تبليغاتX
اي غريبه غم مخور من هم غريبم
منوي اصلي
لينکهاي سريع

وضعیت در یاهو


آرشيو مطالب
» هفته چهارم اردیبهشت 1387
» هفته سوم اردیبهشت 1387
» هفته دوم اردیبهشت 1387
» هفته اوّل اردیبهشت 1387
» هفته چهارم فروردین 1387
» هفته سوم فروردین 1387
» هفته دوم فروردین 1387
» هفته اوّل فروردین 1387
» هفته چهارم اسفند 1386
» هفته سوم اسفند 1386
» هفته دوم اسفند 1386
» هفته اوّل اسفند 1386
» هفته چهارم بهمن 1386
» هفته سوم بهمن 1386
» هفته دوم بهمن 1386
» هفته اوّل بهمن 1386
» هفته چهارم دی 1386
» هفته سوم دی 1386
» هفته دوم دی 1386
» هفته اوّل دی 1386
» هفته چهارم آذر 1386
» هفته سوم آذر 1386
» هفته دوم آذر 1386
» هفته اوّل آذر 1386

جدیدترین اخبار سینمای ما
شما می توانید جدیدترین اخبار (10 خبر آخر) سایت سینمای ما را با بروز رسانی این سایت در این قسمت ببینید.

جدول فروش فيلم ها
» جدول فروش هفتگی فیلم ها
» برنامه ي سينماها
» فيلم هاي آماده ي اکران
» فيلم هاي در حال توليد

آمار بازديد

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin



امکانات

پیام مدیر و تبلیغات

به وبلاگ هواداران مهران مدیری خوش آمديد. اميدوارم لحظات خوشي را سپري نماييد. براي رسيدن به نتيجه ي مطلوب، لطفا تا کامل شدن صفحه صبر کنيد و از تمام صفحات بازديد نماييد.

گلشيفته فراهاني ستاره سينماي ايران
جشنواره ی سینمای ایران


پوستر جدید

 

                  

اینم یه پوستر جدید با تشکر از شادی عزیز

 

        

زنگی نشوید

آب دستتان است روی هوا ول کنید بروید دایره زنگی را ببینید. اولین ساخته پریسا بخت‌آور از آن فیلم‌هایی است که اصلن انتظارش را ندارید. یعنی توقع ندارید سینمای ایران بتواند شما را غافلگیر کند.
- پوستر عامه پسند دایره زنگی که روی سردر سینماها خودنمایی می‌کند نباید شما را گول بزند. آخر فکر می‌کنید با یک فیلم درجه جیم طرف هستید ولی نه اشتباه نکنید دایره زنگی چند سروگردن از سینمای ایران بالاتر است. ریتم تند فیلم که توسط کات‌ و برش‌های سریع هایده صفی‌یاری در مقام تدوین‌گر حضور داشته باعث می‌شود دلتان برای سکانس‌هایی که همین چند لحظه قبل از جلوی چشمتان عبور کرده تنگ شود.
- از همان تیتراژ اول فیلم متوجه خواهید شد چه می‌گویم. کاش شما هم الان دایره زنگی را دیده بودید. چون اگر کلیدهای فیلم لو برود حس بار اول دیدن دایره زنگی از بین خواهد رفت. آخر لاکردار بدجوری به تماشاگرش رودست می‌زند.
- اگر غافلگیری را از سینما بگیرید هنر هفتم نابود است. برای همین سینما به عنوان پناهگاهی برای کسانی است که می‌خواهند از زندگی روتین بدون هیجان فاصله بگیرند. سینما به همراه فوتبال آخرین امید نسل ما است. نسلی روبه انقراض از کرگدن‌ها و هیولاها. کسانی که نمی‌توانید لنگه‌شان را همه جا پیدا کنید. آنهایی که نمی‌خواهند شبیهه بقیه باشند. برای همین هر کسی توان درکشان را ندارند.
- "دایره زنگی" طناز است اما طنزی ویران‌كننده دارد. دیگر همه چيز در حد لبخند و قهقه باقی نمی‌ماند. قصه‌ای سراسر خنده که یک جاهایی از ترس به خودتان خواهید لرزید. آنجایی که رامین نه محمد از بالای آن خانه شیرین را می‌بیند که با آن پسره مو بلنده سوار ماشین شد و رفت. بعد بدو بدو می‌آید پایین و آن نمایی که پریسا بخت‌آور به ما و او نشان می‌دهد خیلی خیلی ویران‌کننده است.
- هر چقدر اول فیلم خندیده‌اید آن آخرها بدجوری از دماغتان در می‌آورد. آنقدر که شیرین هم حاضر نمی‌شود محمد را فراموش کند. حتی وقتی توی ماشین آن پسر مو بلنده نشسته دارد دیالوگ می‌گوید یک جایی حواسش پرت می‌شود. نفسش بالا نمی‌آید. نمی‌تواند صافی و پاکی محمد را فراموش کند. همانجایی که می‌گوید رامین یعنی مثل کف دست. ولی چه فایده شیرین
یک جایی در حقش نامردی کرد که هیچ جوره نمی‌تواند روحش را از شر آن خلاص کند.
- پریسا بخت‌آور آنقدر جسور است که در لابلای خنده و رنگ‌های شاد، تناقض‌ها و بحران‌های اجتماعی جامعه‌ی کنونی را نشانمان ‌دهد. جامعه‌ای مستاصل و به بن بست خورده که به جای درمان دست به دامن رفتارهای خشن شده است. "دايره زنگی" فيلمی است گرم و هشداردهنده ...

                        بررسي هوش هيجاني در شخصيت " مسعود شصتچي " :

مسعود شصتچي با وجوديکه سالها در اداره ثبت احوال فسيل شده ، اما بخوبي توانسته زمانيکه در موقعيتهاي جديد و متفاوت قرار ميگيرد بخوبي بايستد و ادامه دهد .
 
باوجوديکه در اول هر مرحله سعي ميکند به طرف مقابلش بفهماند که ماجرا چيست اما به دليلي ( مثل فرار از پليس ) نقش جديد را مي پذيرد .
 
اما جالب اينجاست که اين آدم به ظاهر چلمن بخوبي مي تواند در نقشهاي جديد جا بيفتد .
اينجاست که بحث هوش هيجاني اين شخصيت مطرح مي شود .
 

درحقيقت اين هوش مشتمل بر شناخت احساسات خويش و ديگران و استفاده از آن براي اتخاذ تصميمات مناسب در زندگي است. به عبارتي عاملي است كه به هنگام شكست، در شخص ايجاد انگيزه مي كند و به واسطه داشتن مهارتهاي اجتماعي بالا منجر به برقراري رابطه خوب با مردم مي شود

شصتچي با وجوديکه در ابتداي هر مرحله اطلاعات زيادي از آن حرفه يا هنر ندارد اما با اندکي توجه به شرايطش و اطرافيانش و با درنظر گرفتن موقعيت ممتاز شخصيت اصلي که خودش به جاي او گرفته شده ( به دليل عقده هايي که در گذشته داشته مثل ناديده گرفته شدن ) جو گير شده و سعي کرده به بهترين نحو از شرايط بهره برد
همراه شدن با پزشکان در جراحي و کنفرانس پزشکي ، سعي در اجراي نظم در محدوده فعاليت کلانتري ، خواندن مداوم شعر " ليست خريد " که مدام به به بشنود و ...

