران شد پس چنين نيتي از حضور بازيگران در فيلم نبوده است.

-فيلم به عنوان کار اول يک کارگردان تجربه سختي است. ترجيح نمي داديد با کار راحت تري فعاليت سينمايي تان را آغاز مي کرديد؟

نه، چون انجام اين کار سخت را دوست داشتم. اتفاقاً قبل از ساخت، تعدادي از اهالي سينما که فيلمنامه را خوانده بودند به من مي گفتند اين فيلمنامه براي کار چندم هم سخت است چه برسد به کار اول. ولي تجربياتي که از سريال هايم به دست آورده بودم و اين سه سال کار نکردن و مطالعه کردن و صبر کردن براي ساخت اين فيلم همه و همه براي من اطميناني به وجود آورده بود که از ساخت اين فيلمنامه سخت نترسم.

-به جز عنوان فيلمنامه نويس کار آيا اصغر فرهادي نقش ديگري در فيلم داشت؟

طبق قوانين ارشاد براي کارگردان هاي اول، آقاي فرهادي مشاور کارگردان در اين پروژه بودند، ولي او براي اين قضيه قراردادي نبست. چون با اخلاق من از سر سريال هايم آشناست و مي داند که دوست دارم خودم به تنهايي در مورد همه چيز تصميم بگيرم و چون خودش هم اين اخلاق را در مورد کارهايش دارد به خواسته من احترام مي گذارد و معمولاً حتي اگر سر صحنه مي آمد از نظر دادن راجع به کار من خودداري مي کرد. البته بعد از ديدن راش ها به من گفت همين روندي که در پيش گرفتي خوب است و بعد از مونتاژ نهايي گفت فيلم را بسيار دوست دارد با آنکه در اين گونه مواقع آدم بسيار سخت گير و رکي است و تاييد او بر فيلم برايم بسيار مهم و باارزش است.

-«دايره زندگي» يک کمدي آبرومند و موفق است که جدا از روند سخيف کمدي هاي اين روزها است. براي رسيدن به اين موضوع در چه زمينه يي بيشترين تلاش را کرديد؟

براي رسيدن به اين نوع طنز، سواي طنزي که در ديالوگ ها و موقعيت هاي فيلم است که به نظرم طنز مدرني است و درکش هم شايد براي عده يي سخت باشد، در اجرا من براي درآوردن لحظات طنز و اينکه سطح طنز فيلم در جايي تنزل پيدا نکند بسيار تلاش کردم و اين وجه کار برايم بسيار مهم بود و شايد سخت ترين بخش کار.

-آيا از شنيدن اين حرف که «دايره زنگي» بيشتر از اينکه فيلم شما باشد فيلم اصغر فرهادي است دلخور نمي شويد؟

البته کسي جلوي من جرات نمي کند از اين حرف ها بزند، (با خنده) ولي خارج از شوخي واقعيتش اين است که اين سوال شما براي من ريشه تاريخي دارد، از اولين سريالم اين شايعات را مي شنيدم. سر دو سريال بعدي ام کمتر شد و سر اين فيلم دوباره ممکن است، گفته شده باشد ولي من هيچ وقت نه از شنيدن اين حرف ها ناراحت مي شوم و نه هيچ وقت جوابي به آنها داده ام، نه قبلاً و نه الان و اين اولين بار است که دارم به آن جواب مي دهم. علتش هم اين است که به نظر من وقتي حرفي ريشه در حقيقت نداشته باشد و بر پايه حدس و گمان باشد آن حرف در زمره شايعات و حرف هاي خاله زنکي است (ببخشيد ولي اصطلاح بهتري پيدا نکردم) که من هيچ علاقه يي به شرکت در اين نوع حرف ها ندارم. وقتي کاري را در حضور جمعي بزرگ انجام داده يي ديگر نياز به اثبات مجدد آن نيست ولي در کل چون معمولاً سعي مي کنم از حرف ها و اتفاقات نتيجه يي مثبت بگيرم، نتيجه يي که از اين شايعات مي گيرم اين است که حتماً کارم، کاري محکم و قابل دفاع شده است که آن را به اصغر فرهادي نسبت مي دهند، اگر کار ضعيفي بود که چنين نتيجه يي نمي گرفتند و من نتيجه يي که از اين حرف ها مي گيرم برايم مهم است نه خود حرف ها و گوينده هايشان.

