کسي جلوي من جرات نمي کند بگويد «دايرهزنگي» فيلم اصغر فرهادي است + تیپ شناسی بازیگران طنز+ مهران مدی
سلام دوستان
این مطلب جالب رو یکی از دوستان خیلی خیلی گل برام فرستاده همراه با عکسهای تجلیل از هنرمندان شبکه سه که آخر سال ۸۶ برگزار شد
البته بازم عکس هست که کم کم براتون میذارم
تیپ شناسی بازیگران طنز
مهران مديري
توصیف عمومی: نوعي تلقي 6 تيغه از مقوله طنز. کسي که حرکات ماهيچه
هاي چشم، عضلات لپ و مهره هاي گردن را وارد عالم بازيگري کرد. يک جور تنبلي خلاق که رموز دلبري يک جا از مسئولان، مخاطبان و اسپانسرها را به خوبي مي داند. زوج او و پيمان قاسم خاني حتي از زوج منوچهر آذري و فرهنگ مهرپرور هم بهتر جواب داده است. تنها کسي که در تلويزيون ايران مي تواند از کلمه «فرت» و« زرت» استفاده کند.
شگردها: ناز و ادا، تکه کلام، قهرهاي ادواري، استفاده مفرط از ژيلت.
آينده شناسي: قطع نخاع و سرطان ريه هم نمي تواند مانع شود تا او مردم را بخنداند.
رضا عطاران
توصيف عمومي: معمولا جدي ترين لحظات زندگي او خنده دارترين اوقات تماشاگرانش را شامل مي شوند. تبلور نوعي خونسردي توام با خنگي که بازخورد خنده داري در مخاطب ايجاد مي کند. دزد تمام سريال هاي ماه رمضان. معمولا وقتي هم جلو و هم پشت دوربين مشغول مي شود سريالش به سمت لاي باقالي ها ميل مي کند. در آخرين فيلم سينمايي اش او توانست در يک نماي هيجان انگيز (نماي زير کرسي در فيلم هوو) با ارائه ترکيب موجزي از زيرشلواري آبي مرسوم مردان ايراني و نماي درشت اندام ها، بينندگان را تا حد مرگ هيجان زده کند. او آن قدر خونسرد است که آدم فکر مي کند نکند واقعا مثل بعضي از موجودات آبزي دماي بدنش متغير است! شگردها: کل کل انداختن با مهران مديري آينده نگري: کل کل انداختن با مهران مديري
مهران غفوريان:
توصيف عمومي: تبلور تمام گردي هاي عالم هنر. او حتي حاضر نيست يک درخت صنوبر هم از او در سريال جلوه بيشتري داشته باشد. کلوزآپ لپ هاي او بهترين فاکتوري است که با استفاده از آن مي توان بچه ها را براي غذا خوردن تشويق کرد. تعريف او از کار گروهي عبارت است از کاري که در آن مهران غفوريان کارگردان و تهيه کننده باشد، نقش اول، دوم، سوم و احتياطا چهارم را هم خودش بازي کند و بازيگران ديگر هم حداکثر حداکثر نقششان اين باشد که زمينه را براي طلوع توانايي هاي او فراهم کنند، از بعد از «زير آسمان شهر3» او به زيرزمين هنر ايران نقل مکان کرده است. اکبر عبدي درباره او گفته است: «وقتي به مهران نگاه مي کنم نگران سلامتي خودم مي شوم!» شگردها: لرزاندن چربي هاي انباشته شده، تقليد صداي داريوش (پادشاه هخامنشي مدنظر است)، برخورد با هرگونه شي تيز و برنده، رفت و آمد در راه پله ها. آينده شناسي: او در آينده نه چندان نزديک زير آسمان شهرn را به روي آنتن خواهد فرستاد و ...
جواد رضويان:
توصيف عمومي : کمپلکس از دهان و دندان. که وقتي باز مي شوند مي توان تمام نبايدهاي آناتوميک يک عضو را در آنها تماشا کرد. هنر او اين است که مي تواند با اين اعضا» مردم را بخنداند. او به تنهايي مخترع چند مدل لهجه ايراني است. معمولا در مقابل دوربين و هنگام مصاحبه چنان پسر دسته گلي است که به تنهايي مي تواند نواقص دکور برنامه را هم رفع کند. او هم جديدا دچار سو»تفاهم برنامه سازي و کارگرداني شده است. شگردها: در آوردن صداي قوري، گره زدن دست و پا به هم، باز کردن دهان با زاويه 90 درجه بين فکين. آينده نگري: به قسمت مربوط به مهران غفوريان مراجعه کنيد!
داريوش کاردان:
توصيف عمومي: نوعي لامپ 200 متحرک. زندگي هنري او با خلق کاراکتر آثار استاد خرناس شروع، ادامه و پايان يافت. او در جايي گفته است تا وقتي که با استاد خرناس جايزه اسکار طنز تلويزيوني را نگيرد ول کن اين شخصيت نخواهد بود. روايت است که او هم قرائت خاصي به کار گروهي دارد به نحوي که حتي نقش دختر 18 ساله خانواده را هم با گريم استاد خرناس، خودش بازي مي کند. او ترک است، اما عربي، کرمانشاهي، شمالي و يزدي را هم تقليد مي کند. او به شدت در کار خود نوگرا است و در طنز او مفاهيم بديعي چون جنس کوپني، ازدواج فاميلي، صف، ترس از همسر و البته استاد خرناس حرف اول را مي زند. شگرد: پيچ و تاب دادن صدا، گريم استاد خرناس، نگاه عاشقانه، قاتلانه به موفقيت هاي مهران مديري آينده نگري: استاد خرناس و ... کماکان استاد خرناس...
رضا شفيعي جم:
توصيف ظاهري: او يقينا از چند ناحيه بدن پيوندي است. کافي است اراده کند تا هر يک از ماهيچه هاي صورتش به يک سمت منقبض شوند. او از معدود بازيگران تاريخ است که در عرض يک سال چنان تلاش کرد که توانست از نظر حجمي از نقشي که داشت (بامشاد) پيشي بگيرد. نقل است که بعد از آن بچه ها وقتي مي خواستند به هم بگويند توپ منو بده مي گفتند اون شفيعي جمو بده بياد! از القاب او رضا چشم نعلبکي، خيابان جم و بامشاد است.
شگرد: او به طور کلي شگرد است، معمولا بهترين شگرد او براي خنداندن تماشاگر جدي بازي کردن است! آينده نگري: او به زودي در يک سريال جدي تاريخي ظاهر خواهد شد و يک سره سريال را...
فتحعلي اويسي
توصيف ظاهري: نوعي خانه سالمندان متحرک که مي تواند در اين سن و سال دل جوانش را به همه نشان دهد! او ابتدا تکه کلام هايش را که معمولا اصوات نامفهومي هستند انتخاب و بعد نقش (حالا هر چه که باشد) قبول مي کند. قدما گفته اند کاشف آدم که مهدي مظلومي باشد، بهتر از اين نمي شود. حيف که به ما گفته اند رعايت سن و سال مردم را بکنيم وگرنه مي گفتيم شلنگ تخته انداختن و تغيير صدا آدم را بازيگر طنز نمي کند. شگردها: چرخش دست، پوشيدن انواع لباس هاي مسخره، خوردن باقالي پلو با گوشت. آينده نگري: هميشه پيش از آن که فکر کني اتفاق مي افتد...
منبع:چلچراغ
گفتوگو با پريسا بختآور، پس از موفقيت «دايرهزنگي» در گيشه: کسي جلوي من جرات نمي کند بگويد «دايرهزنگي» فيلم اصغر فرهادي است!