در واقع تازه دارد استعدادهاي نهفته شصتچي بروز مي يابد

نوشته شده توسط آتنا در شنبه 14 اردیبهشت1387     بيان انتقادات و پيشنهادات

دایره همیشه دوبار زنگ میزند

 با سلام

دوستان میتونن از این قسمت  تیتراژ ابتدایی و 

 

 از این قسمت تیتراژ انتهایی سریال مرد هزار چهره رو دانلود کنن

 

 

 

90 قسمت؛

رشيدپور از 16 ارديبهشت با «مثلث شيشه‌اي» به شبكه تهران مي‌آيد

خبرگزاري فارس: پخش مجموعه «مثلث شيشه‌اي» با اجراي «رضا رشيدپور» از 16 ارديبهشت ماه در شبكه تهران آغاز مي‌شود.

 

به گزارش خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، «مثلث شيشه‌اي» نام برنامه جديد«رضا رشيدپور» است كه پخش آن از روز 16 ارديبهشت ماه آغاز و تا اول ماه رمضان ادامه خواهد داشت.
بنابر اين گزارش، اين برنامه كه هر شب به جز روزهاي يكشنبه روي آنتن خواهد رفت، تركيبي از دو برنامه «مثلث» و «شب شيشه‌اي» است و با رويكرد گفت و گو محوري و صريح تر و شفاف تر از دو برنامه قبلي برخي موضوعات فرهنگي، هنري، اجتماعي و سياسي را در قالبي كاملا جدي نقد مي‌كند.
تهيه كنندگي اين برنامه را «محمد قنبري» به همراه «رضا رشيدپور» بر عهده دارند و اين برنامه در دكوري جديد با طراحي «پيمان قانع» به روي آنتن خواهد رفت. تيتراژهاي آغاز و پايان اين برنامه نيز با اشعاري از «رضا رشيدپور» با خوانندگي «ماني آرام» و «امير تاجيك» ساخته شده است.
در اين برنامه كه براي اولين بار با 5 دوربين سوئيچ خواهد شد، تا به حال حضور افرادي چون مهران مديري، محمدرضا شريفي‌نيا، افسانه بايگان و برخي از مقامات سياسي قطعي شده است

 

 

    سادانیان:نمیخواستیم  با این تعداد بازیگر مخاطب جذب کنیم

 

سيد جمال ساداتيان گفت: پارامتر اول ما از جمع‌كردن اين تعداد بازيگر در «دايره زنگي» جذب مخاطب نبود، بلكه قصد داشتيم از طريق اين‌ تعداد از افراد، قصه را به سرانجام برسانيم.

اين تهيه‌كننده با گذشت بيش از يك ماه از نمايش «دايره‌زنگي» به‌عنوان پرفروش‌ترين فيلم نوروزي به خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: حضور اين تعداد بازيگران هزينه فيلم را دوبرابر بيشتر از يك فيلم معمولي كرده است. اما به هر حال بعضي وقت‌ها يكسري عوامل را كنار هم مي‌چينيم به دليل اين‌كه مخاطب را جذب سينما كنيم و در مواقعي هم عوامل را براي به نتيجه رسيدن اهداف قصه جمع مي‌كنيم كه در كنار اين، اگر كار را درست انجام بدهيم در نهايت مخاطب را هم جذب خواهيم كرد.

او همچنين معتقد است: در «دايره‌ زنگي» تخصص و حرفه بازيگران باعث شده است، كاركترها ملموس‌تر باشند.

اين تهيه‌كننده در ادامه به روند ساخت اين فيلم اشاره كرد و افزود: فيلمنامه از سوي اصغر فرهادي به من پيشنهاد شد و با توجه به تجربه خوبي كه از همكاري قبلي وجود داشت و مجموعه تلويزيوني‌هاي كه از خانم بخت‌آور پيش از آن ديده بودم به تهيه اين فيلم اقدام كردم.

ساداتيان در ادامه تصريح كرد: براي اين‌كه فيلمنامه به سرانجام خوبي برسد، سعي كردم امكانات خوبي هم فراهم كنم و حالا هم كه مدتي از اكران فيلم سپري شده است، متوجه‌ شدم كه تصميم درستي گرفتيم.

وي درباره شيوه كارش براي توليد توضيح داد: سعي مي‌كنم حرف‌هايم را پيش از شروع كار با كارگردان مطرح كنم، چون به هرحال تهيه‌كننده و كارگردان توقعاتي از هم دارند. در «چهارشنبه سوري» و «دايره زنگي» اين فضا جواب داد و در «به رنگ ارغوان» هم اين تجربه خيلي‌خوب را با حاتمي‌كيا داشتم به هر حال شرايط توليد را طوري پيش برديم كه هر دو طرف راضي بوده‌اند.

ساداتيان درباره نمايش اين فيلم در جشنواره فيلم فجر و تغييرات اعمال شده نسبت به نسخه‌ي جشنواره گفت: وقتي «دايره زنگي» را به دفتر جشنواره تحويل داديم دچار مميزي شد و با تعاملي كه با مسوولين داشتيم آن را اعمال كرديم و در نهايت فيلم در سينما فلسطين به نمايش درآمد. اما بعد از آن دوباره مميزي‌هاي جديدي از طرف دبير جشنواره وارد شد و چون فرصت اين‌كار را نداشتيم از ادامه جشنواره بازمانديم.

وي ادامه داد: در نسخه‌اي كه به اكران عمومي درآمده بعضي از صحنه‌ها و ديالوگ‌هاي حذف‌شده است و تغييراتي را در پايان‌بندي شاهد هستيم.

اين تهيه‌كننده با اشاره به اكران نوروزي فيلم به ايسنا گفت: اين فيلم به نظرم كار مفرحي است، بنابراين از ابتدا اكران نوروزي را براي آن در نظر داشتم و با توجه به فرصتي كه فراهم شد، توانست رضايت تماشاگران نوروزي را به همراه داشته باشد.

او كه از ميزان فروش فيلم رضايت دارد ادامه داد: تبليغات شهري ما چندروزي است كه آغاز شده است و پيش از اين به جز چند تيزر تلويزيوني، تبليغات چنداني نداشتيم. بنابراين با اطلاع‌رساني بيشتر هنوز فرصت فروش بيشتر براي اين فيلم وجود دارد.

اين تهيه‌كننده با اعتقاد بر اينكه از تعداد سالن‌هايي كه در اختيار فيلم «دايره زنگي» است، فقط 6،5 سالن وضعيت مطلوب‌تري دارند، تصريح كرد: از جمله اين سالنها مي‌توان از «اريكه ايرانيان»، «آزادي»، «ايران» و «فلسطين» نام برد كه بازدهي بيشتري براي ما داشته‌اند چون در واقع مردم رغبت دارند در سالن‌هاي خوب فيلم ببينند.