-از ساخته هاي آقاي فرهادي کدام يک با سليقه شما همخواني دارد؟

«چهارشنبه سوري» فيلمي است که بسيار به آن علاقه دارم و البته تئاتري به نام «ماشين نشين ها» که در زمان دانشجويي و قبل از ازدواج مان آن را کار کرديم که هنوز عاشقانه آن کار را دوست دارم.

-آيا فيلم بعدي تان نيز در اين حال و هوا خواهد بود؟

بدم نمي آيد که فيلم بعدي ام طنز نباشد، چون در کل اجراي کار طنز بسيار سخت تر است.

-آيا دوباره فيلمنامه يي از اصغر فرهادي را جلوي دوربين خواهيد برد؟

هيچ چيز مشخص نيست ولي اگر اين گونه شود قطعاً دوباره شانس با من همراه بوده است.

-کدام بخش از شوخي هاي فيلم ايده شما بود و کدام ها در فيلمنامه وجود داشت؟

بخشي از طنزهاي فيلم در فيلمنامه نبوده که حين اجرا به اين طنز رسيديم مثل همان پلان هاي رقص يا عکس العمل نيلوفر خوش خلق که چشم بچه اش را حين ديدن فيلم مي بندد يا درآوردن کفش ها براي ورود به خانه عبدالله زاده يا نرسيدن بستني به خانم رهنما در جمع همسايه ها يا پلان هاي ديش و پاهاي آقاي قاضي مرادي و مواردي ديگر که الان حضور ذهن ندارم که اينها در فيلمنامه نبوده و در اجرا درآمده است. ولي بقيه طنزهاي کلامي و موقعيت هاي طنز در فيلمنامه بوده است.

-در فيلم بعدي تان دوست داريد دوباره با کدام يک از بازيگران «دايره زنگي» همکاري کنيد؟

خوشحالم که هنگام کار کردن با اين تعداد بازيگر آنقدر فضاي دوستانه و خوبي در کار حاکم بود که بعد از اتمام کار، بازيگري نبود که حس کنم ديگر مايل نيستم با او کار کنم. ولي غير از بازيگران دايره زنگي، بازيگري بود که در ابتدا قرار بود نقش شيرين را بازي کند، چهره يي جديد و بسيار مستعد؛ کسي که يک ماه عاشقانه آمد و در تمرين ها شرکت کرد و به نقش هم نزديک شده بود ولي به دلايلي از جمله عدم هماهنگي با پروژه يي چندساله که در آن مشغول به بازي بود اين همکاري شکل نگرفت. بسيار مايلم اين بازيگر در کارهاي بعدي من حضور داشته باشد.

-صادقانه بگوييد از اينکه فيلم تان در جشنواره به نمايش درنيامد دلخور هستيد؟

شايد آن زمان دلخور شدم آن هم مقطعي که پس از يک نمايش به خاطر اصلاحات مجدد، فيلم را از جشنواره بيرون آورديم ولي بعد از گرفتن پروانه نمايش همه چيز را فراموش کردم.

وقتي فيلم را با تماشاگر مي بينم و واکنش آنها را حين ديدن فيلم و اين رابطه دو طرفه يي که بين فيلم و تماشاگران شکل گرفته و آنان صادقانه عکس العمل شان را نسبت به فيلم بروز مي دهند و تماس هاي مکرر دوستان سينماگر و منتقدان که گاه بلافاصله بعد از ديدن فيلم تماس مي گيرند، آنقدر برايم پشتوانه مهمي است که هيچ خاطره منفي يا شنيدن اظهارنظرهاي مغرضانه نمي تواند اين تصوير را مخدوش کند و خود فيلم با استقبال مردم و منتقدان به اين اتفاقات و اين گفته ها پاسخ مي دهد.

-از چگونگي حضور فيلم تان در جشنواره کن بگوييد. چرا در بخش مسابقه پذيرفته نشد؟

در زمان جشنواره در يک اکران خصوصي نماينده بخش نوعي نگاه جشنواره کن فيلم را ديد. او ساختار فيلم را دوست داشت و فقط معتقد بود درک اتفاقات سريع فيلم براي تماشاگر خارجي، که بايد زيرنويس را هم دنبال کند کمي سخت است و بعد از ديدن فيلم که آن زمان 120 دقيقه بود يعني 10 دقيقه بيشتر از تايم کنوني فيلم، از من خواست اگر بتوانم کمي از اتفاقات و حوادث فرعي کار کم کنم تا فيلم براي تماشاگر خارجي قابل فهم تر شود و بعد آن را براي اين بخش ارائه دهد که البته چون تکليف فيلم تا اواخر اسفند چندان مشخص نبود هم من و هم آقاي ساداتيان از اينکه فيلم را به شکل دي وي دي آماده کنيم و آن را به خارج از ايران ارسال کنيم نگران بوديم. در ضمن اينکه هر دو مايل بوديم فيلم پروانه نمايشش را بگيرد و بعد براي حضور در جشنواره ها اقدام کنيم و خود من ترجيح دادم از خير اين مساله به دليل امنيت فيلم بگذرم. ولي الان نسخه يي از فيلم براي شرکت در بازار کن قرار است به پخش کننده فرانسوي کار سپرده شود.