سينماي ما- اگر رابطه تان با تلويزيون خوب باشد حتماً با نام پريسا بخت آور و سريال هايش آشنا هستيد؛ «پشت کنکوري ها» و «من يک مستاجرم» که هر دو به واسطه مضمون طنزآميزشان و حضور بازيگران شناخته شده و محبوب با استقبال خوبي روبه رو شدند و جوايزي نيز در جشنواره سيما نصيب کارگردان جوانش شد. پريسا بخت آور که اتفاقاً همسرش اصغر فرهادي نيز در سال هايي نه چندان دور با ساخت مجموعه «داستان يک شهر» اعتبار ويژه يي در تلويزيون و نزد مخاطبان جدي آن يافته بود، سال گذشته بعد از مدتي دوري از فضاي سريال سازي تصميم گرفت با فيلمنامه يي نوشته «اصغر فرهادي» پا به عرصه سينما بگذارد. او با اينکه در فيلم «دايره زنگي» اولين تجربه کارگرداني در مديوم سينما را پشت سر گذاشته است اما از نظر اقتصادي و جلب توجه منتقدان کاملاً موفق بوده است. هرچند نبايد از تاثير فيلمنامه قوي «فرهادي» در اين موفقيت غافل شد اما «دايره زنگي» فيلم پرستاره يي است که در وهله اول کاربلدي کارگردانش را در هدايت اين ستارگان به رخ مي کشد و سکوي پرش مناسبي است براي يک شروع رويايي در سينمايي که با محدوديت هايش جايي براي روياپردازي باقي نمي گذارد. نگار باباخاني
- خانم بخت آور فکرش را مي کرديد که «دايره زنگي» اينقدر پرفروش شود؟
واقعيت اين است که بعد از اينکه نگارش فيلمنامه تمام شد همه ما مي دانستيم با توجه به قصه و فيلمنامه قرار است فيلم پرمخاطبي بسازيم. فيلمي که قصه جذاب و نويي دارد. ولي همه چيز به اين بستگي داشت که اين فيلمنامه در اجرا چگونه دربيايد. در اواسط فيلمبرداري و خصوصاً پس از تدوين نهايي ديگر همه اين اطمينان را داشتند که فيلم، فيلم پرمخاطبي خواهد شد.
البته حتماً مي دانيد که بيش از يک ماه فيلم بدون کمترين تبليغات مثل بيلبورد در سطح شهر يا تبليغ در روزنامه ها اکران شد و کل تبليغاتش در حد پخش چند تيزر محدود در تلويزيون بود. در واقع خود تماشاگران تبليغ کننده فيلم بودند و از اين جهت فکر مي کنم فروش فيلم کاملاً متکي به خودش بوده و به قول بعضي از دوستان سينماگر اين اتفاق جديدي در اين سال ها براي يک فيلم پرفروش است. در واقع اگر اکران فيلم از ابتدا با تبليغات و اطلاع رساني همراه بود قطعا ً فروشش از اين نيز بيشتر مي شد ولي فروش فيلم بدون تبليغات براي من حاوي پيام باارزشي در مورد خود فيلم و ويژگي هايش است.
- تحليلي از دلايل فروش فيلمتان داريد؟ آيا پيش از ساخت با همين هدف و همين ديد به استقبال کار رفته بوديد؟
من فکر مي کنم به طور کلي براي اينکه فيلمي مورد استقبال قرار گيرد و مخاطب آن را دوست داشته باشد چند فاکتور مي تواند مهم باشد. فيلمنامه که مهم ترين عامل است و در ساليان گذشته ثابت شده فيلم هايي که همه عوامل مختلف را براي فروش داشته اند اما داستان و فيلمنامه محکمي نداشتند مورد استقبال قرار نگرفتند. دومين عامل اجراي درست آن فيلمنامه است که يک اجراي اشتباه مي تواند بهترين فيلمنامه ها را تبديل به فيلمي ضعيف کند. عامل بعدي بازيگران هستند که اگر درست در جاي خود قرار بگيرند باعث جذب مخاطب مي شوند. يک عامل مهم ديگر مي تواند ريتم فيلم و تدوين آن باشد. با اينکه ممکن است تماشاگر عادي شناختي از تدوين نداشته باشد ولي به طور ناخودآگاه تدوين فيلم و ريتم و شتاب دروني فيلم سهم بسياري در جذب تماشاگر دارد و تبليغات مناسب و عوامل کوچک و بزرگ ديگر که صحبت درباره آنها بحثي طولاني است مثل کيفيت پخش فيلم در سينماها، زمان اکران و... من پيش از ساخت «دايره زنگي» فقط به ساخت فيلمي که در حد سليقه و نگاه خودم باشد فکر مي کردم. فيلمي که بعد از ساخت، از ساختنش خوشحال باشم و احساس خجالت نکنم. اين برايم بسيار مهم بود و اصلاً طي کار به اينکه از عواملي بهره بگيرم که باعث فروش شوند فکر نمي کردم. ما در مدت فيلمبرداري خيلي مواقع شده بود که بعضي از دوستان پيشنهاداتي داشتند براي گفتن ديالوگ هايي که باعث خنده زياد مي شد ولي چون آن طنز، طنز دلخواه من نبود و در سطح طنز فيلم نبود با آن مخالفت مي کردم و البته از آن طرف اگر بداهه يي خوب بود استفاده مي شد. الان خوشحالم فيلم در حالتي پرفروش شده که کاملاً مطابق با سليقه ام است و از خواسته هايم چشم پوشي نکردم و اين پرفروش شدن در اين حالت برايم بسيار باارزش است.
- «دايره زنگي» در کليت خود مثل يک پازل عمل مي کند که در آن کنار هم قرار گرفتن داستان هاي کوچک فيلم يک کليت اجتماعي را به وجود مي آورد. اين فرم روايي تا چه حد در اجرا درآمد و تا چه حد حتي از زمان طرح اوليه فيلمنامه مدنظرتان بوده است؟
اين فرم روايي فيلمنامه يکي از مهم ترين بخش هايي بود که من بايد در اجرا به آن توجه مي کردم. در «دايره زنگي» شما هيچ وقت بي دليل از يک سکانس به سکانس ديگر نمي رويد و هميشه با يک شيء يا آدم يا ارتباط سکانس ها به هم ربط پيدا مي کند که گاهي ربط اين سکانس ها در فيلمنامه راحت ولي در اجرا سخت مي شود. حتي در تدوين هم حفظ ربط اين سکانس ها باعث محدوديت هايي برايمان مي شد ولي در هر حال اين فرمي بود که از ابتدا براي اين فيلم انتخاب کرده بوديم و من تمام سعي ام را کردم که اين فرم پازل گونه که بسيار هم آن را دوست داشتم حفظ شود. البته بعد از اعمال اصلاحيه ها ربط سکانس ها در چند مورد ناچاراً از دست رفت ولي در کل چندان محسوس نبود.
- آيا فيلم هايي را که با اين ساختار روايي ساخته شده اند ديده ايد؟
بله، ولي فرقي که وجود دارد در اين است که معمولاً اين فيلم ها داراي اپيزودهايي مجزا هستند که بعداً ارتباط ميان اين اپيزودها با اتصالاتي داستاني مشخص مي شود ولي در دايره زنگي اتصالات سکانس به سکانس و پيوسته وجود دارد.
- به کدام يک از فيلم هايي که اين ساختار روايي پازل گونه را داشته اند علاقه داريد؟
دو فيلم کراش (تصادف) و شورت کاتز (برش هاي کوتاه) از نمونه هاي معروف اين نوع ساختار هستند.
- در اين فرم روايي بسياري از کاراکترها و بازيگران هم عرض هم قرار مي گيرند. در انتخاب بازيگران «دايره زنگي» آيا اين نکته را مدنظر داشتيد که حضور يکي ديگري را تحت الشعاع قرار ندهد؟
بله اين هم يکي از فاکتورهايي بود که در انتخاب بازيگر به آن توجه داشتم.