ساداتيان از مذاكرات براي در اختيار گرفتن سالن سينما فرهنگ خبر داد و گفت: متأسفانه در منطقه شميران سينمايي در اختيار نداريم و مديرعامل فارابي هم حتي راضي نشدند تك سانس آخر سينما فرهنگ را در اختيار ما بگذارند.

اين تهيه‌كننده در پايان درباره‌ي آخرين وضعيت فيلم «به رنگ ارغوان» ابراهيم حاتمي‌كيا گفت: هنوز خبر خاصي نيست و همچنان اميدواريم كه اتفاقي براي اين فيلم بي‌افتد.

گفتني است:«دايره زنگي» اولين ساخته‌ي بلند سينمايي پريسا بخت‌آور و با فيلم‌نامه‌ي از اصغر فرهادي است كه در آن مهران مديري، باران كوثري، صابر ابر، امين حيايي، بهاره رهنما، اميد روحاني، محمدرضا

شريفي نيا، گوهر خيرانديش، نيلوفر خوش خلق، نيما شاهرخ شاهي، اكرم محمدي، امير نوري، مليكا شريفي‌نيا، محسن قاضي مرادي، كيانوش گرامي، آفرين چيت‌ساز، مهدي پاكدل، نگار فروزنده به ايفا نقش مي‌پردازد.

مرتضي پورصمدي مديريت فيلمبرداري آن را عهده‌دار است. در خلاصه داستان اين فيلم آمده است:« صبح روز جمعه شيرين و محمد تنها تا پايان روز فرصت دارند هزينه تعمير ماشيني را كه با آن تصادف كرده‌اند، تأمين كنند. اين دو به ناچار راهي خانه‌اي در شمال شهر مي‌شوند تا با كاري كه انجام مي‌دهند، پول مورد نياز را تأمين كنند. »

 

 

               

 

دایره همیشه دوبار زنگ می‌زند

 

 

سینمای‌ايران- احسان ناظم بكايي:
اولين فيلم پريسا بخت‌آور با رعايت چند نكته  توانسته پرفروش‌ترين فيلم اكران نوروزي باشد و بيشتر تماشاگران را راضي از سالن بيرون بفرستد و حتي بعضي‌ها را 2 يا 3 بار به تماشاي خودش بكشاند.

اينها نكته‌هايي است كه براي مخاطب عادي سينما جذاب است؛ مخاطبي كه ويژگي‌هاي فني و تكنيكي چنين فيلمي شايد چندان برايش مهم نباشد 

 

          .

                    

بازيگرهاي زيادي مي‌بينيم

«دايره زنگي» يك لشكر بازيگر دارد كه همه‌شان معروفند – و اگر دايره زنگي همه اين ويژگي‌ها را داشت اما اين يكي را نداشت، فروش‌اش افت مي‌كرد – اما اين همه بازيگر نقش‌هايشان كوتاه است و اتفاقا همين كوتاهي نقش‌ها باعث شده تا در سكانس‌هاي كوتاهي كه دارند، حسابي مايه بگذارند؛ مثل حامد بهداد كه فقط چند ثانيه مي‌آيد، نقش جوان مشنگي را در كنار كوثري مي‌تركاند و مي‌رود، يا مهدي پاكدل (دايي محمد) كه در همان 2صحنه بازي‌اش به چشم آمد.

تازه، از بازي راحت مهران مديري و صد البته از همزماني اكران فيلم با پخش سريال «مرد هزار چهره» هم نبايد گذشت؛ اتفاقي كه در فروش فيلم موثر بوده

                     

ريتم تندي را شاهديم

فيلم از همان اول با ريتم تندي شروع مي‌شود. معمولا دقايق اوليه فيلم ديدن در ايران به پيداكردن صندلي، بازكردن بسته‌هاي چيپس، پفك و پف‌فيل يا پيداكردن سوراخ پاكت آبميوه جهت فروكردن ني مي‌گذرد و مسئولان سينما هم بعد از 5 دقيقه كه فيلم راه افتاد و گرم شد، چراغ‌ها را خاموش مي‌كنند اما «دايره زنگي» يكهو شروع مي‌شود؛ با صحنه دزديده‌شدن پيكان و تقلاي صاحبش براي دنبال‌كردن سارق و اينها.

دوربين تقريبا در تمام صحنه‌ها حركت مي‌كند و هميشه روي دوش فيلم‌بردار است. بخت‌آور از تمام ظرفيت‌هاي يك مجتمع آپارتماني براي صحنه‌هاي فيلمش استفاده مي‌كند؛ مثل پاركينگ، راهرو و پشت‌بام. دايره زنگي، انفجار، سياهي‌لشكر، دكور و از اين‌جور چيزها ندارد اما در كل زمان فيلم، ريتم طوري طراحي شده كه حوصله آدم سرنمي‌رود. در دايره زنگي خبري از صحنه‌هاي تك‌نفره، پياده راه‌رفتن قهرمان‌ها و صداي موسيقي در پس‌زمينه و رمانتيك‌بازي نيست و فيلم هيچ‌جا از ريتم نمي‌افتد.

 

              

زندگي خودمان است

آپارتمان‌نشيني و فرهنگ آن يكي از اساسي‌ترين معضلات اين روزهاي خيلي از ماهاست. خيلي‌ها همسايه‌هاي چموشي دارند كه پيژامه‌شان را روي پشت‌بام پهن مي‌كنند، شارژ را نمي‌دهند و... و همه اينها در دايره زنگي هست. فرهادي و بخت‌آور اكثر مشكلات آپارتمان‌نشيني را در فيلمشان جمع كرده‌اند. البته يك نكته منفي فيلم اين است كه در دايره‌زنگي ما تقريبا هيچ خانواده نرمالي نمي‌بينيم و همه مشكل دارند؛ مديري (رزاقي) مي‌خواهد يك‌جوري سر پدرش را گرم كند و برود سفر؛ شريفي‌نيا مثل هميشه دودوزه‌باز است؛ در خانواده خيرانديش اينها، پدر (عبدالله‌زاده) مثلا مذهبي است اما از بچه‌هايش خبر ندارد؛ زوج حيايي – خوش‌خلق هم كه به يك خانواده طبيعي نزديك‌ترند، با هم مشكل دارند و به هم شك دارند

     

نكته‌هايي كه بعدا دستمان مي‌آيد

«ديدي باران كوثري، سكه‌ها رو هم بلند كرده بود؟» ؛«فهميدي اوني كه اول فيلم پيكان را دزديده بود باران كوثري بود؟»؛ لحظاتي بعد از پايان فيلم، در راهروي خروجي سالن اين‌جور عبارات به گوش مي‌رسد. دايره زنگي آن‌قدر نكته‌هاي ريز و ديالوگ‌هاي كوچك اما جالب دارد كه بعضي‌هايش را نمي‌شود با يك بار ديدن گرفت. براي همين بهتر است يا دسته‌جمعي فيلم را ديد تا هر كس گوشه‌اي از اتفاقات را بفهمد يا اينكه آن را چند بار ديد.  شايد دايره زنگي براي ذائقه سهل‌طلب و آسان‌خواه تماشاگران ايراني، مقداري سخت هضم باشد اما خوش‌طعم است

                    

غافلگير مي‌شويم 

يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي فيلم، همين  رودست خوردن بامزه آخر فيلم است. مطمئنا باران كوثري مناسب‌ترين انتخاب براي نقش اين دختر بوده. براي مخاطبي كه شخصيت‌هاي مثبت در ذهن او الي‌الابد مثبت و موجه‌اند و باران كوثري با شمايل و لحن معصومانه، يكي از تابلوترين نمونه‌هاي آنهاست، فهميدن اينكه در 100 دقيقه زمان فيلم، او با مظلوم‌نمايي و تحريك حس همدردي، سر قضيه تصادف ماشين پدرش كل ملت را سركار گذاشته و يك دله‌دزد است كه از تمام آپارتمان‌ها چيزي كش رفته، تكان‌دهنده‌ترين ضربه دايره زنگي است. بازي فوق‌العاده كوثري و جرأت او در شكاندن كليشه دختر خوب و دوست‌داشتني، غافلگيري بزرگ فيلم است.