-همکاري آقاي فرهادي با تلويزيون بعد از حضورشان در سينما قطع شد همکاري شما به کجا خواهد کشيد؟

اگر فيلمنامه خوب و محکمي به دستم برسد باز هم در تلويزيون کار خواهم کرد، کمااينکه در سينما هم تا فيلمنامه خوبي نداشته باشم کار نخواهم کرد.

منبع خبر : اعتماد



نوشته شده توسط آتنا در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387     بيان انتقادات و پيشنهادات

با عبوری شیشه ای، از یک شب شیشه ای

                      دایره زنگی رکورد زد
 
فیلم سینمایی دايره زنگي به کارگردانی پریسا بخت آور و با حضور بازیگران سرشناسی از جمله مهران مديری امین حیایی  محمدرضا شریفی نیا و باران کوثری توانست پس از گذشت 50 روز از آغاز اکران با فروش بیش از 20 میلیون تومان در یک روزهمچنان در صدر جدول فروش قرارا گیرد
طبق اعلام بنیاد فارابی این فیلم در روز جمعه 20 اردیبهشت که مصادف با روز 52 اکران آن بود به فروشی معادل 22میلیون و ششصد و هشتاد هزار تومان دست یافت
 این اولین باریست که چنین اتفاقی در سینمای ایران رخ میدهد همچنان که فیلم های پر فروشی از جمله اخراجی ها با ادامه اکران روند کاملا نزولی فروش را در پی داشته ان
 
             211851onekfqbhfa.gif

   

طبق جدول پخش شبکه تهران اولین رو مثلث شیشه ای رو ز۲۳ اردیبهشت و از ساعت ۲۱:۵۰ شروع خواهد شد.

                                      جدول پخش برنامه هاي شبكه۵           

دوشنبه 23/02/1387

 
شنبه يک شنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه

ساعت پخش

نام برنامه

06:10 صبحانه
07:00 صبح تهران
10:00  به خانه برميگرديم(تکرار)
11:15 توپولوها
11:50 نردبان(تکرار)
12:20 تا نيايش
13:20 رنگین کمان
14:35 نردبان
15:00 مسابقه پشت خط
15:45 سریال زمین خواران
16:30 ورزش از نگاه5
17:00 به خانه برمی گردیم
18:30 اخبار تهران
19:00 سریال وکیل تاسکا
20:00 تهران20
21:50 مثلث شیشه ای
00:00
23:00 سریال مرکز پزشکی
24:00 اخبار ايران
00:40 سریال پای پیاده

 

 

                                            آخر بهار
                            مهران مدیری بالاخره کلید می‌زند؟!

              مهران مدیری بالاخره کلید می‌زند؟!

 

سینمای ما - مهران مدیری قصددارد اواخر بهار فیلمبرداری نخستین فیلم خودرا از اواخر بهار آغاز کند. فیلمنامه فیلم مهران مدیری را پیمان قاسمخانی می نویسد وهنوز نام این فیلم مشخص نشده است.تولید فیلم مهران مدیری پس از دریافت پروانه ساخت آغاز خواهد شد. آخرین اثر مهران مدیری مجموعه مرد هزار چهره بود که نوروز امسال از تلویزیون پخش شد.

سلام دوستان

این مطلب رو پرنیای عزیز نوشتن راجع بع مسائلی که پارسال در شب شیشه ای پیش اومده تا جریان مثلث شیشه ای

چون داریم به پخش "مثلث شیشه ای" نزدیک میشیم بد نیست یه تجدید خاطره ای کنیم اونم با قلم پرنیای عزیز که میدونم خیلی طرفدار داره

من که از خوندنش کلی لذت بردم و واقعا حرف دلم رو زد

شما هم بخونین ونظرتون روبگین

 

     با عبوری شیشه ای، از یک شب شیشه ای به امید مثلث شیشه ای می نشینیم :::

  قسمت اول...