- نوعي يکدستي در بازي هاي فيلم به چشم مي خورد که حتي شريفي نيا و مديري شناخته شده را در کنار مثلاً اميد روحاني نابازيگر قرار داده ايد. چطور به اين مساله رسيديد؟
براي من بازي بازيگران يکي از مهم ترين بخش هاي کارم است. بخشي که از آن نمي گذرم و حتي گاهي بازيگران شايد از اين همه دقت خسته شوند. من در کنار بازيگران و همپاي آنان يک بار نقش را در درون خودم بازي مي کنم. چيزي که بسيار در گفت وگو با بازيگران بر آن تاکيد داشتم اين بود که ميزان و نوع بازي شان سواي نقش با نوع بازي ديگر بازيگران هم بايد همسان باشد حتي بازيگري که با آنها در هيچ جاي فيلم بازي ندارد.
- پلان هاي رقص مديري و شريفي نيا خيلي بامزه از کار درآمده بود آيا اين حرکات بنا به خواسته شما انجام شد يا حاصل ذوق و طنازي خودشان بود؟
پلان هاي رقص جزء ميزانسن هاي من بود و حتي در فيلمنامه هم نبود. يعني زماني که داشتم به عکس العمل اين آدم ها به فيلم «خسرو» فکر مي کردم عکس العمل اين دو نفر را در برابر ريتم تند موسيقي فيلم به اين شکل ديدم.
- دليل اينکه براي تمام نقش ها- به استثناي اميد روحاني- از بازيگران حرفه يي استفاده کرده ايد چيست؟
من براي تمام نقش ها حتي نقش «شيرين» به بازيگر و چهره جديد فکر مي کردم. البته چهره جديدي که توانايي ايفاي نقش را داشته باشد ولي فقط در دو مورد يعني آقاي اميد روحاني و صابر ابر به نتيجه رسيدم و به همين دليل به سراغ بازيگران حرفه يي رفتم و چون معمولاً در انتخاب ها با اولين يا دومين گزينه به نتيجه مي رسيديم همين شد که ديگر سراغ انتخاب هاي بعدي که احتمالاً ناشناخته تر بودند، نرفتيم و اين اتفاق حتي در مورد نقش هاي کوتاه نيز افتاد.
-آيا الزامات اقتصادي شما را به استفاده از بازيگران حرفه يي سوق داده است؟
نه، چون انتخاب بازيگر کلاً به عهده خودم بود در معيارهايي که من براي انتخاب بازيگر داشتم اين معيار اصلاً وجود نداشت و انتخاب اين بازيگران با معيارها و فاکتورهاي ديگري از جمله نزديکي شان به نقش، توانايي شان و اخلاق حرفه يي بازيگر انجام شده حال چه اين بازيگران جزء بازيگران پرفروش بوده اند يا خير.
در ضمن معمولاً بهترين بهره گيري از حضور بازيگران در تبليغات حين اکران صورت مي گيرد که اگر استفاده از اين بازيگران به خاطر فروش فيلم بود تهيه کننده قطعاً در تبليغات قبل و زمان اکران از اين قضيه استفاده مي کرد که مي بينيد بيش از يک ماه اول، فيلم بدون تبليغات اکران شد پس چنين نيتي از حضور بازيگران در فيلم نبوده است.
-فيلم به عنوان کار اول يک کارگردان تجربه سختي است. ترجيح نمي داديد با کار راحت تري فعاليت سينمايي تان را آغاز مي کرديد؟
نه، چون انجام اين کار سخت را دوست داشتم. اتفاقاً قبل از ساخت، تعدادي از اهالي سينما که فيلمنامه را خوانده بودند به من مي گفتند اين فيلمنامه براي کار چندم هم سخت است چه برسد به کار اول. ولي تجربياتي که از سريال هايم به دست آورده بودم و اين سه سال کار نکردن و مطالعه کردن و صبر کردن براي ساخت اين فيلم همه و همه براي من اطميناني به وجود آورده بود که از ساخت اين فيلمنامه سخت نترسم.
-به جز عنوان فيلمنامه نويس کار آيا اصغر فرهادي نقش ديگري در فيلم داشت؟
طبق قوانين ارشاد براي کارگردان هاي اول، آقاي فرهادي مشاور کارگردان در اين پروژه بودند، ولي او براي اين قضيه قراردادي نبست. چون با اخلاق من از سر سريال هايم آشناست و مي داند که دوست دارم خودم به تنهايي در مورد همه چيز تصميم بگيرم و چون خودش هم اين اخلاق را در مورد کارهايش دارد به خواسته من احترام مي گذارد و معمولاً حتي اگر سر صحنه مي آمد از نظر دادن راجع به کار من خودداري مي کرد. البته بعد از ديدن راش ها به من گفت همين روندي که در پيش گرفتي خوب است و بعد از مونتاژ نهايي گفت فيلم را بسيار دوست دارد با آنکه در اين گونه مواقع آدم بسيار سخت گير و رکي است و تاييد او بر فيلم برايم بسيار مهم و باارزش است.
-«دايره زندگي» يک کمدي آبرومند و موفق است که جدا از روند سخيف کمدي هاي اين روزها است. براي رسيدن به اين موضوع در چه زمينه يي بيشترين تلاش را کرديد؟
براي رسيدن به اين نوع طنز، سواي طنزي که در ديالوگ ها و موقعيت هاي فيلم است که به نظرم طنز مدرني است و درکش هم شايد براي عده يي سخت باشد، در اجرا من براي درآوردن لحظات طنز و اينکه سطح طنز فيلم در جايي تنزل پيدا نکند بسيار تلاش کردم و اين وجه کار برايم بسيار مهم بود و شايد سخت ترين بخش کار.
-آيا از شنيدن اين حرف که «دايره زنگي» بيشتر از اينکه فيلم شما باشد فيلم اصغر فرهادي است دلخور نمي شويد؟
البته کسي جلوي من جرات نمي کند از اين حرف ها بزند، (با خنده) ولي خارج از شوخي واقعيتش اين است که اين سوال شما براي من ريشه تاريخي دارد، از اولين سريالم اين شايعات را مي شنيدم. سر دو سريال بعدي ام کمتر شد و سر اين فيلم دوباره ممکن است، گفته شده باشد ولي من هيچ وقت نه از شنيدن اين حرف ها ناراحت مي شوم و نه هيچ وقت جوابي به آنها داده ام، نه قبلاً و نه الان و اين اولين بار است که دارم به آن جواب مي دهم. علتش هم اين است که به نظر من وقتي حرفي ريشه در حقيقت نداشته باشد و بر پايه حدس و گمان باشد آن حرف در زمره شايعات و حرف هاي خاله زنکي است (ببخشيد ولي اصطلاح بهتري پيدا نکردم) که من هيچ علاقه يي به شرکت در اين نوع حرف ها ندارم. وقتي کاري را در حضور جمعي بزرگ انجام داده يي ديگر نياز به اثبات مجدد آن نيست ولي در کل چون معمولاً سعي مي کنم از حرف ها و اتفاقات نتيجه يي مثبت بگيرم، نتيجه يي که از اين شايعات مي گيرم اين است که حتماً کارم، کاري محکم و قابل دفاع شده است که آن را به اصغر فرهادي نسبت مي دهند، اگر کار ضعيفي بود که چنين نتيجه يي نمي گرفتند و من نتيجه يي که از اين حرف ها مي گيرم برايم مهم است نه خود حرف ها و گوينده هايشان.
-از ساخته هاي آقاي فرهادي کدام يک با سليقه شما همخواني دارد؟
«چهارشنبه سوري» فيلمي است که بسيار به آن علاقه دارم و البته تئاتري به نام «ماشين نشين ها» که در زمان دانشجويي و قبل از ازدواج مان آن را کار کرديم که هنوز عاشقانه آن کار را دوست دارم.
-آيا فيلم بعدي تان نيز در اين حال و هوا خواهد بود؟
بدم نمي آيد که فيلم بعدي ام طنز نباشد، چون در کل اجراي کار طنز بسيار سخت تر است.
-آيا دوباره فيلمنامه يي از اصغر فرهادي را جلوي دوربين خواهيد برد؟
هيچ چيز مشخص نيست ولي اگر اين گونه شود قطعاً دوباره شانس با من همراه بوده است.