              

خطوط قرمز نزديك مي‌شويم

دايره زنگي بعضي لحظات و خطوط قرمزي دارد كه اكران نوروزي‌اش عجيب‌تر از خروج آن از جشنواره فجر بود. در اين فيلم، شخصيت اصلي (صابر ابر) يك نصاب ماهواره است؛ شغلي كه ماهيتا غيرقانوني است و خانواده‌هايي را مي‌بينيم كه بي‌پرده از ماهواره حرف مي‌زنند.

پدر مديري هم يك سرهنگ خل وضع ضدانقلاب است كه  از اينكه باد يك درخت را در خيابان انداخته خوشحال است و آن را به سلطنت‌طلب‌ها نسبت مي‌دهد و مي‌گويد: «اينها رفتني‌اند». بهاره رهنما هم وابستگي عجيبي به شبكه‌هاي آن طرف آب دارد و براي برگزاري كنسرت ترانه‌هايش سفره نذر مي‌كند. اين وسط بعضي سؤالات و حرف‌هاي باران كوثري هم فك آدم را پايين مي‌آورد. دايره زنگي نشان‌داد متوليان فعلي فرهنگي و سينمايي، برعكس آنچه از آنها نمايانده مي‌شود، مي‌توانند خطوط قرمز ساختگي را عقب ببرند.

 

           

دايره زنگي ياد آور فيلم  اجاره نشين‌هاي مهر جويي است

ساخت فيلمي مثل «دايره زنگي» كار پرخطري است؛ فيلمي كه قبل از قصه‌پردازي قصد شخصيت‌پردازي دارد. درحقيقت اصغر فرهادي و پريسا بخت‌آور ، سعي كرده‌اند به جاي تعريف‌كردن يك قصه جذاب، ما را با شخصيت‌هايشان سرگرم كنند؛ كار ي كه خوب از پس ‌آن برآمده‌اند.

«دايره زنگي» يكي از پرشخصيت‌ترين فيلم‌هاي سينمايي ما تاكنون است و كنترل اين همه شخصيت – آن هم بدون داشتن يك طرح داستاني واحد – كار بسيار طاقت‌فرسايي است؛ الگويي كه شايد بتوان استاد تمام‌عيار آن را رابرت آلتمن دانست.

فيلم‌هاي آلتمن هم مثل همين دايره زنگي پر از شخصيت‌هاي مختلف و ريزقصه‌هاي متفاوت و جدا از هم است  (مثل همين فيلم «برش‌هاي كوتاه» كه در دايره زنگي هم  به آن اداي دين مي‌شود). اما از آلتمن گذشته، فيلم  بخت‌آور ما را بيشتر از هر فيلمي به ياد «اجاره‌نشين‌ها»ي داريوش مهرجويي مي‌اندازد؛ يك «اجاره‌نشين‌ها»ي دهه هشتادي تمام و كمال.

اينجا هم مثل «اجاره‌نشين‌ها» هريك از شخصيت‌ها نماينده‌اي درست و حسابي از هم‌صنفانشان هستند و ساختمان بزرگ فيلم هم يك نمونه آماري محكم از جامعه – لااقلتهراني. اگر در اجاره‌نشين‌ها مهرجويي توانسته بود با بهانه‌كردن مشكل مسكن، دغدغه‌ها، آرزوها و حتي اعتراضات ايراني‌هاي دهه 60 را به تصوير بكشد، فرهادي و بخت‌آور هم توانسته‌اند با زوم‌كردن روي قضيه ماهواره، همان دغدغه‌ها و آرزوها را به تصوير بكشند.

 اما تفاوت بزرگ اجاره‌نشين‌ها و دايره زنگي و چيزي كه اجاره‌نشين‌ها را با اختلاف بسيار زيادي پخته‌تر و دقيق‌تر از دايره زنگي مي‌نماياند، به همان  فرم روايت اين دو فيلم برمي‌گردد. مهرجويي در اجاره‌نشين‌ها آگاهانه يك طرح داستاني محكم را به‌عنوان اسكلت كارش انتخاب مي‌كند؛ به‌طوري كه شخصيت‌هاي فيلم به اين اسكلت محكم پيچ مي‌شوند و هركدامشان به‌طور فعال در پيشبرد داستان سهيم هستند.

 در حقيقت حذف هركدام از آنها به حذف قصه و در نهايت به حذف فيلم مي‌انجامد. اين‌طوري است كه ما در برخورد با فيلمي مثل اجاره‌نشين‌ها  به اندازه سر سوزني هم احساس شلوغي نمي‌كنيم اما در دايره زنگي، جريان دقيقا برعكس اين ماجراست؛ يعني فيلم تنها براساس يك «بهانه» داستاني (و نه يك طرح بزرگ داستاني) شكل مي‌گيرد.

در حقيقت مشكل ماهواره، تنها و تنها بهانه‌اي است براي سرك‌كشيدن‌هاي سرزده ما به زندگي ساكنان اين آپارتمان شيك بالاشهري. هرچند كه حذف اين بهانه داستاني، فيلم را مخدوش مي‌كند اما حذف شخصيت‌هاي فيلم كار چندان سختي نيست.

با اينكه ابتدا گفتيم كه فيلمي مثل دايره زنگي اصولا قصد قصه‌گويي ندارد اما پاشنه آشيل فيلم هم درست همين‌جاست؛ جايي كه در بعضي از موارد، شلوغ‌بازي‌هاي اين همه شخصيت، كمي آزاردهنده و  ناپخته به‌نظر مي‌رسد.

حتي ارتباط شخصيت‌ها با هم در بعضي  موارد بدون چفت و بست و تزئيني به‌نظر مي‌رسد؛ مثلا آشنايي حامد بهداد و باران كوثري (باتوجه به اينكه بهداد را در سكانس اول درحال اذيت‌كردن امين حيايي و خانواده‌اش ديده بوديم) بيش از حد تصادفي و از سر ناچاري به‌نظر مي‌آيد؛ يا حتي اصرار عجيب فرهادي به‌عنوان فيلمنامه‌نويس براي يكه‌خوردن ما از روشدن هويت اصلي كوثري به‌عنوان يك دزد، از جنسي است كه قطعا مربوط به اين نوع روايت نمي‌شود.

