تبليغاتX
اي غريبه غم مخور من هم غريبم
منوي اصلي
لينکهاي سريع

وضعیت در یاهو


آرشيو مطالب
» هفته چهارم اردیبهشت 1387
» هفته سوم اردیبهشت 1387
» هفته دوم اردیبهشت 1387
» هفته اوّل اردیبهشت 1387
» هفته چهارم فروردین 1387
» هفته سوم فروردین 1387
» هفته دوم فروردین 1387
» هفته اوّل فروردین 1387
» هفته چهارم اسفند 1386
» هفته سوم اسفند 1386
» هفته دوم اسفند 1386
» هفته اوّل اسفند 1386
» هفته چهارم بهمن 1386
» هفته سوم بهمن 1386
» هفته دوم بهمن 1386
» هفته اوّل بهمن 1386
» هفته چهارم دی 1386
» هفته سوم دی 1386
» هفته دوم دی 1386
» هفته اوّل دی 1386
» هفته چهارم آذر 1386
» هفته سوم آذر 1386
» هفته دوم آذر 1386
» هفته اوّل آذر 1386

جدیدترین اخبار سینمای ما
شما می توانید جدیدترین اخبار (10 خبر آخر) سایت سینمای ما را با بروز رسانی این سایت در این قسمت ببینید.

جدول فروش فيلم ها
» جدول فروش هفتگی فیلم ها
» برنامه ي سينماها
» فيلم هاي آماده ي اکران
» فيلم هاي در حال توليد

آمار بازديد

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin



امکانات

پیام مدیر و تبلیغات

به وبلاگ هواداران مهران مدیری خوش آمديد. اميدوارم لحظات خوشي را سپري نماييد. براي رسيدن به نتيجه ي مطلوب، لطفا تا کامل شدن صفحه صبر کنيد و از تمام صفحات بازديد نماييد.

گلشيفته فراهاني ستاره سينماي ايران
جشنواره ی سینمای ایران


با عبوری شیشه ای، از یک شب شیشه ای

                      دایره زنگی رکورد زد
 
فیلم سینمایی دايره زنگي به کارگردانی پریسا بخت آور و با حضور بازیگران سرشناسی از جمله مهران مديری امین حیایی  محمدرضا شریفی نیا و باران کوثری توانست پس از گذشت 50 روز از آغاز اکران با فروش بیش از 20 میلیون تومان در یک روزهمچنان در صدر جدول فروش قرارا گیرد
طبق اعلام بنیاد فارابی این فیلم در روز جمعه 20 اردیبهشت که مصادف با روز 52 اکران آن بود به فروشی معادل 22میلیون و ششصد و هشتاد هزار تومان دست یافت
 این اولین باریست که چنین اتفاقی در سینمای ایران رخ میدهد همچنان که فیلم های پر فروشی از جمله اخراجی ها با ادامه اکران روند کاملا نزولی فروش را در پی داشته ان
 
             211851onekfqbhfa.gif

   

طبق جدول پخش شبکه تهران اولین رو مثلث شیشه ای رو ز۲۳ اردیبهشت و از ساعت ۲۱:۵۰ شروع خواهد شد.

                                      جدول پخش برنامه هاي شبكه۵           

دوشنبه 23/02/1387

 
شنبه يک شنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه

ساعت پخش

نام برنامه

06:10 صبحانه
07:00 صبح تهران
10:00  به خانه برميگرديم(تکرار)
11:15 توپولوها
11:50 نردبان(تکرار)
12:20 تا نيايش
13:20 رنگین کمان
14:35 نردبان
15:00 مسابقه پشت خط
15:45 سریال زمین خواران
16:30 ورزش از نگاه5
17:00 به خانه برمی گردیم
18:30 اخبار تهران
19:00 سریال وکیل تاسکا
20:00 تهران20
21:50 مثلث شیشه ای
00:00
23:00 سریال مرکز پزشکی
24:00 اخبار ايران
00:40 سریال پای پیاده

 

 

                                            آخر بهار
                            مهران مدیری بالاخره کلید می‌زند؟!

              مهران مدیری بالاخره کلید می‌زند؟!

 

سینمای ما - مهران مدیری قصددارد اواخر بهار فیلمبرداری نخستین فیلم خودرا از اواخر بهار آغاز کند. فیلمنامه فیلم مهران مدیری را پیمان قاسمخانی می نویسد وهنوز نام این فیلم مشخص نشده است.تولید فیلم مهران مدیری پس از دریافت پروانه ساخت آغاز خواهد شد. آخرین اثر مهران مدیری مجموعه مرد هزار چهره بود که نوروز امسال از تلویزیون پخش شد.

سلام دوستان

این مطلب رو پرنیای عزیز نوشتن راجع بع مسائلی که پارسال در شب شیشه ای پیش اومده تا جریان مثلث شیشه ای

چون داریم به پخش "مثلث شیشه ای" نزدیک میشیم بد نیست یه تجدید خاطره ای کنیم اونم با قلم پرنیای عزیز که میدونم خیلی طرفدار داره

من که از خوندنش کلی لذت بردم و واقعا حرف دلم رو زد

شما هم بخونین ونظرتون روبگین

 

     با عبوری شیشه ای، از یک شب شیشه ای به امید مثلث شیشه ای می نشینیم :::

  قسمت اول...

 

آنچه در یک شب غیر شیشه ای گذشت::

 

از خودتون صدای فلاش بک، در بیارید و ادامه مطلب رو بخونید!!!!!!!!.........