 

آنچه در یک شب غیر شیشه ای گذشت::

 

از خودتون صدای فلاش بک، در بیارید و ادامه مطلب رو بخونید!!!!!!!!.........

تهران 5 خرداد ماه 1386...

دوففففففففففففف ......!!!!

نه این بار اشتباه کردید؛ این صدای شلیک گلوله ی تنفگ

دولول ِ مظفر خان نبود!!؟؟ این صدای منفجر شدن من؛ از

شدت ذوق بود، وقتی شستم خبر دار شد، که قراره

 آقای مدیری به برنامه ی شب شیشه ای 5 خرداد

بیان!!!!!

خب حالا نمیدونم از شدت هیجان چیکار کنم؟ گروه هم

 که حسابی شلوغ شده و بعد از رد کردن یه سکته ی قلبی

 در اثرِ سیلِ شایعه های بی اساسِ این چند وقت ،دوباره پا

 گرفته...از این شور و هیجان موجود بین دوستان خوشحالم

چون  از این قبیل اتفاقها، در گروه ما، هر چند قرن یه بار رخ

میده تا یه ستاره ی سهیلی بگذره و اینجا رو روشن کنه.....

به قول معروف "خبری آمد خبری در راه است".....

آنتن اطلاع رسانیه ما ایرانی ها هم که عالی کار میکنه!!! و

به این ترتیب هر کسی که در گروه هست و زودتر از بقیه 

از این خبر مطلع میشه، لطف میکنه و همه ی اهل فامیل و

در و همسایه و دوست و آشنا رو هم خبر میکنه و سیل

 اس ام اس ها روانه میشه، که مبادا برنامه ی امشب از قلم

کسی بیفته!!! در کسری از ثانیه بیش از نیمی از مردم تهران

از این خبر آگاه میشن.......... .

خب تقریباً به لحظه ی موعود نزدیک میشیم، پیام های بازرگانیه شبکه ی تهران در حال پخشه و همه پای تلویزیون به امید دیدن یه شب شیشه ای، از پیام های بازرگانی در حال پخش فیض میبرند. یکدفعه پیام ها تموم میشه حالا همه ی اهل خونه ساکتند و نفسها توی سینه حبس شده، تا تیتراژ شب شیشه ای بیاد رو آنتن!!!به حدی همه جذب تلویزیون شدن که انگار قانون نیتون داره افقی عمل میکنه!!!!!!!!!!!!!!!

امّا................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-         ای بابا چی شد؟؟؟؟

-         اِ اِ اِ اِ اِ اِ ........پس برنامه کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-         حتماً کانال و اشتباه زدی؟

-         مطمئنی شبکه پنجه ؟؟؟

-         آره!

بله کانال رو درست زدی، شبکه پنجه، مطمئن باش !!! اما شرمنده مثل اینکه امشب با تاخیر پخش میشه. شاید هم اصلاً پخش نشه!!!! آخه صدا و سیمای ما خیلی کارش درسته همه چیز اینجا حساب کتاب داره و برنامه ها طبق اعلام قبلی سر ساعت خودشون پخش میشن. (مگه شک داری؟؟؟؟) ولی مهم

اهمیت برنامه ست هر برنامه ای که به نظر . . . مهمتر برسه

اون برنامه اول پخش میشه؛ یعنی پخش شدن برنامه رابطه مستقیم و عکس داره با اصل اهمیت اون برنامه!!!

اما شرمنده اهمیت برنامه به نظر و دید بیننده ی محترم(که حتماً شعور بالایی داره و احیاناً ممکن یکمی بهش بر بخوره)بستگی نداره!!!

در اون زمان ممکن یه برنامه به طور ناگهانی و ییهویی اهمیت پیدا کرده باشه و اصلاً به ما ربطی نداره. باید بشینیم و هر چی نشون میدن ببینیم و بچه های خوبی باشیم!!!.

ساعت از 10 هم گذشته و هنوز.... .  باز دوباره سیل اس ام اس ها روانه میشه که ای بابا پس چی شد این برنامه؟؟؟فلانی مگه نگفته بودی امشب آقای مدیری مهمان برنامه ست؟؟؟؟؟؟؟؟

خلاصه اینکه اون شب هم گذشت و خبری نشد!!!....