-کدام بخش از شوخي هاي فيلم ايده شما بود و کدام ها در فيلمنامه وجود داشت؟
بخشي از طنزهاي فيلم در فيلمنامه نبوده که حين اجرا به اين طنز رسيديم مثل همان پلان هاي رقص يا عکس العمل نيلوفر خوش خلق که چشم بچه اش را حين ديدن فيلم مي بندد يا درآوردن کفش ها براي ورود به خانه عبدالله زاده يا نرسيدن بستني به خانم رهنما در جمع همسايه ها يا پلان هاي ديش و پاهاي آقاي قاضي مرادي و مواردي ديگر که الان حضور ذهن ندارم که اينها در فيلمنامه نبوده و در اجرا درآمده است. ولي بقيه طنزهاي کلامي و موقعيت هاي طنز در فيلمنامه بوده است.
-در فيلم بعدي تان دوست داريد دوباره با کدام يک از بازيگران «دايره زنگي» همکاري کنيد؟
خوشحالم که هنگام کار کردن با اين تعداد بازيگر آنقدر فضاي دوستانه و خوبي در کار حاکم بود که بعد از اتمام کار، بازيگري نبود که حس کنم ديگر مايل نيستم با او کار کنم. ولي غير از بازيگران دايره زنگي، بازيگري بود که در ابتدا قرار بود نقش شيرين را بازي کند، چهره يي جديد و بسيار مستعد؛ کسي که يک ماه عاشقانه آمد و در تمرين ها شرکت کرد و به نقش هم نزديک شده بود ولي به دلايلي از جمله عدم هماهنگي با پروژه يي چندساله که در آن مشغول به بازي بود اين همکاري شکل نگرفت. بسيار مايلم اين بازيگر در کارهاي بعدي من حضور داشته باشد.
-صادقانه بگوييد از اينکه فيلم تان در جشنواره به نمايش درنيامد دلخور هستيد؟
شايد آن زمان دلخور شدم آن هم مقطعي که پس از يک نمايش به خاطر اصلاحات مجدد، فيلم را از جشنواره بيرون آورديم ولي بعد از گرفتن پروانه نمايش همه چيز را فراموش کردم.
وقتي فيلم را با تماشاگر مي بينم و واکنش آنها را حين ديدن فيلم و اين رابطه دو طرفه يي که بين فيلم و تماشاگران شکل گرفته و آنان صادقانه عکس العمل شان را نسبت به فيلم بروز مي دهند و تماس هاي مکرر دوستان سينماگر و منتقدان که گاه بلافاصله بعد از ديدن فيلم تماس مي گيرند، آنقدر برايم پشتوانه مهمي است که هيچ خاطره منفي يا شنيدن اظهارنظرهاي مغرضانه نمي تواند اين تصوير را مخدوش کند و خود فيلم با استقبال مردم و منتقدان به اين اتفاقات و اين گفته ها پاسخ مي دهد.
-از چگونگي حضور فيلم تان در جشنواره کن بگوييد. چرا در بخش مسابقه پذيرفته نشد؟
در زمان جشنواره در يک اکران خصوصي نماينده بخش نوعي نگاه جشنواره کن فيلم را ديد. او ساختار فيلم را دوست داشت و فقط معتقد بود درک اتفاقات سريع فيلم براي تماشاگر خارجي، که بايد زيرنويس را هم دنبال کند کمي سخت است و بعد از ديدن فيلم که آن زمان 120 دقيقه بود يعني 10 دقيقه بيشتر از تايم کنوني فيلم، از من خواست اگر بتوانم کمي از اتفاقات و حوادث فرعي کار کم کنم تا فيلم براي تماشاگر خارجي قابل فهم تر شود و بعد آن را براي اين بخش ارائه دهد که البته چون تکليف فيلم تا اواخر اسفند چندان مشخص نبود هم من و هم آقاي ساداتيان از اينکه فيلم را به شکل دي وي دي آماده کنيم و آن را به خارج از ايران ارسال کنيم نگران بوديم. در ضمن اينکه هر دو مايل بوديم فيلم پروانه نمايشش را بگيرد و بعد براي حضور در جشنواره ها اقدام کنيم و خود من ترجيح دادم از خير اين مساله به دليل امنيت فيلم بگذرم. ولي الان نسخه يي از فيلم براي شرکت در بازار کن قرار است به پخش کننده فرانسوي کار سپرده شود.
-همکاري آقاي فرهادي با تلويزيون بعد از حضورشان در سينما قطع شد همکاري شما به کجا خواهد کشيد؟
اگر فيلمنامه خوب و محکمي به دستم برسد باز هم در تلويزيون کار خواهم کرد، کمااينکه در سينما هم تا فيلمنامه خوبي نداشته باشم کار نخواهم کرد.
منبع خبر : اعتماد
نوشته شده توسط آتنا در
پنجشنبه 26 اردیبهشت1387
پوستر اختصاصی و جالب
سلام بچه ها خوبین
چون سری قبلی از پوستری که درست کرده بودم خوشتون اومد و کلی هم تعریف کردین منم جو گیر شدم یکی دیگه ساختم
نظرتون چیه؟
امیدوارم خوشتون بیا د
ایندفعه میخوام یه پوستر از خودم و مهران مدیری هم بذارم
نه نه شوخی کردم باورتون نشه یه وقتی
و در مورد مثلث شیشه ای هم نظر بدین و بگین چطور بوده و برنامه رو چطور دیدین
و اینک دایره زنگی…
بالاخره بعد از انتظاری طولانی «دایره زنگی» رؤیت شد و با دیدن فیلم این چند کلمه را می توانم پشت سرهم بگویم:بازی عالی باران کوثری(نه به خاطر آن که من طرفدارش هستم)،آشفتگی فیلمنامه و فیلم،تغییر لحن،تیپسازیهای در بعضی موارد نه چندان متقاعدکننده،بیش از حد طولانی و چند ایده-سکانس خوب یا خیلی خوب.
آشفتگی
روایت متقاطع از زندگی آدمهای شهری چیز تازهای نیست.در همین سینمای خودمان فیلم «تقاطع» را داریم که نمونه نیمهنصفه و ناموفق چنین ساختار روایتی است.فیلم حتی یک ارجاع کلامی هم به فیلم Shortcuts(ساختهی رابرت آلتمن)یکی از نمونههای مشهور اینگونه روایتی دارد.اما تعدد آدمها چند آسیب-در بیشتر موارد غیرقابل اجتناب-به فیلم وارد می کند.اول از همه آدمها تبدیل به تیپ میشوند و فرصت و ظرافت کافی برای پرداخت بیشتر روابط و تناقضات تیپ/شخصیتها باقی نمیماند.اما مورد مهمتر که «دایره زنگی» را از تکوتا میاندازد چگونگی به هم رسیدن آدمها و چینش سکانسهای مربوط به آنها است.«دایره زنگی» به شدت از این مسأله آسیب دیده و روایت متقاطع تبدیل به روایتی آشفته شده.برخی از سکانسها بیش از حد بر روابط یک خانه تأکید دارند(زوج حیایی و خوشخلق)در حالی که برخی دیگر فراموش شدهاند(زوج شریفینیا و محمدی).بخشهایی از فیلم را بیجهت با نقطهنظر یک آدم دنبال می کنیم در حالی که در بخشهایی دیگر از همین آدم خبری نیست و اصلاً فراموش میشود(باز هم حیایی یا بهاره رهنما).البته این نکته را هم بگویم که به خاظر هوش و توانایی بسیار آپاراتچی سینما،من پردههای فیلم را جابجا دیدم و در بعضی لحظات همه چیز را با هم قاطی کردم.این آشفتگی به ریتم اثر هم آسیب زده که در جایی دیگر به آن اشاره میکنم.