تهران 5 خرداد ماه 1386...

دوففففففففففففف ......!!!!

نه این بار اشتباه کردید؛ این صدای شلیک گلوله ی تنفگ

دولول ِ مظفر خان نبود!!؟؟ این صدای منفجر شدن من؛ از

شدت ذوق بود، وقتی شستم خبر دار شد، که قراره

 آقای مدیری به برنامه ی شب شیشه ای 5 خرداد

بیان!!!!!

خب حالا نمیدونم از شدت هیجان چیکار کنم؟ گروه هم

 که حسابی شلوغ شده و بعد از رد کردن یه سکته ی قلبی

 در اثرِ سیلِ شایعه های بی اساسِ این چند وقت ،دوباره پا

 گرفته...از این شور و هیجان موجود بین دوستان خوشحالم

چون  از این قبیل اتفاقها، در گروه ما، هر چند قرن یه بار رخ

میده تا یه ستاره ی سهیلی بگذره و اینجا رو روشن کنه.....

به قول معروف "خبری آمد خبری در راه است".....

آنتن اطلاع رسانیه ما ایرانی ها هم که عالی کار میکنه!!! و

به این ترتیب هر کسی که در گروه هست و زودتر از بقیه 

از این خبر مطلع میشه، لطف میکنه و همه ی اهل فامیل و

در و همسایه و دوست و آشنا رو هم خبر میکنه و سیل

 اس ام اس ها روانه میشه، که مبادا برنامه ی امشب از قلم

کسی بیفته!!! در کسری از ثانیه بیش از نیمی از مردم تهران

از این خبر آگاه میشن.......... .

خب تقریباً به لحظه ی موعود نزدیک میشیم، پیام های بازرگانیه شبکه ی تهران در حال پخشه و همه پای تلویزیون به امید دیدن یه شب شیشه ای، از پیام های بازرگانی در حال پخش فیض میبرند. یکدفعه پیام ها تموم میشه حالا همه ی اهل خونه ساکتند و نفسها توی سینه حبس شده، تا تیتراژ شب شیشه ای بیاد رو آنتن!!!به حدی همه جذب تلویزیون شدن که انگار قانون نیتون داره افقی عمل میکنه!!!!!!!!!!!!!!!

امّا................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-         ای بابا چی شد؟؟؟؟

-         اِ اِ اِ اِ اِ اِ ........پس برنامه کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-         حتماً کانال و اشتباه زدی؟

-         مطمئنی شبکه پنجه ؟؟؟

-         آره!

بله کانال رو درست زدی، شبکه پنجه، مطمئن باش !!! اما شرمنده مثل اینکه امشب با تاخیر پخش میشه. شاید هم اصلاً پخش نشه!!!! آخه صدا و سیمای ما خیلی کارش درسته همه چیز اینجا حساب کتاب داره و برنامه ها طبق اعلام قبلی سر ساعت خودشون پخش میشن. (مگه شک داری؟؟؟؟) ولی مهم

اهمیت برنامه ست هر برنامه ای که به نظر . . . مهمتر برسه

اون برنامه اول پخش میشه؛ یعنی پخش شدن برنامه رابطه مستقیم و عکس داره با اصل اهمیت اون برنامه!!!

اما شرمنده اهمیت برنامه به نظر و دید بیننده ی محترم(که حتماً شعور بالایی داره و احیاناً ممکن یکمی بهش بر بخوره)بستگی نداره!!!

در اون زمان ممکن یه برنامه به طور ناگهانی و ییهویی اهمیت پیدا کرده باشه و اصلاً به ما ربطی نداره. باید بشینیم و هر چی نشون میدن ببینیم و بچه های خوبی باشیم!!!.

ساعت از 10 هم گذشته و هنوز.... .  باز دوباره سیل اس ام اس ها روانه میشه که ای بابا پس چی شد این برنامه؟؟؟فلانی مگه نگفته بودی امشب آقای مدیری مهمان برنامه ست؟؟؟؟؟؟؟؟

خلاصه اینکه اون شب هم گذشت و خبری نشد!!!....

نظرها زیاد بود و روایتها مختلف!!!! یکی میگفت سر کاری بوده

و یا شاید هم شایعه؟؟؟یکی میگفت شبکه گفته به پخش نرسیده(آخه یکی نیست به این شبکه بگه IQ برنامه ی زنده که به پخش نرسیدن نداره!!!!!) ... .

و ما هنوز در انتظار یک شب واقعاً شیشه ای اندر خم یک کوچه مانده ایییم!!!!!!و

حالا صدای فلاش بک معکوس از خودتون در بیارید و....

 

یک سال بعد...

 

اردیبهشت 1387 ...

 

هنوز هم ماجرای ما و این شب شیشه ای، که قرار است امسال به شکل مثلث ظاهر بشود ادامه دارد...

باز هم یه هفته تعویق....

و باز هم انتظار...

... .!!!

 

        به به و آفرین تکیه کلام جدید مجلسی ها پس از تعطیلات نوروزی-جراید

 

 

نوشته شده توسط آتنا در شنبه 21 اردیبهشت1387     بيان انتقادات و پيشنهادات

مهران مدیری و خبر ورزشی

                             مهران مدیری و وخبر ورزشی

                

عصر همین جمعه ای که گذشت  یکی از چه ره های برتر سیمای ایران ساعاتی مهمان مدیران خبر ورزشی  و نویسندگان نشریه نقش آفزینان که در طبقه اخر ساختمان خبر ورزشی فعالیت میکنند  بود.