نظرها زیاد بود و روایتها مختلف!!!! یکی میگفت سر کاری بوده

و یا شاید هم شایعه؟؟؟یکی میگفت شبکه گفته به پخش نرسیده(آخه یکی نیست به این شبکه بگه IQ برنامه ی زنده که به پخش نرسیدن نداره!!!!!) ... .

و ما هنوز در انتظار یک شب واقعاً شیشه ای اندر خم یک کوچه مانده ایییم!!!!!!و

حالا صدای فلاش بک معکوس از خودتون در بیارید و....

 

یک سال بعد...

 

اردیبهشت 1387 ...

 

هنوز هم ماجرای ما و این شب شیشه ای، که قرار است امسال به شکل مثلث ظاهر بشود ادامه دارد...

باز هم یه هفته تعویق....

و باز هم انتظار...

... .!!!

 

        به به و آفرین تکیه کلام جدید مجلسی ها پس از تعطیلات نوروزی-جراید

 

 

نوشته شده توسط آتنا در شنبه 21 اردیبهشت1387     بيان انتقادات و پيشنهادات

نگاهی به مجموعه مرد هزار چهره و نقدهای آن + عکسهای دیدار

 

سلام بچه ها
خوشحالم که انتقاد میکنید و این یعنی وبلاگ بیننده هاشو حفظ کرده
ولی باور کنید بدشانسی آوردیم
الینا به زودی برمیگرده متاسفانه کامپیوترش دچار مشکل شده و هروقت درست شد الینا هم میاد و اگر بیاد من بیشتر کار رو به اون واگذار مبکنم شما هم دیگه از دست من راحت میشین
صامده هم فعلا نمیتونه بیاد
میگم بد شانسی اوردم باورتون نمیشه

ولی پرنیا به زودی یه مطلب عالی مینویسه و من در وبلاگ قرار خواهم داد
فعلا پرنیای عزیز کمک میکنه تا شما راضی بشبد
مطالب من رو که قبول ندارین مطلب جدید هم که حالا حالاها خبری نیست تا آقای مدیری در مثلث شیشه ای بیان البته اگه بذارن و پخش سی دی های گنج مظفر
تو این پست هم عکسهای دیدار رو گذاشتم که میدونم دوست دارین
حالا فعلا تحملم کنین تا الینا و پرنیا برسن
راسته میگن نو که اومد به بازار کهنه شود دل آزار

                         نگاهی به مجموعه مرد هزار چهره و نقدهای آن

چای داغ روی پای «سرهنگ غفاری» می ریزد. او فریاد زنان دستور بازداشت تعداد زیادی از مردم محل را می دهد. اراذل و اوباش محل را بدون هیچ مدرکی می گیرد و آن قدر کتک می زند تا اعتراف کنند. پیرزنی رنجور و خمیده را به کلانتری می آورند. او هم به دستور سرهنگ غفاری به دلیل تردد در ساعت ۱۱ شب به زندانی شدن محکوم می شود.

این ها، بخشی از صحنه هایی است که پخش تلویزیونی آن در نوروز، سبب شد موجی تازه در وب لاگ های فارسی و حتی گفتگو های حین دید و بازدید های نوروزی راه بیفتد.

                

اما سرهنگ غفاری داستان مرد هزار چهره، مردی به نام «مسعود شصت چی» است که پیر پسری است ساده لوح که برای برآورده شدن خواست پدر دختری که به او عشق می ورزد، از شیراز به تهران سفر می کند. او هر روز در قالب شخصیتی تازه، از دکتر گرفته تا پلیس و حتی روشنفکر شاعر، قرار می گیرد.

مسعود شصت چی، که عاشق همکارش در اداره ثبت احوال شیراز است، وقتی به خواستگاری می رود، پدر بی مبالات و قانون گریز او، متوجه شباهت پسرش که دکتری ساکن نروژ است، با او می شود و سعی می کند حساب بانکی پسرش را توسط مسعود و با شناسنامه پسرش که در ایران جا مانده تخلیه کند بعد از مراجعه به بانک، پدر زن متوجه برنده شدن پسرش در قرعه کشی بانک می شود و مسعود، به ناچار برای دریافت جایزه بانک که یک خودرو است به دفتر مرکزی بانک در تهران می رود.

حالا، مسعود از جبر روزگار و به دلیل پخمه بودن، هر روز در قالب شخصیت جدید جا خوش می کند.

در ابتدا، داستان کاغذ بازی بانک و بعدتر فساد جامعه پزشکی به طنز گرفته می شود. دکتر هایی که هیچ احساس انسانی نسبت به بیماران خود ندارند و در فکر برج سازی هستنند.