تغییر لحن
همینجا ساده بگویم که «دایره زنگی» نه یک فیلم کمدی که درامی شهری با رگههایی از طنز است.همین مسأله کار دست خانم بختآور و آقای فرهادی داده.یک فیلم کمدی کاملأ برپایه روابط اغراقآمیز و پرسوءتفاهم تیپها می گذرد.در حالی که در «دایره زنگی» با وجود این که با تیپها سروکار داریم،قرار است زندگی روزمره و روابط آدمهای از طبقه متوسط به بالای جامعه را در همین تهران خودمان دنبال کنیم.این یعنی باید طنز جاری به شدت محیلانه و ساده برگزار و از اغراقهای شوخیهای تعبیهشده تا حد ممکن دوری شود.متأسفانه دایره زنگی به بهای سرگرم کردن تماشاچیاش و راضی کردن در بسیاری از موارد تن به چنین شوخیهایی میدهد.نمونه بسیار مشخص آن سکانس خندهداری است که بیشتر اهالی آپارتمان در اتاق خسرو(نیما شاهرخشاهی) جمع میشوند تا فیلم ده دقیقهای او را ببیند.واکنش آقای رزاقی(مهران مدیری) و محمدرضا شریفینیا(که اسم او در فیلم خاطرم نیست)رقصیدن با آهنگ عربی است که روی فیلمی تلخ واجتماعی گذاشته شده.همینطور در ادامه دیالوگ های مهران مدیری،سوءتفاهمی که به علت پیداشدن شلوار پیژامهی آقای عبداللهزاده در اتوموبیل بهاره رهنما(متأسفانه اسم او هم خاطرم نیست)پیش میآید،تعبیر غلط تلویزیون لسآنجلسی از دستگیر شدن بهاره رهنما توسط پلیس و…شوخیهای بامزهای هستند که ربطی به این فیلم ندارند و از جایی دیگر آمدهاند.
تیپسازی
اگرچه از این فیلم انتظار شخصیتپردازی نداشتم و ندارم ولی در مورد همین تیپسازیها هم عیب و ایراد فراوان است.مخصوصاً تیپ مرد مذهبی متعصب با بازی امید روحانی نمونه برداشت غلط اصغر فرهادی از آدمهای جامعه است.این تیپ به شدت قالبی،متعصب و چشم و گوش بسته پرداخت شده.در حالی که آدمی است از طبقه متوسط به بالای جامعه که اگر تحصیلاتی هم نداشته باشد قاعدتأ با برخی از مظاهر زندگی مردن کنار آمده.او که دو میلیون خرج فیلمسازی آماتوری پسرش کرده یا یک مرد پخشکننده DVD را به خانهاش راه میدهد،چگونه با ماهواره مخالف است.همینطور است تیپهای مهران مدیری و محمدرضا شریفینیا که در مقابل این آدم قرار میگیرند در حالی که با توجه به بیخیال و عیاش بودن آنها اینگونه مقاومت در مقابل یک آدم مذهبی(که به دعوا منجر میشود)غیرمنطقی جلوه می کند.به همه اینها اضافه کنید تیپهای قالبی خوش خلق(معلم سختگیر)،بهاره رهنما( شاعرهای احساساتی و تنها)،حامد بهداد(جوان خوشگذران و علاف) و …
بازیها
سعی شده که از بعضی بازیگران در همان تیپهای آشنایشان استفاده شود و دیگران قالب همیشگیشان را بشکنند.در هر دو مورد به نظر من نتیجه خوبی حاصل نشده است.ضعیفترین بازیها برای پدر و پسر فیلم(امید روحانی و نیما شاهرخشاهی) است. ضعف بیان آقای روحانی که منتقدی قدیمی است در اینجا کار دستش داده و به غیر از سکانس عصبانیت او بعد از نمایش فیلم،به واقع بازی نامتقاعدکنندهای دارد.لحن و بیان سرد و منقطع شاهرخشاهی در فیلم «پارکوی» را بگیرید و در این فیلم بگذارید.نتیجه همان بازی به شدت بد او است که قبلاً شاهدش بودیم.شریفینیا،خیراندیش و قاضیمرادی همان تیپهای همیشگیشان را ارائه میدهند و حضور معقولی دارند.همینطور صابر ابر که به واقع جای زیادی برای کار ندارد.و اما میرسیم به سندرم حامد بهداد.حامد بهداد بازیگری است که باید کاملأ کنترل شود.در غیر این صورت با اغراق هایش اگرچه دل از دختران جوان و نوجوان و عاشقان مارلون براندو میرباید،باعث سقوط خودش و فیلم میشود.اگرفصل بازی او با باران کوثری دو دقیقه باشد،در 30 ثانیه اول بازی پرانرژی و البته اغراقآمیزی از یک جوان علاف و خوشگذران به نمایش میگذارد که ترکیب آن با انرژی باران کوثری منجر به سکانس جذابی میشود..ولی بعد از این 30 ثانیه است که کنترل از دست او و کارگردان در میرود و…فقط کافی است به شکل راه رفتن او بعد از پیاده شدن از ماشین توجه کنید.
اما امین حیایی،مهران مدیری و بهاره رهنما سعی در شکستن تیپ همیشگیشان داشتهاند که در مقایسه با دو نفر اول خانم رهنما موفقتر است.امین حیایی اگرچه در ابتدا سعی میکند بازی کنترلشدهای ارائه دهد دقیقه به دقیقه دچار مسخ تدریجی شده و فکر میکنم اگر فیلم ده دقیقه دیگر ادامه پیدا میکرد،رسمأ تبدیل به امین حیایی فیلمهای «مهمان» و «شارلاتان» با اسانس بیکایمانوردی میشد.همین اتفاق در مورد مهران مدیری هم میافتد.مدیری در اولین سکانساش(روی پشتبام با گوهر خیراندیش)خوب است اما بعد به قالب همیشگی تلویزیونیاش درمیآید.با توجه به اینکه سکانسهای این دو نفر لزومأ پشت سرهم گرفته نشده این استحاله را باید جزء معجزات یا بدبیاریهای فیلم حساب کرد.بهاره رهنما سعی می کند اینبار جدی و موقر باشد و از تیپ همیشگی دختر لوس و مرفه بیرون بیاید.متأسفانه او هم در بسیاری از موارد به دلیل لحن همیشگی و یکنواختاش موفق نیست.البته بازی بهاره رهنما برد و باخت دارد،بردش مثلأ زمانی است که ازهمسایهشان با سرخوشی بد میگوید.
کشدار بودن
این مشکل معلول همان آشفتگی فیلمنامه است که اشاره کردم.فیلمنامه اصغر فرهادی در نهایت یک فیلمنامه کلاسیک است و در چنین فیلمنامهای چینش سکانسها باید طوری باشد که حوادت فیلم نمودار یکنواختی را طی کنند.آشوبی که بر سر نصب ماهواره اتفاق میافتد اولأ بیش از حد طولانی است،ثانیأ متعلق به این فیلم نیست(مدیری با میلههای سه شاخ نگهدارنده LNB و روحانی با آجر،بازی موش وگربه اغراقآمیزی راه میاندازند) و ثالثأ انتظار بحرانهای دیگری را برای مخاطب ایجاد میکند که نه با ابتدا و نه با انتهای بی سروصدای فیلم سازگار نیست.
در کل «دایره زنگی» به نظرم فیلم خوبی نیست.با این حال چند ایده و سکانس خوب دارد(مثل سخنرانی سرهنگ زمان شاه در کنار سفره غذای کارگران و…) و در نهایت تجربه محترمی است از خانم بختآور.ضمن این که فیلم با انتخاب یک بازیگر حاشیهای و ناشناس در نقش سرهنگ یکی از تیپسازیهای خوب خودش را هدر داده و در مقابل حضور پلیس هم به شدت محافظهکار است.چه میشد اگر یکی از همان پلیسها هم درگیر ماجرا می شد؟ممیزی افراطی باعث شده نگاه همه به سمت دیشهای ماهواره برود در حالی که ماهواره بهانهای است برای نمایش آشفتگی جامعه یک بام و دو هوای ایران.