قبل از هر چیز اتومبیل زیبا و تمیز مهران مدیری نظر ما را جلب کرد چون اکثر هنرپیشه ها مثل خبرنگاران به ماشینهایشان نمیرسند.!

خلاصه مدیری پس از شرکت در مصاحبه با نشریه نقش آفرینان  یک طبقه  پایین تر امد

 و دقایقی نزد مدیر  و سردبیر خبر ورزشی  به تماشای بازی استقلال و پیکان پرداخت و همین که خودکار و  کاغذ را در دست ما دید  گفت:باور کنید سروکاری با فوتبال ندارم ! چون فرصت تماشای فوتبال را نداشته ام.

مدیری در برنامه های خود از چند فوتبالیست نظیر علی انصاریان استفاده کرده  یا مثلا شب قبل از بازی پرسپولیس و استقلال یک برنامه کاملا فوتبالی  و تیفوسی تهیه کرده بود. در همین زمینه گفت:  بله و به پیشنهاد دوستان و برای جذاب شدن  برنامه  چند آیتم ویژه تهیه کردیم  اما خود من دوست ندارم در مورد فوتبال  و به خصوص قرمز و آبی صحبت کنم.

به مدیری گفتیم در اکثر برنامه هایت وقتی شما یا بازیگران مشغول مطالعه روزنامه هستید  یا خبر ورزشی دستشان است یا  یا یک نشریه.... که پاسخ داد:

 در درجه اول نمیخواهیم روزنامه های سیاسی دستمان باشد .  چون حرف و حدیث به همراه خواهد داشت روزنامه هایی که ست بچه ها دیدید  نیز انتخاب من نبوده .

احتمالا  دیگر دوستان گرفته بودند تا مطالعه کنند و هنگام فیلمبرداری مورد استفاده قرار گرفت.

گارگردان و بازیگر  سریالهای پرطرفدار تلویزیونی  در پایاین گفت:  نباید فقط به  به صعود  به جام جهانی بسنده کنیم و ازاین به پس مبنای کارمان باید درخشش در تورنمنتهای بین المللی نظیر جام جهانی و المپیک باشد

 

                n.gif         a.gif  r.gif        h.gif       e.gif    m.gif

 

                       

                           مرد هزار چهره از بار معنایی مناسبی برخوردار بود

مجموعه «مرد هزار چهره» ساخته مهران مدیری با مضمون طنز - هجو اجتماعی در ایام نوروز از شبكه سوم سیما پخش و روایتی جدید از جامعه غیرمتعارف با روابطی به ظاهر پیچیده در خلا ضوابط در حوزه مناصب اجتماعی را در معرض دید مخاطبان تلویزیونی قرار داد

مجموعه «مرد هزار چهره» ساخته مهران مدیری با مضمون طنز - هجو اجتماعی در ایام نوروز از شبكه سوم سیما پخش و روایتی جدید از جامعه غیرمتعارف با روابطی به ظاهر پیچیده در خلا ضوابط در حوزه مناصب اجتماعی را در معرض دید مخاطبان تلویزیونی قرار داد. طنز به عنوان مقوله ای جذاب و مخاطب پسند همواره مورد توجه برنامه سازان تلویزیونی و كارگردانان سینما بوده و طرح مباحث مختلف كه شاید پرداخت و بیان آن در گونه دیگر با چالش هایی روبه رو شود معمولاً در این ژانر دستمایه كار قرار می گیرد. زبان طنز با وجود گزندگی و نوعی تلخی برای مخاطبان اصلی موضوع اثر، در جوامع مختلف قابل درك و تحمل بوده و این امر موجب شده كه فیلمسازان و برنامه سازان بتوانند با بهره گیری از آن به طرح مباحث چالشی روی پرده نقره ای و قاب كوچك تلویزیون بپردازند.
مدیری در مرد هزار چهره نیز با بهره گیری از این ظرفیت و در ادامه آثار قبلی خود كه ترسیم گر ناكجاآبادی برای روایت بوده است. مسعود شصت چی كارمند ساده بخش بایگانی اداره ثبت كه سالهاست در زیرزمین با هزاران پرونده مانوس بوده و در این میان دل به همكار خود بسته و تصمیم به ازدواج دارد و قرار برای رفتن به خانه همسر آینده زندگی و سرنوشت او را دستخوش تغییرات و محور روایت داستان مرد هزار چهره می شود. مسعود، جوان ساده دل شهرستانی با وسوسه پدر همسرآینده اش برای گرفتن جایزه بانك به جای پسرش سپهرجندقی كه سالهاست در خارج از كشور بسر می برد و با جعل شناسنامه او به بانك می رود و برای دریافت جایزه بانك راهی تهران می شود.
او درتهران و در مراسمی كه برای معرفی برندگان ترتیب داده شده توسط فردی با عنوان طبیبیان كه صاحب بیمارستانی است با سپهر جندقی كه فوق تخصص مغز و اعصاب است اشتباه گرفته شده و وارد ماجراهایی می شود. مسعود با عنوان جندقی وارد دنیای پزشكی، بیمارستان، اتاق عمل، جان مردم و باقی قضایا می شود و در این میان با موقعیت های متفاوت و استهزا كننده ای روبه رومی شود و زمانیكه متوجه می شود هوا واقعا پس است به قصد فرار و با زهم به اشتباه لباس یك مصدوم كه اتفاقاً از افسران مشهور انتظامی (سرهنگ غفاری) است به تن كرده و در كسوت پلیس و رئیس یك كلانتری در پایتخت ظاهر می شود