اين نشانه‌گذاري‌ها و گره‌افكني‌ها و سپس گشايش‌ها درمورد شخصيت كوثري، مربوط به فيلمي كاملا داستاني است كه كوثري نقش اول آن باشد و تماشاچي لحظه به لحظه آن را تعقيب كند، نه فيلمي كه از همان باي بسم‌الله حالي‌مان مي‌كند كه تمام شخصيت‌هاي اين كار هم‌وزن هستند

اما با همه اين حرف‌ها، دايره زنگي تجربه بسيار موفقي است؛ تجربه‌اي كه قبل از سواد، معلومات يا تسلط بي‌چون و چرا به سينما، يك دل شير مي‌خواست كه فرهادي و بخت‌آور آن را داشتند و با همين دل شير اجاره‌نشين‌هاي دهه 80 را به ما هديه كردندد و هيچ‌يك به ديگر.                                                  ترجیح ندارد

                          

                                              بازار داغ تلويزيون                                                                    

                    
اما گيرنده‌هاي تلويزيون گرم‌تر از سفره هفت سين از صبح علي الطلوع تا نيمه‌هاي شب، رونق ميهماني‌ها و اوقات فراغت خلق‌الله شدند.
فيلم‌هاي روز دنيا به‌صورت قابل‌قبولي به نمايش درآمدند، اگرچه تلويزيون در اين زمينه بايد سپاسگزار فيلمسازان مستقل آمريکايي باشد که در سال 2007 ترجيح دادند فيلم‌هاي قابل نمايشي از تلويزيون ايران بسازند!

سريال‌هاي نوروزي نيز در نوروز 87 قابل توجه بودند. مرکز تحقيقات صدا وسيما با وجود زيرنويس‌هاي مکرر در برنامه‌هاي تلويزيوني هنوز آماري درباره پر بيننده‌ترين برنامه‌ها و سريال‌ها ارائه نکرده اما به‌نظر مي‌رسد سريال طنز «مرد هزار چهره» ساخته مهران مديري پربيننده‌ترين برنامه تلويزيون باشد. اگرچه اين سريال از همان ابتدا با مخالفت‌هاي زياد و اعتراض‌هاي پراکنده به نمايش درآمد.

مثلا اداره كل ثبت احوال استان فارس از تهيه‌كنندگان اين مجموعه تلويزيوني شكايت كرد. به گزارش تابناک، وکيل اداره كل ثبت احوال استان فارس، با تهيه و تقديم دادخواستي به دادگستري فارس از مسئولان و دست اندركاران مجموعه تلويزيوني مرد هزار چهره شكايت كرد. در اين دادخواست مواردي به‌عنوان دلايل و مستندات توهين بيان شده است از جمله: انتساب شخصيت اصلي داستان به‌عنوان شخص كلاهبردار شياد و متقلب در مجموعه ثبت احوال شيراز، ارائه فضاي بي‌نظم و خارج از شان اداري در ثبت احوال شيراز و القاي سوءاستفاده از موقعيت شغلي توسط كاركنان اداره كل ثبت احوال شيراز.در اين دادخواست، ثبت احوال استان فارس خواستار اعاده حيثيت و دريافت 21 ميليارد ريال به‌عنوان خسارت معنوي وارد شده به مجموعه ثبت‌احوال شيراز شده است اما به‌نظر مي‌رسد با اتمام تعطيلات بايد از امروز شاهد اعتراض‌هاي ديگري به اين سريال باشيم که ظاهرا در ميانه پخش نيز گرفتار جرح و تعديل شد.رنگی نشوید ...

نوشته شده توسط آتنا در جمعه 13 اردیبهشت1387     بيان انتقادات و پيشنهادات

پس شما هم دماغ روشنفکری را گنده نکشید+ پشیمانی توکا نیستانی

                            پس شما هم دماغ روشنفکری را گنده نکشید

                          

همان موقع که داشتم قسمت شعرای مرد هزار چهره را می دیدم و می خندیدم، مطمئن بودم که سر و صدا راه می افتد. و احتمالا بعضی ها معترض خواهند شد و  آن را توهین به جامعه روشنفکری می دانند. جدی ترین اعتراض را توکا نیستانی مطرح کرد که کاریکاتوریست است. لحن عصبانی ایشان نشان می داد  که به شدت نگران شده اند.و اشاره کرده اند به این که حلقه دروس و گالری نقاشی در این سریال، به خانم لیلی گلستان بر می گردد که در دروس گالری نقاشی دارد و آن اسم هم شبیه میم. آزاد است و این عکس هم به منوچهر آتشی شباهت دارد و... مصاحبه جالبی بود. از دو جهت: یکی این که توکا نیستانی خودش کاریکاتور می کشد؛ هنری که همیشه در معرض این جور اتهامات و خرده گیری ها بوده است و به مخاطب " با ظرفیت" نیاز دارد. دوم این که لحن ایشان دچار نقض غرض بود. او از توهین شاکی است اما در باره امیر مهدی ژوله (نویسنده این قسمت) و کل مجموعه و کل مردم ایران چنین می گوید:" در جمعیت هفتاد میلیونی ، 99 درصد آنها به نظر من بی سواد هستند چون اهل كتاب خواندن نیستند، این یك درصد با سوادی هم كه داریم می خواهند نابود كنند. به نظر من این یك متن بی سر و ته احمقانه بود كه یك آدم بی سواد نوشته بود برای خنداندن مردم، موفق هم بود، همه دیدند و خندیدند خیلی هم لذت بردند." لیلی گلستان در واکنش به نگرانی نیستانی که حلقه دروس را توهین به ایشان دانسته بود، این گونه اظهار نظر کرده:" من اولین باری است که چنین چیزی می شنوم، کسی تا الان چنین چیزی به من نگفته است!"

دیشب که از رادیو فرهنگ تماس گرفتند و خواستند تا در باره ی این دعوا و مرد هزار چهره ، نظرم را بگویم، فهمیدم که کار بالا گرفته است و ظاهرا یار کشی هم شده. ظاهرا این مشکل قدیمی هم چنان حل نشده باقی مانده و همه صنوف و دسته ها و آدم ها در پی کشف توهین اند. واقعا اگر قرار باشد که اهل هنر در باره آدم های بی مدعی بنویسند، فقط فواحش و دزدان در دسترس باقی می مانند. خیلی خود فریبانه است که بخواهیم در باره هر شغل و گروهی، پاستوریزه نگاه کنیم. شوکران و اعتراض بی مورد پرستاران را یادتان هست؟  تازه وقتی پای طنز در میان است که دست هنرمند بازتر است ( مثل کاریکاتور ). طنز توان آسیب شناسی و تلنگر آرام و سرخوشانه را دارد. و واقعا چه کسی می تواند مدعی بی نیازی آدم ها و مشاغل و گروه ها ( و البته جامعه روشنفکری) از آسیب شناسی باشد؟ حتی می توان نقد تند و تیز را هم در این قالب طرح کرد و توهین هم نکرد. مرد هزار چهره تواست با زیرکی و به گونه ای متعادل طنز خود را پیش ببرد و هیچ کجا هم به کسی توهین نکند. آن ها فقط در باره آدم های اشتباهی حرف زدند و توانستند بالاتر و موفق تر از حد متعارف طنز تلویزیون بایستند
 