                           

تا این جا، این سریال بازتاب چندانی در وب لاگ ها نداشته است. اما ماجرا زمانی جدی تر می شود که که مسعود، از ترس لو رفتن، ساک مردی که در تصادف اتوبوس مجروح شده را بر می دارد و به داخل اتاقی می رود لباس مرد را می پوشدو بیرون می آید. آن گاه، افسری در برابرش احترام می گذارد و او تا به خود بیاید، در کسورت فرمانده یک کلانتری در تهران رفته است. ابتدا برخورد او از روی پخمگی، سادگی و دل رحمی است اما متوجه می شود برخی افسران پلیس از او می خواهند مقتدر تر باشد. کمی نمی گذرد که کشف می کند اگر چای داغ بر روی پایش بریزد عصبانی می شود. با این روش، او ناگهان به افسری خشن تبدیل می شود که قصد دارد امنیت را در محل اجرا کند ولی راه درست را نمی داند.

از این بخش به بعد، سریال مدیری جنجال بر انگیز می شود و حتی شمار بالای لینک ها در دو سایت بالاترین و دنباله
، آن را به بحث داغی تبدیل می کند که با پایان یافتن تعطیلات نوروزی همچنان ادامه دارد.

وب لاگ های زیادی مهران مدیری را انقلابی می خوانند به عنوان نمونه وب لاگ تریبون آزاد که لینکش در سایت بالاترین با استقبال زیادی مواجه شده بود اینگونه
 نوشته است که: «مهران مدیری، باز هم ما را میخ‌کوب کرد،او این بار با جسارت، «هزاران چهره‌ی نیروی انتظامی» را به نمایش گذارد. «سرهنگ غفاری» او آیینه‌ی تمام قد نیروی انتظامی اجتماع ماست.»

یا وب لاگ دیگری با نام عتیقه، این طور به تعریف از شجاعت مجموعه تولید کنندگان این سریال  پرداخت
 :‌‌ «مهران مدیری امشب و به طور کامل طرح به اصطلاح امنیت اجتماعی پلیس را که قرار است در سال جدید هم ادامه پیدا کند، در رسانه ای که مطلقا متعلق به جناح حاکم است تقبیح کرد. مدیری، دوستت داریم

                  

اما پس از مدتی روند سریال تغییر کرد و مرد ساده داستان، خود را در قالب استاد طوفان می بیند؛ فردی که تنها شعرش بر گرفته از آخرین در خواست خریدش در کلانتری بوده است : «پوتین برای سربازان جدید ،. اسلحه به مقدار لازم، دستبند ۱۰ عدد، نان٬ پیت نفت، پول برق را باید بدهیم، پول آب جدا، اطاق بازجویی نم کشیده است، پول گاز را باید بدهیم، دوبله پارک نکنید، و دیگر هیچ.


او با این جملات عده ای روشنفکر، شاعر و دانشجویان با تمایلات چپ را شیفته خود می کند. در قسمت اول از بخش روشنفکران، هنوز مهران مدیری، روشنفکران ایرانی را زیاد به طنز نگرفته بود که واکنش وب لاگ ها به دو راه می رود : عده ای شعر استاد طوفان را طنزی نقد کننده حکومت می دانند ولی عده ای این قسمت را باجی در راستای فراموشی بخش نیروی انتظامی می خوانند.

به عنوان نمونه، وب لاگی اینگونه می نویسد : «امشب مهران مدیری با سر هم کردن جملات بی معنی برداشتهای متفاوتی را در بینندگان برانگیخت که شائبه های زیادی را ایجاد خواهد کرد.» در مقابل، وب لاگ دیگری نوشته است : «بعد از جوالدوزی که دیشب به نیروی انتظامی زدیم، سوزن امشب مهران مدیری را به خودمان بپذیریم

              

با ادامه بخش روشنفکران و به طنز گرفته شدن دانشجویان چپ که در سال ۸۶ مورد فشار قرار گرفته بودند در شخصیت «چه» و یا مشوش جلوه دادن بخشی از جامعه ادبی ایران که اهل دود و دم است و بیشتر به دنبال دلبری از زنان جوان است، خشم وبلاگ های فارسی که تا چند روز قبل این سریال را ستایش می کردند، بر انگیخته می شود و حتی برخی وب لاگ های تازه نیز به نوشتن مطلب در این باره می پردازند.

وب لاگ توکای مقدس، که متعلق به توکا نیستانی از