        

نوشته شده توسط آتنا در جمعه 20 اردیبهشت1387     بيان انتقادات و پيشنهادات

دستمزد بازیگران دایره زنگی + مهران مدیری در جنگل

  سلام دوستان

کسانی که نتونستن برنامه چشم انداز با حضور مهران مدیری رو در سایت ایران سیما ببینن

 میتونن  از این قسمت  هم برنامه رو ببینن امیدوارم اینبار موفق بشین

                    سيد جمال‌ ساداتيان، تهيه‌كننده «دايره‌زنگي»، اعلام كرد:


                   دستمزد بازيگران «دايره‌زنگي» حدود 250 ميليون تومان شد

سينماي ما- سید جمال ساداتیان گفت :تولید فیلم دایره زنگی حدود دو برابر يك فيلم معمولي براي ما هزينه برداشت. او در گفت وگو با یک روزنامه اقتصادی گفت :چيزي حدود 500ميليون تومان هزینه تولید این فیلم شد وبه راحتي نصف اين هزينه‌ها را بازيگران گرفتند، چیزی حدود 250ميليون تومان.ساداتیان درادامه بااشاره به برخی مسائل درزمینه اکران این فیلم گفت : با حضور من، پريسا بخت‌آور و اصغر فرهادي و توضيحاتي كه داديم در نهايت قرار بر اين شد كه صحنه‌هايي از فيلم كوتاه شود و فيلم مجوز اكران گرفت. اين تعامل‌ها و رفع ابهام‌ها در بسياري از اوقات كمك مي‌كند، چون آدم‌ها از يك موضوع برداشتي دارند كه به نظر كارگردان و نويسنده نبوده است . اين برقراري ديالوگ باعث شد ابهام‌ها رفع شود. 

 

این عکس هم کاره خودمه

البته به دوتا وبلاگ داده بودم حالا ببینین چطوره

تازه کارم دیگه به بزرگی خودتون ببخشید

میدونم یه خورده غیر طبیعی شده ولی چون

 مهران مدیری عکس تو فضای سبز نداشت و منم عاشق جنگلم اینجوری درستش کردم

امیدوارم راضی باشید

دوست عزیزی که همش میپرسی من کجا زندگی میکنم

من یه دختر شمالی ام و در مازندران سر سبز زندگی میکنم الانم هوا بارونیه

حالا مثلا چه فرقی میکنه کجا باشم مهم اینه که الان اینجام



        

نوشته شده توسط آتنا در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387     بيان انتقادات و پيشنهادات

نگاهی به مجموعه مرد هزار چهره و نقدهای آن + عکسهای دیدار

 

سلام بچه ها
خوشحالم که انتقاد میکنید و این یعنی وبلاگ بیننده هاشو حفظ کرده
ولی باور کنید بدشانسی آوردیم
الینا به زودی برمیگرده متاسفانه کامپیوترش دچار مشکل شده و هروقت درست شد الینا هم میاد و اگر بیاد من بیشتر کار رو به اون واگذار مبکنم شما هم دیگه از دست من راحت میشین
صامده هم فعلا نمیتونه بیاد
میگم بد شانسی اوردم باورتون نمیشه

ولی پرنیا به زودی یه مطلب عالی مینویسه و من در وبلاگ قرار خواهم داد
فعلا پرنیای عزیز کمک میکنه تا شما راضی بشبد
مطالب من رو که قبول ندارین مطلب جدید هم که حالا حالاها خبری نیست تا آقای مدیری در مثلث شیشه ای بیان البته اگه بذارن و پخش سی دی های گنج مظفر
تو این پست هم عکسهای دیدار رو گذاشتم که میدونم دوست دارین
حالا فعلا تحملم کنین تا الینا و پرنیا برسن
راسته میگن نو که اومد به بازار کهنه شود دل آزار

                         نگاهی به مجموعه مرد هزار چهره و نقدهای آن

چای داغ روی پای «سرهنگ غفاری» می ریزد. او فریاد زنان دستور بازداشت تعداد زیادی از مردم محل را می دهد. اراذل و اوباش محل را بدون هیچ مدرکی می گیرد و آن قدر کتک می زند تا اعتراف کنند. پیرزنی رنجور و خمیده را به کلانتری می آورند. او هم به دستور سرهنگ غفاری به دلیل تردد در ساعت ۱۱ شب به زندانی شدن محکوم می شود.

این ها، بخشی از صحنه هایی است که پخش تلویزیونی آن در نوروز، سبب شد موجی تازه در وب لاگ های فارسی و حتی گفتگو های حین دید و بازدید های نوروزی راه بیفتد.

                

اما سرهنگ غفاری داستان مرد هزار چهره، مردی به نام «مسعود شصت چی» است که پیر پسری است ساده لوح که برای برآورده شدن خواست پدر دختری که به او عشق می ورزد، از شیراز به تهران سفر می کند. او هر روز در قالب شخصیتی تازه، از دکتر گرفته تا پلیس و حتی روشنفکر شاعر، قرار می گیرد.