منبع: وبلاگ هواداران باران کوثری
نوشته شده توسط آتنا در
سه شنبه 24 اردیبهشت1387
مهران مدیری بالاخره پاسخ داد
گفت و گوی مفصل اخیرش با ماهنامه فیلم مهران مدیری بالاخره به حملات علیه مجموعه «مرد هزارچهره» پاسخ داد
سینمای ما - كارگردان مرد هزار چهره گفت: متاسفانه بخشي از جامعه روشنفكري ما آدم هاي منفعل بي مصرف هستند. آدمهايي كه صبح تا شب يك گوشه نشسته اند، خوب حرف مي زنند ولي به هيچ دردي نميخورند. پس از گذشت حدود يك ماه از پخش سريال «مرد هزار چهره»، مهران مديري، كارگردان اين سريال، به انتقادات صورت گرفته از اين مجموعه تلويزيوني پاسخ داد. وي در گفتوگو با شماره اخير ماهنامه فيلم در خصوص واكنش مربوط به بخش حلقه ادبي كه مربوط به روشنفكران و شخصيتهاي مهم فرهنگي و ادبي كشورمان بود گفت: شوخي كردن با يك قشر به معناي اجحاف كردن به آنها يا ضعيف نشان دادنشان نيست. اتفاقا آنهايي كه دارند چهار نفر آدمي را كه معتادند و به هيچ دردي نمي خورند و حتي نمي توانند يك شعر خوب را از فهرست خريد تشخيص دهند با روشنفكران قياس مي كنند به جامعه روشنفكران توهين مي كنند. يعني كسي كه اين مقايسه را مي كند معتقد است جامعه روشنفكري ما فرق شعر خوب و فهرست خريد را نمي داند. كارگردان مرد هزارچهره ادامه داد: ولي ما معتقديم كه جامعه روشنفكري اين طور نيست و اين بلاهت و آلودگي براي 4 كاراكتري است كه ساخته ذهن ما هستند تا ما با خودمان هم شوخي كرده باشيم. چطور مي شود با پزشكان شوخي كرد با نيروي انتظامي شوخي كرد كسي چيزي نمي گويد اما به محض اينكه پاي چنين بحث هايي پيش مي آيد عده اي واكنش نشان مي دهند. مهران مديري افزود: شوخي كردن با افراد مختلف در همه جاي دنيا مرسوم است و به كسي هم بر نمي خورد. اين حرف من نيست، جامعه روشنفكري اصلا معتقد است كه كمدي مي تواند با همه اقشار شوخي كند و نبايد برخورنده باشد. حالا چطور مي شود وقتي كسي با خود جامعه روشنفكري به اين صورت واضح و مبرهن شوخي مي كند و چهار آدم زير سوال بروند و تماميت آن قشر زير سوال برود؟ وي گفت: ما هم جزء همين جامعه روشنفكري هستيم مگر ما از پشت كوه آمديم من هم در اين جريان روشنفكري سالها زندگي و كار كردم، يك بخش از زندگي و كار من تلويزيون و سينما بوده است، تئاتر كار كرده ام، ادبيات كار كرده ام، موسيقي كار كرده ام، در انقلاب بوده ام و توي كتابفروشي هاي جلوي دانشگاه بزرگ شده ام و اين توضيح دادن خيلي سخت است چون جامعه روشنفكري ما بايد ظرفيت نقدپذيري و شوخي را داشته باشد. مديري افزود: نمي فهمم كه چرا اين بحث ها مطرح مي شود آن هم با اين لحن بد و توهين آميز، خوب با ادبيات درست از همديگر انتقاد كنيم. آيا اين نوع ادبيات مناسب دفاع از فضاي روشنفكري است. اگر كسي مساله شخصي با من دارد بحث ديگري است اما اگر مي خواهيد مرا نقد كنيد اين كه ديگر اسمش نقد نيست مشكل همه ما اين است كه تصور مي كنيم بيشتر از بقيه مي فهميم. وي در پاسخ به اين سوال كه برخي ها گفته اند كه مهران مديري در چنين فضاهايي تلاش كرده است تا وضعيت ادبيات و شعر ما را به چالش بكشد گفت: متاسفانه بخشي از جامعه روشنفكري ما آدم هاي منفعل و به قول شما بي مصرف هستند. آدمهايي كه صبح تا شب يك گوشه نشسته اند، خوب حرف مي زنند ولي به هيچ دردي نمي خورند. يك كار مثبت در زندگيشان نكرده اند نه در زمينه هنر هاي نمايشي نه ادبيات نه شعر و نه هيچ چيز ديگر. آدمهايي كه مدتي هستند و بعد مي روند و كسي هم نمي فهمد چي بودند، براي چي بودند و كي مردند. كارگردان مرد هزارچهره ادامه داد: ما منظورمان اين قبيل آدمهاست و كار بدي هم نمي كنيم، اينها آدمهاي باطلي هستند كه فقط فيگور روشنفكري فرهنگي مي گيرند و تعدادشان هم متاسفانه كم نيست. پس چرا اين حرفها را نزنيم وقتي وجود دارند؟ اين طور نيست كه بگويم صد در صد جامعه روشنفكري ما سالم، خلاق و مفيد هستند. مديري تصريح كرد: حرف آخرم اين است كه اگر كسي جزء اين دسته نيست، نبايد به او بر بخورد و اگر هم جزء اين دسته است كه اشكالي ندارد. كارگردان مرد هزار چهره: متاسفانه بخشي از جامعه روشنفكري ما آدم هاي منفعل و به قول شما بي مصرف هستند. آدمهايي كه صبح تا شب يك گوشه نشسته اند، خوب حرف مي زنند ولي به هيچ دردي نمي خورند. مهران مديري در گفتگو با ماهنامه فيلم اشاره با اشاره به اين كه نمي خواهم اشتباهي باشم تصريح كرد مرد هزار چهره در تعطيلات نوروزي طوفاني از بازتاب هاي متفاوت برپا كرد ولي به نظر مي رسد كه ما نتوانستيم در اين سريال جا بياندازيم كه مي شود با قشر هاي مختلف جامعه شوخي كرد بدون اينكه لطمه اي به وجهه و حيثيت آنها وارد شود. كارگردان مرد هزار چهره با اشاره به اينكه تلويزيون بعد از سالها اين ريسك را پذيرفت و اجازه داد كه ما براي اولين بار بتوانيم تا اين حد با جاهايي كه پيش از اين اساسا شوخي با آنها مقدور نبود طنازي كنيم، افزود: اگر جسارت تلويزيون نبود ما حتي نمي توانستيم يك قسمت از اين سريال را تهيه كنيم. ولي كمك تلويزيون و حتي نيروي انتظامي باعث شد تا بسترها فراهم شود و مرد هزار چهره روي آنتن برود. مديري گفت: همكاري مشترك ما، تلويزيون، نيروي انتظامي، جامعه پزشكان، جامعه روشنفكران و ديگران واقعا نتيجه خوبي داشت و باعث شد كه مردم گونه اي از طنز را ببينند كه تا كنون نديده بودند. وي در خصوص تغييرات اعمال شده در اين سريال نيز اظهار داشت: اين طور نيست كه تصور كنيد دستوري از جايي براي حذف بخش هايي از اين سريال آمده باشد و يا حتي مجبور شده باشيم تا با تغيير بخشي از موارد، قسمت هاي پاياني سريال را تغيير دهيم. اتفاقا در هنگام پخش اين سريال كمترين اشكالات پخش در طول اين سالها بر ما وارد شد و تنها ايرادات كوچكي در حد يك جمله يا يك كلمه بود كه به ما وارد مي شد و ماهم با رعايت اينكه به آن سكانس يا قسمت لطمه اي نخورد آن مساله را رعايت كرديه يا حذف مي كرديم. كرگردان مرد هزارچهره افزود: در طرح اوليه قرار بود كه پايان داستان همين گونه باشد و بعد از دادگاه در قسمت آخر، مسعود شصتچي به خاطر جنبه حقوقي جرم، مدتي به زندان برود و بعد كه بيرون مي آيد دوباره با يك نفر اشتباه گرفته شود حال اينكه اين يك نفر چه كسي باشد خيلي فكر كرديم به افراد مختلف از جمله فيروز كريمي، علي پروين، علي دايي و خيلي افراد ديگر. مهران مديري اذعان كرد: انتخاب اولمان آقاي پروين بود كه نتوانست بيايد به علي دايي و فيروز كريمي هم فكر كرديم و اين كه اگر اين ها نشدند يك كارگردان بيايد و مسعود شصتچي را با مهران مديري اشتباه بگيرد كه دست آخر هم رسيديم به رضا رشيدپور و پاياني كه ديديد. وي در خصوص پخش نشدن بخش هاي مربوط به رضا رشيدپور كه بارها در تيزرها ديده مي شد و در آن به ملاقات عليرضا خمسه مي رفت، گفت: اين سكانس بازسازي دقيق يكي از سكانس هاي فيلم پدر خوانده بود جايي كه آن بازيگر درجه 2 به ملاقات مارلون براندو مي رود و به او گلايه مي كند كه كارگرداني است كه به من نقش نمي دهد و من هم مي خواهم كمكم كني، كه به دستور پدر خوانده سر اسب آن كارگردان را مي برند و مي گذارند روي رختخوابش . اين كارگردان تلويزيون تصريح كرد: ما عين اين سكانس را با رشيدپور اجرا كرديم كه مي آمد به قذاقه منديان مي گفت يك مجري است به نام حسينيان كه نمي گذارد من كارم را بكنم و هرجا كه مي روم زير آبم را مي زند و از اين حرفها كه قذاقه منديان هم مرغ حسينيان كه خيلي هم دوستش دارد را مي خورد و مي گذارد روي رختخوابش، اما بنا به ملاحظاتي كه براي سازمان متصور است گفتند كه اين بخش ها حذف شود. ما هم حذفش كرديم و از رشيدپور خواهش كرديم كه بيايد آن سكانس پاياني را بازي كند. شايد هم اين حذف به خاطر خشونت زياد اين سكانس بود. مديري گفت: در اين سريال كارهاي متفاوتي انجام شد مثلا مادر بهاره رهنما، خانم پروين قائم مقامي، نقش مادر مهران مديري را در اين سريال بازي كرد كه اتفاقا اين كار پيمان قاسم خاني بود كه نقش را براي مادرزن خود نوشته بود.