        

                

 

از یک شنبه،شماره اردیبهشت ماهنامه فیلم روی کیوسک هاست. در این شماره دو مطلب دارم. یکی منشور (استثناء ) دو صفحه ای ست در باره جشنواره فیلم فجر. این مطلب قرار بود در شماره فوق العاده جشنواره چاپ شود که نشد و در دو شماره بعد هم به دو دلیل دیگر نشد و به این شماره رسید. خوشبختانه با هزار جور ورد و جادو، این طلسمی که بر منشور نازنین مان بختک شده بود، باطل شد و امیدوارم که در ادامه سال، به روال عادی برنامه برگردیم. در این شماره نقدی هم در باره دایره زنگی نوشته ام. که بیش تر منفی ست.الان می خواهم در باره حواشی این نقد بنویسم و رویکرد محترمی که در مجله نسبت به نقد برقرار است.

 در این شانزده سالی که در فیلم  نوشته ام، یادم نمی آید که قبل از سفارش نقد یا قبول پیشنهاد منتقد برای نوشتن در باره فلان فیلم، این کار را مشروط به مثبت یا منفی بودن نظر کلی آن منتقد کرده باشند. یا احیانا بخواهند به او خط بدهند که مثبت بنویس یا منفی. در باره همین دایره زنگی هم که خب حواشی خاصی داشت، قرار شد من بنویسم. فیلم را دو بار دیدم و خوشم نیامد(به ویژه در بار دوم) .یک فیلم متوسط شلوغ که آدم هایش را در حاشیه رخدادهایی قرار داده بود که چندان شان نمایشی نداشتند. کاملا آشکار بود که بخت آور کارگردان خوبی ست و جمع و جور کردن این همه سکانس و ریزه اتفاق کار سختی ست. اما حرف من این بود(و هست) که برای فیلمنامه ای زحمت کشیده شده که دندان گیر نیست و دچار ضعف در انسجام نیز هست. سردبیر که فیلم را دید، با من موافق نبود. با هم صحبت کردیم و هر دو دلایل مان را گفتیم و البته ظاهرا مورد پذیرش طرفین بحث هم قرار نگرفت. منتقدین دیگری هم بودند ( و هستند) که دایره زنگی را پسندیدند. طبعا نظر مجله هم منفی نبود و این حق را داشتند که اصلا نقد را کنار بگذارند؛ یا احیانا خواستار تغییر لحن باشند. اما خوبی مجله، ضابطه مندی همیشگی آن هاست. فقط از سعید قطبی زاده که نظرش مثبت بود، خواسته شد که بنویسد. گمان نمی کنم تا به حال نقد کسی به دلیل ناهمسویی با نظر مدیر یا سردبیر کنار گذاشته شده باشد. هنگام نمایش عمومی سکوت مخملباف هم چنین شد.در آن روزها، من و یکی دیگر از همکاران را به موافقت با آثار مخملباف می شناختند. قرار شد ما دو نفر بنویسیم. اما هر دو منفی نوشتیم و حتی نشنیدیم که " مگر شما دو نفر بر فیلم های مخملباف مثبت نمی نوشتید؟!" و هر دو نقد کار شد، البته در کنار نقد نسبتا مثبتی که خود سردبیر نوشت....حس خوبی ست که در ماهنامه فیلم ، نقد احساس امنیت می کند.

 

   توکا نیستانی هم انگاری عذاب وجدان گرفته عذر خواهی کرده بخونین

 

                      

               

 

اولین سؤالی که در بدو ورود به خانه می پرسد این است:

- توکا، تو با جایی مصاحبه کردی؟

می گویم که مدتی است با هیچ جا مصاحبه نکرده ام. با تعجب بیشتری ادامه می دهد پس چرا از قول تو در فلان روزنامه نوشته اند که 99% مردم بی سواد هستند؟! حالا من هم تعجب می کنم اما می فهمم موضوع از کجا آب خورده است برایش توضیح می دهم که دو روز پیش از یک سایت یا وب لاگ کسی که نمی شناختم زنگ زد و خواست تا درباره ی علت مخالفتم با یک قسمت از سریال "مرد هزار چهره" توضیح بدهم من هم وسط حرف هایم برای این که مصاحبه گر را متوجه وظیفه ی سنگین کسانی کنم که در تلویزیون به طنازی مشغول هستند گفتم در مملکتی که 99% مردمش بی سواد هستند طعنه زدن به "اهل فرهنگ" هیچ عاقبت خوبی ندارد! البته آماری که دادم سطحی و به شدت اغراق آمیز بود ولی قرار بود مصاحبه در یک وب لاگ و با خوانندگانی محدود منتشر شود و به نظر می آمد صحت آمار را می توان فدای رساندن معنا کرد.

همسرم ملامتم می کند که وقتی چنین قضاوت سختی در حق مردم می کنم طبیعی است هر کسی با خواندنش خود را در جبهه ی مقابل من ببیند. به او می گویم که به قضاوت دیگران اهمیت نمی دهم- کمی دروغ گفتم- و هنوز اعتقاد دارم "سواد" معنایی فراتر از توانایی خواندن تابلوی یک مغازه یا نوشتن نامه ای به اداره ی کارگزینی دارد و چون مجاب نشده بود ادامه دادم که می توان برای سواد مترهای گوناگون داشت، تا چند سال پیش معیار باسوادی از نظر سازمان ملل متحد(؟!) دانستن یک زبان خارجی و احاطه به کامپیوتر بود و امسال آن را به دانستن دو زبان خارجی به علاوه ی احاطه بر کامپیوتر ارتقاء داده است و با این حساب امروز من هم بی سواد محسوب می شوم! ... باز قانع نشد البته خودم هم قانع نشدم.

من به رسانه ها و نقش آن بسیار اعتقاد دارم، از فیلمنامه نویس دلگیر شدم چون بر این باور هستم که باید با توجه به اهمیت رسانه ی تلویزیون و تعداد مخاطبین آن موضوع طنز را دست چین کرد وگرنه همه چیزی را باید گفت و این حق طبیعی طنزپرداز و طنزنویس است که در امنیت کامل آن بگوید که می خواهد حتی اگر اشتباه گفته باشد. گفتن هر حرفی و در هر تریبونی صحیح نیست، بعضی گفته ها علی رغم درستی اشان چون در رسانه ای پر تیراژ منتشر شوند می توانند اثرات مخربی بر جا بگذارند که با سال ها تلاش نتوان آن را از خاطره ی جمعی زدود- به طور مثال ریشخند کتاب خوانی می تواند آخرین امیدها را برای علاقه مند کردن مردمی که عادت به کتاب خواندن ندارند بر باد دهد- و حالا درست با همین استدلال که به صحت آن ایمان دارم امروز خودم مرتکب اشتباهی شده ام که زرنگی ژورنالیستی یک مصاحبه گر و غفلت خودم باعث آن شد، چیزی گفتم که برای "چاپ" شدن در یک روزنامه و با تیراژ یک روزنامه مناسب نبود.