مسعود شصت چی، که عاشق همکارش در اداره ثبت احوال شیراز است، وقتی به خواستگاری می رود، پدر بی مبالات و قانون گریز او، متوجه شباهت پسرش که دکتری ساکن نروژ است، با او می شود و سعی می کند حساب بانکی پسرش را توسط مسعود و با شناسنامه پسرش که در ایران جا مانده تخلیه کند بعد از مراجعه به بانک، پدر زن متوجه برنده شدن پسرش در قرعه کشی بانک می شود و مسعود، به ناچار برای دریافت جایزه بانک که یک خودرو است به دفتر مرکزی بانک در تهران می رود.

حالا، مسعود از جبر روزگار و به دلیل پخمه بودن، هر روز در قالب شخصیت جدید جا خوش می کند.

در ابتدا، داستان کاغذ بازی بانک و بعدتر فساد جامعه پزشکی به طنز گرفته می شود. دکتر هایی که هیچ احساس انسانی نسبت به بیماران خود ندارند و در فکر برج سازی هستنند.

                           

تا این جا، این سریال بازتاب چندانی در وب لاگ ها نداشته است. اما ماجرا زمانی جدی تر می شود که که مسعود، از ترس لو رفتن، ساک مردی که در تصادف اتوبوس مجروح شده را بر می دارد و به داخل اتاقی می رود لباس مرد را می پوشدو بیرون می آید. آن گاه، افسری در برابرش احترام می گذارد و او تا به خود بیاید، در کسورت فرمانده یک کلانتری در تهران رفته است. ابتدا برخورد او از روی پخمگی، سادگی و دل رحمی است اما متوجه می شود برخی افسران پلیس از او می خواهند مقتدر تر باشد. کمی نمی گذرد که کشف می کند اگر چای داغ بر روی پایش بریزد عصبانی می شود. با این روش، او ناگهان به افسری خشن تبدیل می شود که قصد دارد امنیت را در محل اجرا کند ولی راه درست را نمی داند.

از این بخش به بعد، سریال مدیری جنجال بر انگیز می شود و حتی شمار بالای لینک ها در دو سایت بالاترین و دنباله
، آن را به بحث داغی تبدیل می کند که با پایان یافتن تعطیلات نوروزی همچنان ادامه دارد.

وب لاگ های زیادی مهران مدیری را انقلابی می خوانند به عنوان نمونه وب لاگ تریبون آزاد که لینکش در سایت بالاترین با استقبال زیادی مواجه شده بود اینگونه
 نوشته است که: «مهران مدیری، باز هم ما را میخ‌کوب کرد،او این بار با جسارت، «هزاران چهره‌ی نیروی انتظامی» را به نمایش گذارد. «سرهنگ غفاری» او آیینه‌ی تمام قد نیروی انتظامی اجتماع ماست.»

یا وب لاگ دیگری با نام عتیقه، این طور به تعریف از شجاعت مجموعه تولید کنندگان این سریال  پرداخت
 :‌‌ «مهران مدیری امشب و به طور کامل طرح به اصطلاح امنیت اجتماعی پلیس را که قرار است در سال جدید هم ادامه پیدا کند، در رسانه ای که مطلقا متعلق به جناح حاکم است تقبیح کرد. مدیری، دوستت داریم

                  

اما پس از مدتی روند سریال تغییر کرد و مرد ساده داستان، خود را در قالب استاد طوفان می بیند؛ فردی که تنها شعرش بر گرفته از آخرین در خواست خریدش در کلانتری بوده است : «پوتین برای سربازان جدید ،. اسلحه به مقدار لازم، دستبند ۱۰ عدد، نان٬ پیت نفت، پول برق را باید بدهیم، پول آب جدا، اطاق بازجویی نم کشیده است، پول گاز را باید بدهیم، دوبله پارک نکنید، و دیگر هیچ.


او با این جملات عده ای روشنفکر، شاعر و دانشجویان با تمایلات چپ را شیفته خود می کند. در قسمت اول از بخش روشنفکران، هنوز مهران مدیری، روشنفکران ایرانی را زیاد به طنز نگرفته بود که واکنش وب لاگ ها به دو راه می رود : عده ای شعر استاد طوفان را طنزی نقد کننده حکومت می دانند ولی عده ای این قسمت را باجی در راستای فراموشی بخش نیروی انتظامی می خوانند.

به عنوان نمونه، وب لاگی اینگونه می نویسد : «امشب مهران مدیری با سر هم کردن جملات بی معنی برداشتهای متفاوتی را در بینندگان برانگیخت که شائبه های زیادی را ایجاد خواهد کرد.» در مقابل، وب لاگ دیگری نوشته است : «بعد از جوالدوزی که دیشب به نیروی انتظامی زدیم، سوزن امشب مهران مدیری را به خودمان بپذیریم

              

با ادامه بخش روشنفکران و به طنز گرفته شدن دانشجویان چپ که در سال ۸۶ مورد فشار قرار گرفته بودند در شخصیت «چه» و یا مشوش جلوه دادن بخشی از جامعه ادبی ایران که اهل دود و دم است و بیشتر به دنبال دلبری از زنان جوان است، خشم وبلاگ های فارسی که تا چند روز قبل این سریال را ستایش می کردند، بر انگیخته می شود و حتی برخی وب لاگ های تازه نیز به نوشتن مطلب در این باره می پردازند.