منبع خبر : فارس
مرد هزار چهره به كشورهاي حاشيه خليج فارس رفت
اخبار رسيده از حاشيه جنوبي خليج فارس حاكي است، «مرد هزار چهره» به كشورهاي اين منطقه رسيده است
اخبار رسيده از حاشيه جنوبي خليج فارس حاكي است، «مرد هزار چهره» به كشورهاي اين منطقه رسيده است.
به گزارش خبرنگار «تابناك»، سيدي «آقاي شصتچي» با زيرنويس عربي براي مردمان آن سوي خليج فارس و در كشورهاي كويت، قطر، بحرين و امارات متحده عربي ترجمه و فرستاده شده است.
اين گزارش ميافزايد: تا هفته گذشته بيش از چهار هزار نسخه از اين سريال ايراني كه دو ماه پيش از سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش شد، در كويت و امارات به فروش رفته است. از قطر و بحرين نيز خبر ميرسد اين سريال ساخته مهران مديري، با استقبال خوبي در اين كشورها روبهرو شده است. مصطفي، شهروند بحريني كه اين سريال را از طريق ماهواره پيشتر ديده است، ميگويد: با اينكه اين سريال را ديده بودم، اما با تهيه سيدي آن، دوباره آن را با خانواده ميبينيم و ميخنديم. وي گفت: بسياري از شهروندان بحريني و قطري دوست دارند اين سريال و ديگر فيلم و سريالهاي ايراني را به زبان فارسي ببينند.
نوشته شده توسط آتنا در
دوشنبه 23 اردیبهشت1387
مصاحبه مهران مدیری با مجله فیلم
«مثلث شيشهيي»در زندگي خصوصي افراد كنكاش ميكند؟ رشيدپور:قصد تكرارنداريم اميدوارم با ميزان تحملها به 90 قسمت برسيم *كيميايي ومديري در اين برنامه
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران سرويس: تلويزيون و راديو
رضا رشيدپور به عنوان يكي از تهيهكنندگان «مثلث شيشهيي» معتقد است: اگر قصد ما از ساختن برنامههاي قبلي(شب شيشهيي)، حضور سوپراستارها و كنكاش در زندگي خصوصي آنان بود، به اين هدف به طور كامل دست پيدا كرديم؛ بنابراين در «مثلث شيشهيي» به بررسي جديتر مسايل موجود ميپردازيم و خودمان را تكرار نميكنيم.
وي در گفتوگو با خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، افزود: هيچ سوپراستاري نبوده است كه در برنامههاي پيشين ما حضور پيدا نكرده باشد. به عنوان نمونه اگر زماني انتظار مخاطب ما، دعوت از محمدرضا گلزار بود، ما او را نه يكبار بلكه دوبار به برنامههاي خود آورديم؛ بنابراين مجدد تاكيد ميكنم كه در «مثلث شيشهيي» قصد تكرار خود را نداريم.
رشيدپور با بيان اين كه ما يكسال بزرگتر شدهايم گفت: قصد داريم كه در نردبان برنامهسازي، يك پله بالاتر برويم. در اين جهت مسايل موجود در زمينههاي مختلف اعم از هنري، اقتصادي و سياسي را جدي و بسيار شفاف بررسي خواهيم كرد.
مجري «مثلث شيشهيي» اضافه كرد: اين برنامه تريبوني است كه افراد مختلف با گرايشهاي گوناگون ديدگاههاي خود را در زمينههاي مختلف بيان كنند. من نيز به عنوان مجري «مثلث شيشهيي» تلاش ميكنم نقش فرد يك بيطرف را بازي كنم.
وي در ادامه ساخت «مثلث شيشهيي» را در جهت تحقق سياست چندصدايي رسانهي ملي دانست.
تهيهكنندهي «مثلث شيشهيي» در پاسخ به اين پرسش ايسنا كه با توجه به توقف برنامهي قبلي («مثلث») پس از يك قسمت، چه تمهيدي براي جلوگيري از اين اتفاق براي «مثلث شيشهيي» با توجه به رويكرد آن انديشيدهايد؟ گفت: يكي از وظايف برنامهسازان رسانه، ارتقاي روحيهي نقدپذيري در عرصههاي مختلف جامعه است؛اگرچه «مثلث» پس از يكبار پخش، متوقف شد. ولي ما به تلاش خود ادامه ميدهيم. در اين جهت اميدواريم اينبار به جاي يك قسمت، 90 قسمت برنامه پخش كنيم؛ البته اين امر بستگي به ميزان تحملها براي شنيدن ديدگاههاي مختلف دارد.
وي افزود: به پويايي در عرصهي فرهنگ اعتقاد زيادي دارم و اميدوارم اين نوع برنامهها آنقدر ساخته شوند تا روحيه نقدپذيري به تدريج نهادينه شود.
تهيهكنندهي «مثلث شيشهيي» دربارهي مهمانان و موضوعات هفتهي جاري اين برنامه گفت: تاكنون حضور مسعود كيميايي، محمدرضا شريفينيا، مهران مديري و پژمان بازغي در برنامه قطعي شده استكه برخي از آنان هفتهجاري به «مثلث شيشهيي» ميآيند. علاوه بر آن در اين برنامه به بحث جراحي پلاستيك و يك موضوع خوب اقتصادي ميپردازيم.
وي در زمينهي استفاده از واژهي «شيشهيي» براي نام برنامه («عبور شيشهيي» و «شب شيشهيي») اظهار كرد: فرهنگ نقد در جامعهي ما شيشهيي است و همانند شيشه آسيبپذير است و با تلنگري ميشكند، به گونهاي كه شايد با كوچكترين خطاي من مهمان يا مخاطب اين شيشه بشكند و خرده شيشهها به پاي همهي ما برود. از سوي ديگر شيشه مظهر شفافبودن است و ما هم در برنامههاي خود سعي ميكنيم، دربارهي مسايل شفافسازي كنيم.