حالا که همان ایرادی که بر دیگران گرفتم بر خودم وارد آمده، انصاف نیست از زیر بار مسئولیت آن شانه خالی کنم یا دنبال سر هم کردن دلایل بچه گانه باشم از قبیل این که من هیچ وقت دروس نرفته ام یا نمی دانستم کسی آن جا گالری دارد یا اگر شما خودتان را بی سواد نمی دانید پس نباید از حرف من ناراحت شوید و...

من همان می کنم که "جانی دپ" کرد وقتی از خود بی خود شد و مردم امریکا را بی سواد خواند؛ من از همه عذرخواهی می کنم.

 

               

 

نوشته شده توسط آتنا در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387     بيان انتقادات و پيشنهادات

مهران مدیری و روشنفکران

                           سلام دوستان

یه خواهشی دارم

خوب این نقد رو بخوونین و نظراتتون رو بگین

مخصوصا بچه هایی که صاحب نظر هستن و خوب نقد میکنن خیلی دلم میخواد نظرتون رو بگید

این نقد یه جور دیگه و از زاویه ای دیگه ای مهران مدیری و کارهاش رو نقد کرده که من تا حالا یادم نمیاد یا حداقل خیلی کم به همچین نقدهای ظریفی برخورد کزدم

پس خواهشا تمنا میکنم خوب بخونین و نقدش کنید

متشکرم

                              مهران مدیری و روشنفکران 

امیر احمدی‌آریان:
 1 _ مهران مدیری پوپولیستی تمام‌عیار است. پوپولیست چه می‌کند؟ او کسی است که رسالت نهایی‌اش در حرفه و زندگی، قلب واقعیت و دگرگون جلوه دادن شرایط واقعی به نفع طبقه حاکم است و مهران مدیری در این سال‌ها که سلطان بی‌رقیب طنزهای تلویزیونی بوده، به خوبی ثابت کرده است که تمام ابزارهای پوپولیسم را می‌شناسد و توان جذب عامه مردم و فریفتن آنان را بسیار بیش از دیگر ارکان رسانه ملی دارد. کاری که او می‌کند دقیقا همان تعریفی است که لویی آلتوسر از ایدئولوژی ارائه می‌دهد، یعنی تشویق و ترغیب مردم به ایجاد رابطه‌ای خیالی با شرایط واقعی‌شان، به این معنا که مدیری با طنز تخدیرکننده‌اش برای عامه مردم، که اتفاقاً رنگ و لعابی انتقادی هم دارد، دعوتشان می‌کند سیاهی واقعیت بیرون را که بخشی از آن نتیجه فقدان طنز و روحیه دست انداختن یکدیگر در جامعه و در سطوح سیاسی و فرهنگی آن است، فراموش کنند و به عنوان فعالیت فرهنگی شب‌هایشان را با برنامه‌های او بگذرانند.
کاری که مدیری در صدا و سیما می‌کند جز پیروی از سیاست‌های کلی این سازمان نیست، و می‌توان گفت تمام برنامه‌های تلویزیون (به استثنای نود) در این راه گام برمی‌دارند. تلویزیون، رسانه‌ای برای تولید ایدئولوژی است، و ایدئولوژی چیزی نیست جز همین تعریف رابطه خیالی مردم با زندگی واقعی‌شان. این تصویر خیالی در تلویزیون به شیوه‌های مختلفی ایجاد می‌شود. برنامه‌های خبری صبح تا شب در بوق و کرنا می‌کنند که در کشور ما همه چیز خوب است، تمام جهان پیرو سیاست‌های ما هستند، در این کشور نه فقر وجود دارد نه محدودیت سیاسی، انگار نه انگار که فرهنگ مملکت آخرین نفس‌هایش را می‌کشد و اگر وضع به همین ترتیب ادامه پیدا کند چیزی از فرهنگ و هنر باقی نمی‌ماند و... در برنامه‌های خانواده و زندگی، که اغلب صبح‌ها برای خانم‌های خانه‌دار پخش می‌شود، صحبت از عشق و امید است، از زیبایی و دلربایی زندگی در جهان است، از این که با صدور انرژی مثبت و دریافت آن چه قله‌ها که فتح نمی‌شود، چه زندگی‌ها که زیر و رو نمی‌شود و چه ثمرات بی‌شماری که به دست نمی‌آید. در این برنامه‌ها همیشه آشپزی هست که خوشمزه‌ترین غذاهای جهان را می‌پزد، و پزشک روان‌شناسی که برای توجیه پروژه انرژی مثبت ظاهر می‌شود و سخنرانی می‌کند. جایگاه این دو بسیار شبیه به هم است، با این تفاوت که آشپز حداقل محصولی مادی از خود به جا می‌گذارد که می‌تواند شکم چند نفر را سیر کند. دیگر اشکال تولید ایدئولوژی در بیرون نیز از همین منطق پیروی می‌کنند، این طرز فکر که پولدار بودن و خوشگل بودن مایه خوشبختی است، با سوار شدن بر مرسدس بنزهای جدید راه دست یافتن به سعادت هموار می‌شود، لاغری جاده صاف‌کن شوهر پیدا کردن، و دور بازوی بیش از چهل سانتی‌متر تسهیل‌کننده زن یافتن است، پیروی از مد برای عقب نماندن از قافله خوشبخت‌ها الزامی است و نظایر آن، همه اشکال گوناگون ایدئولوژی‌اند، به این معنا که نقابی بر چهره واقعیت می‌کشند و آن را دگرگون جلوه می‌دهند. واقعیت این است که همه چیز در کشور ما ایده‌آل نیست، انرژی مثبت هیچ کس را از فلاکت نجات نمی‌دهد، نه چاقی و لاغری خوشبختی می‌آورد و نه ماشین و مدل لباس، واقعیت سیاه‌تر و پیچیده‌تر و کثیف‌تر از آن است که با این فرمول‌های مضحک و تبلیغات توخالی بتوان راهی برای غلبه بر آن پیدا کرد. با این حال چنین تصویر سیاهی از واقعیت خلاف مصلحت دولت است، و رسانه ملی باید تلاش کند در راستای مصالح دولت گام بردارد. یکی از مهم‌ترین ابزارهای رسانه ملی در این راه، بی‌تردید برنامه‌های مهران مدیری است، دقیقا به این دلیل که در صدا و سیما، هیچ‌کس به اندازه مدیری نمی‌داند چطور چهره‌ای قلب‌شده از واقعیت را باید به خورد خلق داد. ‌مدیری از سطحی‌نگری و شعارزدگی برنامه‌های مختلف صدا و سیما، از بی‌مزگی و تکراری بودن سریال‌های آن و تخریب شخصیت و حمله‌های یک‌طرفه‌ای که در برنامه‌هایی مثل هویت و بیست‌وسی شاهد بودیم و هستیم فراتر رفته است، او طنزپردازی خلاق و باقریحه است و برای جا باز کردن در بین برنامه‌های تلویزیون نیاز ندارد مثل مجری بیست و سی با جعل واقعیت و نگاه‌ها را به خود جلب کند. تولید ایدئولوژی در برنامه‌های مدیری از جنسی دیگر است و فرآیند کار او پیچیده‌تر از آن است که بشود به راحتی مورد حمله قرارش داد.