وب لاگ توکای مقدس، که متعلق به توکا نیستانی از طراحان مطبوعاتی معروف ایرانی است،اینگونه
می نویسد :‌ «امروز به عنوان یک بیننده ی سابق تلویزیون، کسی که کارهای مهران مدیری را سال ها دنبال کرده و هنوز به توانای او در کارش ایمان دارد، از دیدن تصویر مخدوشی که او در دو شب پیاپی از فضای فکری و اجتماعی شاعران، نویسنگان و هنرمندان ایرانی ترسیم کرد احساس انزجار می کنم

نیستانی نوشته است: «گویا فیلمنامه ی این دو قسمت را امیرمهدی ژوله نوشته است؛ سوژه ی اصلی یعنی بـُر خوردن یک نفر در جمع شاعران و روخوانی از لیست خریدی که در جیب دارد برگرفته از یکی از داستان های نویسنده ی معروف ترک، «عزیز نسین» (کتاب پخمه) است که سال ها پیش به فارسی ترجمه شده. اقتباس از کتاب های معروف در تمام دنیا متداول است اما به سخره گرفتن شاعران بزرگ و سرشناسی مثل «م. آزاد» و ... در مملکتی که تیراژ کتاب و سرانه ی مطالعه عددی نزدیک به صفر است و القای این تفکر که شاعران و هنرمندان ما آدم های بی سواد و اهل دود و دم هستند که در توهم مبارزه به سر می برند و مجلاتی منتشر می کنند که ارزش خواندن ندارد و آن قدر ساده اند که هر آشغالی را می توان به عنوان مجسمه، شعر و اثر هنری به آن ها قالب کرد چه فایده ای برای بینندگان این مجموعه دارد جز آن که مردمی را که دچار بیماری مهلک «نخواندن» هستند مطمئن می کند چیزی از دست نداده اند؟»


پس از پخش قسمت مربوط به روشنفکران، داستان کمی ملایم تر می شود و به بخشی تخیلی تر می رسد که بیشتر جنبه های بصری جالبی دارد، مانند منفجر شدن خودرو، استفاده از حیوانات عجیب مانند سوسمار و مار و مواردی مانند این مورد توجه قرار می گیرد. البته تغییر چند سکانس در روزهای آخر و حدف چند کلمه از دیالوگ های فیلم، مانند پسوند فرهنگ از اسم رئیس گروه مافییایی در پخش مجدد، باز هم از دید وب لاگ ها پنهان نمی ماند و درباره آن مطالب زیادی بر روی وب لاگ ها می رود.

                 

از دیگر مسائلی که وب لاگ ها مورد توجه قرار می دهند، تکه کلام های رایج فیلم های مدیری است که پس از پخش سریال هایش در جامعه متداول می شود ولی برخی وبلاگها
تکه کلام «به به، به به» مهران مدیری در نقش مسعود را کنایه از تکیه کلام های چند مقام عالی رتبه ایرانی می نامند.

از طرفی دفاع مسعود شصت چی، در دادگاه که می گوید من هر استعدادی نداشته باشم، استعداد جو گیر شدنم زیاد است، یک سری از وب لاگ ها را که در خاموشی نوروزی مطبوعات ایران، گوی سبقت را از هم می ربودند بر آن می دارد تا این را سخن را استعاره ای از خصلت های مردم ایران بخوانند.

اما این تعابیر، چه قدر درست است؟ «امیر مهدی ژوله»، عضو تیم نویسندگان این سریال، در باره قصد این سریال، به سخره گرفتن طرح امنیت اجتماعی و گذشتن از فیلترها را رد می کند و می گوید : «برای تولید هر برنامه دو ناظر وجود دارد. علاوه بر آن، در این سریال داستان توسط نیروی انتظامی بازبینی می شود و حتی ناظران نیروی انتظامی بر سر صحنه ها حضور دارند. پس گذر از فیلتر ها در چنین فضایی عملا سخت است. از طرفی منظور بخش نیروی انتظامی شرافت ماموران نیروی انتظامی است که سعی می کنند در برابر عضو نفوذی به سازمان شان از خود مقاومت نشان دهند و سر انجام هم به قلابی بودن او و دستگیریش اقدام می کنند.»

امیر مهدی ژوله، همچنین معتقد است قصد نویسندگان داستان از نوشتن بخش مربوط به روشنفکران، به طنز کشیدن روشنفکر نماهاست، نه روشنفکران واقعی.

آیا «مهران مدیری»، کارگردان این مجموعه، نیروی انتظامی و طرح پر جنجال «امنیت اجتماعی» را در تلوزیونٍ کنترل شده دولتی ایران به سخره گرفته است ؟ آیا او توانسته از سد فیلتر ها رد شود ؟ این ها پرسش هایی هستند که در نوروز امسال، برخی وب لاگ ها با شتاب زدگی به آن جواب آری داده بودند.