رشيدپور دربارهي دكور «مثلث شيشهيي» به عنوان يكي از عناصر مهم برنامههاي گفتوگو محور به ايسنا اظهار كرد: يكي از نقاط قوت «مثلث شيشهيي» دكور بسيار زيباي آن است كه براي آن هزينهي زيادي شده است.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران، علاوه بر رشيدپور، محمد قنبري تهيهي «مثلث شيشهيي» را برعهده دارد. رشيدپور ترانههاي تيتراژ ابتدايي و پاياني اين برنامه را سروده است و ماني آرام و امير تاجيك به ترتيب خوانندگان تيتراژ آغازين و پاياني «مثلث شيشهيي» هستند.
گفتني است پخش اين برنامه از فردا ـ 23 ارديبهشت ماه ـ ساعت 21 و 50 دقيقه از شبكه تهران سيما آغاز ميشود و به جز يكشنبه ها هرشب بر روي آنتن ميرود.
«سيدجمال ساداتيان» در گفتوگو با فارس خبر داد:
اكران «دايرهزنگي» در امارات و چند كشور از اروپا و آمريكا
خبرگزاري فارس: فيلم سينمايي «دايره زنگي»(پريسا بختآور) بهزودي در امارات متحده عربي و چند كشور اروپايي و آمريكايي به نمايش درميآيد.
«سيدجمال ساداتيان» در گفتوگو با خبرنگار سينمايي فارس اظهار داشت:پس از اكران موفقي كه فيلم در ايران داشت،تقاضاي اكران فيلم در كشورهاي عربي منطقه همچون امارات متحده عربي، اروپا و آمريكا زياد است و ايرانيهاي مقيم خارج از كشور مشتاق اين هستند كه آن را ببينند. وي ادامه داد: فيلم زيرنويس شده است و بايد نسخه مونوي آن به دالبي تبديل شود كه ظرف چند روز آينده نيز انجام ميشود. فيلم پروانه نمايش خارج از كشور را دارد، شرايط براي اكران خارج از كشور فيلم آماده است و با آماده شدن كپي فيلم، برنامه نمايش خارجي اين فيلم را آغاز خواهيم كرد. به گزارش فارس، «دايره زنگي» اولين تجربه كارگرداني پريسا بختآور است كه بازيگراني چونمهران مديري باران كوثري، صابر ابر، امين حيايي، محمدرضا شريفينيا در آن به ايفاي نقش پرداختهاند. در خلاصه داستان «دايره زنگي» آمده است: صبح روز جمعه شيرين و ممد تنها تا پايان روز فرصت دارند هزينه تعمير ماشيني را كه با آن تصادف كردهاند، تأمين كنند اين دو به ناچار راهي خانهاي در شمال شهر ميشوند تا با كاري كه انجام مي دهند پول مورد نياز را تأمين كنند.
تلويزيون سينمايي يا سينماي تلويزيوني
فكرش را بكنيد اگر مهران مديري نبود كه بازيگراني چون جواد رضويان و رضا شفيعي جم را به دنياي بازيگري آن هم در ژانر طنز و كمدي معرفي كند بر سر سينماي كمدي كشور ما چه ميآمد؟ حالا هي سينماگران روشنفكر و نوگرا بيايند و عجز و لابه كنند كه واي سينما از دست رفت و فيلمهاي سينمايي دارد تبديل به طنزهاي 90 شبي تلويزيون ميشود. يكي نيست به اين آقايان و خانمها بگويد اگر دلتان براي سينما ميسوزد برويد چند تا بازيگر كمدي كار پيدا كنيد يا آموزش بدهيد تا سينماگران كمديساز مجبور نباشند براي فيلمهايشان از بازيگران طنز تلويزيوني استفاده كنند. فكر ميكنيد اگر سعيد سهيلي در سينما بازيگر كمدي درست و حسابي پيدا ميكرد بازهم نقشهاي اصلي فيلم چار چنگولي را به رضويان و شفيعي جم ميداد؟ در توانايي اين بازيگران شكي نيست، اما شما بگوييد اين بازيگران چه چيز جديدي دارند كه به مردم رو كنند. آنها كه تاكنون در تلويزيون نقش دزد و معتاد و چاق و آوازهخوان و خلاصه همه جورش را بازي كردهاند و در سينما هم عاشق شدهاند و هم مربي فوتبال، دزد و هم نويسنده فقير چگونه ميتوانند با بازي خود مردم را بازهم به سينما بكشانند. چند بازيگر محدود هستند كه سالهاست سينما و تلويزيون را ارتزاق ميكنند.
تئوريسينهاي سينما ميگويند سينما آينه زمان و جامعه است و آنچه را كه دراجتماع رايج شده است را به نمايش ميگذارد. اما كارشناسان تلويزيون از اين رسانه به عنوان مدرسهاي براي جامعه ياد ميكنند
در اين سالها سينما از توليد فيلمهاي كمدي پولهاي خوبي براي گيشه خود جمعآوري كرده است، اما واقعيت اين است كه مردم به چهرههاي نو احتياج دارند تا در كنار سوژههاي تكراري فيلمهاي سينمايي بتوانند كمي خنده را چاشني سينما رفتن خود كنند اما سينماي ايران آنقدر تنبل است كه حتي قادر نيست بازيگر براي خود تربيت كند. هنوز هم رضا عطاران، مهران مديري، جواد رضويان، رضا شفيعي جم و... هستند كه زير پر و بال سينماي كمدي را ميگيرند و باعث رونق آن ميشوند، اما واقعيت اين است كه سينما با تلويزيون تفاوت اساسي دارد و هر كدام بازيگران خاص خود را ميطلبد و معلوم نيست اگر ادغام سينما با تلويزيون در كشور ما با همين سرعت پيش رود بر سرسينما و تلويزيون چه خواهد آمد چون در دنياي رسانهاي امروز اين اتفاق يك مساله جديد است كه كارشناسان بايد راجع به آن نظر قطعي و تحقيقاتي بدهند.
بختآور كارگردان بود، فرهادي مشاور
«اين فقط مشكل شما نيست. كسي ميآيد كه اولين كارش است و چنين فيلمنامهاي دارد و يك اسمي هم كنارش دارد و به عنوان همسر، چنين تصوري به وجود مي آيد. براي خود من هم اين اتفاق افتاد. يعني گفتم اگر يك درصد نتوانم با خانم بختآور ارتباط برقرار كنم، خب فرهادي هست. اما خيلي صريح بگويم اصلا اين طور نبود.» صابر ابر يكي از بازيگران اصلي فيلم «دايره زنگي» به سوال ذهني خيليها در مورد اين فيلم جواب داده؛ اينكه اصغر فرهادي به عنوان همسر كارگردان چقدر در كارگرداني نقش داشته: «هيچ كدام از بازيگرها غير از بحث در مورد فيلمنامه با آقاي فرهادي هيچ حرفي نداشتند. هر چه بيشتر ميگذشت، من بيشتر به اين نتيجه ميرسيدم كه چه كارگردان خوبي دارم و چقدر ارتباط بازيگر با كارگردان دارد درست اتفاق ميافتد. به مرور ديدم بقيه نگاهها هم دارد تغيير ميكند. همه به اين نتيجه رسيدند كه اقاي فرهادي مشاور خيلي خوبي است. ولي خانم بختآور كارگردان است.»
سلام دوستان. من آتنا 23 ساله دانشجوی سال آخر رشته ی روانشناسی از طرفداران مهران مدیری عزیز هستم. اگر شما هم طرفدار این نابغه ی طنز باشید; می تونید از طریق وبلاگ در جریان مصاحبه ها و اخبار فعالیتهای هنرمند محبوبتون قرار بگیرید و عکسهای جدیدی رو از این طنز پرداز دوست داشتنی ببینید.خوشحال می شم راهنماییم کنید که به اون چیزی که دوست دارید نزدیکتر بشیم. آرزومند آرزوهایتان.