2 _ هر کس ذره‌ای دغدغه آزادی و دموکراسی را در این مملکت داشته باشد، از مهران مدیری دل خوشی ندارد. خاطره برنامه‌های او درباره تحصن نمایندگان مجلس و اعتصاب غذای یک زندانی را کمتر کسی است که فراموش کرده باشد. اما تلویزیون پر است از برنامه‌هایی که به این قبیل مسائل حمله می‌کنند، فعالیت‌های اصلاح‌طلبانه را به سخره می‌گیرند و در کل این رسانه برای کسانی که دغدغه تغییر وضع موجود را در سر دارند تره خرد نمی‌کند. بسیاری از این برنامه‌ها فراموش شده‌اند و در زمان خودشان حتی مخاطب چندانی هم نداشتند، پس چطور است که خاطره برنامه‌های طنز مدیری که به مسخره کردن نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس و ... اختصاص داشت، چنین در حافظه روشنفکر ایرانی حک شده و آزارش می‌دهد؟
ایراد دقیقا از کسانی است که مدیری را در جبهه خود فرض می‌کردند، او را به نوعی ستون پنجم خود می‌دانستند که در صدا و سیما نفوذ کرده و از طریق خلاقیت بالا و قدرت طنزپردازی‌اش، وضعیت موجود را به نقد می‌کشد و در برابر چشم 50 میلیون بیننده مسائلی را مطرح می‌کند که دیگر برنامه‌های تلویزیون خوابش را هم نمی‌بینند. این توهمی که جامعه روشنفکری ایرانی درگیر آن شده بود، نمونه‌ای است گویا از قدرت ایدئولوژی، از این که ایدئولوژی چنان می‌تواند چهره واقعیت را مخدوش کند که حتی کسانی که ادعای درک وضع موجود را دارند فریب آن را می‌خورند. واقعیت این است که مهران مدیری در کل برنامه‌های پرشماری که در تاریخ فعالیتش در صدا و سیما تولید کرده، ذره‌ای از سیاست‌های رسانه ملی عدول نکرده است، و همواره در خدمت القای آن چهره معوجی از واقعیت بوده که به نفع جناح و تفکری خاص بوده است. منتها مدیری باهوش‌تر از آن است که تمام برگ‌هایش را رو کند، او قاعده بازی را بسیار بهتر از آنان بلد است که ادعای تحلیل وضع موجود را دارند، و برای همین می‌تواند چنین نفوذ پایداری در جامعه ایران داشته باشد. مدیری
در مصاحبه‌ها و گفت‌وگوهایش نشان داده که هنر هفتم را به خوبی می‌شناسد، و پای بحث که بیفتد به اندازه یک منتقد آگاه سینما می‌تواند درباره این هنر نظر بدهد. او ظاهری موجه دارد، خوب حرف می‌زند و در حرف‌هایش هیچ‌وقت به سیاست نزدیک هم نمی‌شود. مدیری، چه در برنامه‌های تلویزیونی و چه در مصاحبه‌هایش، محافظه‌کاری سیاسی خود را با ارائه چهره فرهنگی موجهی از خود پنهان می‌کند و با همین روش ساده است که می‌تواند همیشه مخالفان و منتقدانش را دور بزند و محبوبیتش را حفظ کند. شکی نیست که در برنامه تلویزیونی باید نقابی بر چهره واقعیت چسباند، چرا که همه می‌دانند واقعیت سیاه‌تر و کریه‌تر از آن است که بشود در برابر چشم میلیون‌ها بیننده عریانش کرد. بحث بر سر هنر نقاب‌سازی است، مسأله این است که چه کسی می‌تواند زیباترین و فریبنده‌ترین تصویر جعلی را از واقعیت ارائه دهد، و مدیری نشان داده که در این راه فرسنگ‌ها از دیگر برنامه‌سازان صدا و سیما جلوتر است.
مهران مدیری بی‌تردید محبوب‌ترین چهره صدا و سیماست و تعداد بینندگان سریال‌های تلویزیونی او در تاریخ صدا و سیما کم‌سابقه است. بنابراین مدیری را باید یکی از محبوب‌ترین چهره‌های کشور دانست، کسی که تکیه کلام‌هایش بعد از چند قسمت از هر سریال ورد زبان مردم است و بسیاری از رفتارها را در جامعه ما تغییر می‌دهد و دگرگون می‌سازد. ماجرای محبوبیت افراد نیز از همان کلیشه‌ای پیروی می‌کند که مدام در برنامه‌های ورزشی درباره ورزش قهرمانی می‌شنویم، این که حفظ قهرمانی از به دست آوردن آن دشوارتر است. از سال هفتاد و دو که مدیری در «ساعت خوش» تحولی در برنامه‌های طنز تلویزیونی ایجاد کرد، تا امروز که پانزده سال از آن تاریخ می‌گذرد، محبوبیت او به هیچ وجه افت نکرده و در دوران پخش بعضی از سریال‌ها حتی بیشتر شده است، و این نیز در نوع خود پدیده‌ای استثنایی است. تفاوت مدیری با دیگر طنزپردازانی که در این سال‌ها ظهور کردند و دولت مستعجل بودند، این است که مدیری با محبوبیت به منزله سرمایه برخورد می‌کند.
اخیرا به فرهنگ لغات زبان انگلیسی واژه تازه Maturalist اضافه شده است، کلمه‌ای برگرفته از صفت Mature به معنای پخته و به حد کمال رسیده، پرتجربه، جاافتاده و نظایر آن که عموما به مردان و زنان بالای چهل سال اطلاق می‌شود. Maturalist به مردانی گفته می‌شود که پس از میان‌سالی ناگهان به این نتیجه می‌رسند که عمر را هدر داده‌اند، از جوانی خود به خوبی استفاده نکرده‌اند و برای جلوگیری از حسرت خوردن در باقی عمر، باید از ته‌مانده‌های جوانی و نیروی جنسی خود نهایت بهره را ببرند. به این ترتیب، به این نتیجه می‌رسند که زن و بچه را رها کنند، کار و زندگی‌ و درگیری‌های روزمره را کنار بگذارند و به سبک جوانان لباس بپوشند و از شیوه زندگی آنان پیروی کنند. این افراد دقیقاً محصولات زندگی در جامعه سرمایه‌داری‌اند. سرمایه‌داری با تمام مولفه‌های زندگی انسان همچون سرمایه برخورد می‌کند، و منطق سرمایه به جریان افتادن است، سرمایه‌ای که دست‌نخورده جایی خوابیده باشد محکوم به فناست. برای مرد میان‌سال نیروی جنسی حکم سرمایه خوابیده را دارد، و برای همین همیشه بلااستفاده بودن آن در ذهنش می‌ماند و آزارش می‌دهد، همین است که به دنبال راه‌هایی برای به جریان انداختن این سرمایه برمی‌آید.
نحوه برخورد مدیری با مقوله محبوبیت نیز چیز مشابهی است.