                      


                    در تقدیر از یک برنامه‌ی تلویزیونی*

"مهران مدیری" باز هم ما را میخ‌کوب کرد،او که با قدرت فانتزی یک بار ساختارهای صلب را با لطافت در «برره» به چالش کشید و این بار با جسارت "هزاران چهره‌ی نیروی انتظامی" را به نمایش گذارد.«سرهنگ غفاری» او آیینه‌ی تمام قد نیروی انتظامی اجتماع ماست،نیرویی که قرار بود «حافظ امنیت» ما باشد اما بیش تر به "مزاحم آسایش" جوانان ایرانی شبیه است و رکنی که از پس طرح‌هایی موسوم به «امنیت اجتماعی» بیش‌تر به سلب امنیت روانی جامعه کمک کرده است.مدیری دقیقن همین جا را نشانه می رود؛سرهنگ غفاری او خودش می‌گیرد،خودش جرم می‌سازد و خودش حکم می‌دهد،در این کلانتری دایره‌ی قانون را آن  جور که می‌خواهند می‌چرخانند و از خشونت هراسی نیست که حتا تشویق در پی دارد.«برقراری امنیت» پیراهن عثمانی می‌شود که آن را مجوز هر اقدام قانونی و غیرقانونی می‌کنند و اگر نقد و نظری مخالف سد راه شود،هفت تیر  تهدید و ارعاب به کار می‌آید.
به‌راستی هم آن چه که مدیری ساعتی پیش در «مرد هزار چهره» به نمایش گذاشت،صحنه‌های بکر و هوشمندانه‌ای از حقایق اجتماعی ایران را در خود جا داده بود؛متهم "بی‌سوادی" که پس از شکنجه‌ی شدید صدها صفحه اعتراف می‌نویسد،نوجوان دست‌فروشی که در راستای برقراری امنیت به 11 سال زندان محکوم می‌شود،پیرزن فرتوتی که تنها به جرم بیرون آمدن در ساعت 11 شب به بازداشت‌گاه می‌رود و بازداشت‌گاه‌هایی که با انفجار جمعیتی متشکل از بی‌گناهان رو به رو هستند.مرد هزار چهره حتا از این هم پیش‌تر رفت و آگاهانه طرح‌های موسوم به «ارتقای امنیت اجتماعی» را به سخره گرفت؛آن جا که فرمانده‌ی کلانتری دستور حمله به «خانه‌ی تیمی اراذل و اوباش» را می‌دهد و نقشه‌ی عملیات او چنان "خشونت‌"بار است که ناچار است این توجیه را بسازد:«در عملیات‌‌های به این اهمیت،تلفات تا چند نفر اهمیتی ندارد» یا آن جا که در مبارزه با اعتیاد،فرد معتادی تذکر می‌دهد:«معتاد بیمار است،نه مجرم،شما باید کار فرهنگی کنید» و رییس پلیس پاسخی چنین دارد:«کار فرهنگی هم نشانت می‌دهم.آن قدر کتک می‌خوری تا اعتیاد از سرت بپرد»
آن چه که در کلانتری مهران مدیری می‌گذرد،ماکتی کوچک از ساختار کلی نیروی انتظامی ایران است.نیرویی که چون پاسخ‌گو به کسی نیست و بیش‌ترین قدرت در بدنه‌ی اجتماع را دارد،هر جور بخواهد و سرخود عمل می‌کند و البته همه‌ی اوامرش را از سر «خیرخواهی» می‌داند اما کاش سرداران به اندازه‌ی مرد هزار چهره صادق بودند تا در پیبشگاه افکار عمومی بگویند که «بلد نیستم».سریال مدیری جای تقدیر دارد،او پیش از آن چه که فکر می‌کردم در بیان فانتزی حقایق پیش رفت و در سکانس‌های آخر به جایی رسید که صدای ضرب و شتم متهم همراه با فریاد رییس پلیس کلانتری شنیده می‌شد؛«دهنتو ببند...ساکت...گفتم صداتو ببر» آن وقت فکر می‌کردم که این صداها چه قدر آشناست و چه قدر هر روز تکرار می‌شود.

* بسیاری خواهند گفت که این دست برنامه‌سازی‌ها،بیش‌تر یک سوپاپ اطمینان و شیر تخلیه‌ی فشار و بخشی از یک توطئه‌ی پیچیده است.بی‌شک پایان سریال مدیری هم به گونه‌ای خواهد بود که دل خون شده‌ی آقایان را نرم کند.شاید همین دلایل برای ننوشتن کافی باشد اما به گمانم از هر کار خوبی باید تقدیر کرد.باید بالاخره یک بار تکلیف ما روشن شود که دوست داریم،برنامه‌هایی چون آن قسمت به یاد ماندنی ۹۰ فردوسی‌پور یا همین سریال امشبی را در تلویزیون ببینیم یا نه؟

نوشته شده توسط آتنا در سه شنبه 17 اردیبهشت1387     بيان انتقادات و پيشنهادات

تحلیل شخصیتهای دایره زنگی

                  تحلیل شخصیتهای دایره   زنگی

 

     

هر کدام از شخصیت‌های متعدد فیلم، نمونه‌ای از آدم‌های دور و برمان در جامعه هستند

 

راهنمای سرزمین عجایب

خانواده‌ها و آدم‌های «دایره زنگی» هر کدام «مشت نمونه خرواری» از آدم‌های دور و بر ما هستند. چنین فیلمی تناقض‌هایمان را به رویمان می‌آورد و دوباره یادمان می‌اندازد که در چه شرایط عجیب و غریبی قدم می‌زنیم. در مطلب حاضر، سعی کرده‌ایم قرائت مجددی از حال و هوای شخصیت‌ها به دست دهیم.

صابر ابر: نصاب ماهواره. فی‌البداهه بودن عشقش به کمدی - رمانتیک‌های آمریکایی می‌خورد و بی‌پول بودن و غیرت‌داشتن‌اش به جوان‌های نمونه‌ای ایرانی؛ تنها «رامین» فیلم (نامی که باران کوثری در فیلم درباره آدم‌های روراست به کار می‌برد) که در آخر کار همه کاسه کوزه‌ها سرش شکسته می‌شود. قیافه‌اش در انتهای فیلم وقتی سوار ماشین پلیس است، جدا ترحم‌برانگیز است!

 

باران کوثری: شخصیتش آدم را به شدت یاد شخصیت کوین اسپیسی در فیلم «مظنونین همیشگی» می‌اندازد. جمله معروف اسپیسی در آن فیلم این بود: «بزرگ‌ترین حقه شیطان این بود که دنیا را متقاعد کرد که وجود ندارد». این جمله را این طوری درباره کوثری می‌توان به کار برد: «... که دنیا را متقاعد کرد دختر خوب و سر به راهی است». در کل فیلم یک لحظه از دادن آدرس‌های غلط به دور و بری‌هایش خسته نمی‌شود و در انتهای فیلم با نگرفتن بلیت از دختربچه، به تربیت شاگرد می‌پردازد.

در دعوای پشت‌بام هوایش را دارد

محمدرضا شریفی‌نیا: یکی از بازاری‌های دودوزه‌باز که در ایام عید هر جا عیددیدنی می‌رفتیم، از آنها به عنوان موفق‌ترین و مؤثرترین افراد جامعه یاد می‌شد!

اکرم محمدی (همسر شریفی‌نیا): در کار ترانسفر عروس و داماد است؛ احتمالا کل اوقات مفید شبانه‌روزی‌اش صرف وصل کردن و فصل کردن آدم‌ها به هم می‌شود.

سفارش کار به او می‌دهد

مهران مدیری: یک الکی سرخوش نمونه‌ای؛ نمی‌گذارد به‌اش بد بگذرد. برای خودش می‌لمباند و ول می‌گردد و متلکی می‌اندازد و گاهی هم دمی به خمره ماهواره می‌زند. کم اهل هارت و پورت نیست.

نگار فروزنده (همسر مهران مدیری): یکی از این مترجمان تازه به دوران رسیده که هنوز «هری پاتر» اصلش درنیامده، پا به ماراتن «ترجمه هری پاتر» گذاشته و کل زندگی‌اتش را تعطیل کرده تا نفر اول این مسابقه شود. وقتی در آغاز سفر می‌فهمد یکی زودتر از او به خط پایان رسیده، مسافرتش از دماغش درمی‌آید.

جناب سرهنگ (اردشیر کاظمی، پدر مهران مدیری): آن قدر پیر شده که هوش و حواس‌اش تنها به او اجازه پیگیری برنامه‌های سیاسی در پیت ماهواره برایش حکم یک جور «کتاب مرجع» را دارد؛ کلیه اطلاعات، تصورات و دیدگاه‌هایش را مدیون این برنامه‌هاست. در جایی از فیلم به دوستان غیرعادی‌اش (کارگران ساختمانی) وعده آشنایی با این مرجع را می‌دهد. در حسرت بوق زدن و راه افتادن انقلاب در خیابان‌های شلوغ تهران؛ «جوون، رفتی بیرون عوض من هم بوق بزن!».

حبسش می‌کند

امید روحانی: از آن آدم‌های به شدت سنتی و خانواده‌دوست و از معتقدان به نظریه «هر غلطی مجاز است، به شرط اینکه زیر سقف خانه انجام بگیرد» که حاضر است برای اینکه فیلم بچه‌اش لنگ نماند. همچو کاری بکند. از پایین شهر کوبیده آمده آن بالاها تا با آدم‌های بافرهنگ‌تر و حسابی‌تر معاشرت کند اما همه چیز بر خلاف انتظارش از آب در آمده.

گوهر خیراندیش (همسر روحانی): نصاب کرکره! تمام اوقاتش صرف نصب کرکره روی چشم و گوش بچه‌هایش می‌شود تا «چشم و گوش بسته» بمانند؛ با مادر مهدی پاکدل زیاد فرق نمی‌کند؛ او هم درک درستی از مقتضیات نسل کنونی ندارد.

نیما شاهرخ‌شاهی (پسر روحانی): از همین الان شروع کرده به ساختن این «فیلم‌های جشنواره‌ای» جایزه‌بگیر که تصویر تیره و تاری از ایران ترسیم می‌کنند. بزرگ‌تر که بشه، چی می‌شه!

ملیکا شریفی‌نیا (دختر روحانی) / رامین راستاد (نامزد ملیکا شریفی‌نیا): این هم فرمول جدید فیلم‌های عاشقانه: « دختر، عاشق دی‌وی‌دی فروش محله می‌شود!». آنها وسط آن همه غائله در مجتمع مسکونی، برای خودشان مشغول گلگشت‌اند.

سفارش کار به او می‌دهد

بهاره رهنما: نمونه‌ای از این دخترهای تنهای امروزی که زده‌اند در و دیوار خانه را پر از عکس‌های فتوژنیک خودشان کرده‌اند و تنهایی‌شان پر از لحظات شاعرانه و عشقولانه است؛ نه رو به خانواده خودشان دارند و نه برای خودشان، خانواده‌ای تشکیل داده‌اند؛ در یک برزخ واقعی به سر می‌برند.

او را لو می‌دهند

امین حیایی: یک زن‌ذلیل نمونه‌ای؛ حتی حجب و حیای ذاتی‌اش هم نمی‌تواند مانع به چشم آمدن دوز بالای ذلالت‌اش (!) شود.

نیلوفر خوش‌خلق (همسر امین حیایی): مدیر مدرسه‌ای که به خاطر حضور چند تا از بچه‌های مدرسه