|
با سلام
دوستان میتونن از این قسمت تیتراژ ابتدایی و
از این قسمت تیتراژ انتهایی سریال مرد هزار چهره رو دانلود کنن
|
90 قسمت؛
رشيدپور از 16 ارديبهشت با «مثلث شيشهاي» به شبكه تهران ميآيد
خبرگزاري فارس: پخش مجموعه «مثلث شيشهاي» با اجراي «رضا رشيدپور» از 16 ارديبهشت ماه در شبكه تهران آغاز ميشود. |
 |
به گزارش خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، «مثلث شيشهاي» نام برنامه جديد«رضا رشيدپور» است كه پخش آن از روز 16 ارديبهشت ماه آغاز و تا اول ماه رمضان ادامه خواهد داشت. بنابر اين گزارش، اين برنامه كه هر شب به جز روزهاي يكشنبه روي آنتن خواهد رفت، تركيبي از دو برنامه «مثلث» و «شب شيشهاي» است و با رويكرد گفت و گو محوري و صريح تر و شفاف تر از دو برنامه قبلي برخي موضوعات فرهنگي، هنري، اجتماعي و سياسي را در قالبي كاملا جدي نقد ميكند. تهيه كنندگي اين برنامه را «محمد قنبري» به همراه «رضا رشيدپور» بر عهده دارند و اين برنامه در دكوري جديد با طراحي «پيمان قانع» به روي آنتن خواهد رفت. تيتراژهاي آغاز و پايان اين برنامه نيز با اشعاري از «رضا رشيدپور» با خوانندگي «ماني آرام» و «امير تاجيك» ساخته شده است. در اين برنامه كه براي اولين بار با 5 دوربين سوئيچ خواهد شد، تا به حال حضور افرادي چون مهران مديري، محمدرضا شريفينيا، افسانه بايگان و برخي از مقامات سياسي قطعي شده است
سادانیان:نمیخواستیم با این تعداد بازیگر مخاطب جذب کنیم
سيد جمال ساداتيان گفت: پارامتر اول ما از جمعكردن اين تعداد بازيگر در «دايره زنگي» جذب مخاطب نبود، بلكه قصد داشتيم از طريق اين تعداد از افراد، قصه را به سرانجام برسانيم.
اين تهيهكننده با گذشت بيش از يك ماه از نمايش «دايرهزنگي» بهعنوان پرفروشترين فيلم نوروزي به خبرنگار سينمايي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: حضور اين تعداد بازيگران هزينه فيلم را دوبرابر بيشتر از يك فيلم معمولي كرده است. اما به هر حال بعضي وقتها يكسري عوامل را كنار هم ميچينيم به دليل اينكه مخاطب را جذب سينما كنيم و در مواقعي هم عوامل را براي به نتيجه رسيدن اهداف قصه جمع ميكنيم كه در كنار اين، اگر كار را درست انجام بدهيم در نهايت مخاطب را هم جذب خواهيم كرد.
او همچنين معتقد است: در «دايره زنگي» تخصص و حرفه بازيگران باعث شده است، كاركترها ملموستر باشند.
اين تهيهكننده در ادامه به روند ساخت اين فيلم اشاره كرد و افزود: فيلمنامه از سوي اصغر فرهادي به من پيشنهاد شد و با توجه به تجربه خوبي كه از همكاري قبلي وجود داشت و مجموعه تلويزيونيهاي كه از خانم بختآور پيش از آن ديده بودم به تهيه اين فيلم اقدام كردم.
ساداتيان در ادامه تصريح كرد: براي اينكه فيلمنامه به سرانجام خوبي برسد، سعي كردم امكانات خوبي هم فراهم كنم و حالا هم كه مدتي از اكران فيلم سپري شده است، متوجه شدم كه تصميم درستي گرفتيم.
وي درباره شيوه كارش براي توليد توضيح داد: سعي ميكنم حرفهايم را پيش از شروع كار با كارگردان مطرح كنم، چون به هرحال تهيهكننده و كارگردان توقعاتي از هم دارند. در «چهارشنبه سوري» و «دايره زنگي» اين فضا جواب داد و در «به رنگ ارغوان» هم اين تجربه خيليخوب را با حاتميكيا داشتم به هر حال شرايط توليد را طوري پيش برديم كه هر دو طرف راضي بودهاند.
ساداتيان درباره نمايش اين فيلم در جشنواره فيلم فجر و تغييرات اعمال شده نسبت به نسخهي جشنواره گفت: وقتي «دايره زنگي» را به دفتر جشنواره تحويل داديم دچار مميزي شد و با تعاملي كه با مسوولين داشتيم آن را اعمال كرديم و در نهايت فيلم در سينما فلسطين به نمايش درآمد. اما بعد از آن دوباره مميزيهاي جديدي از طرف دبير جشنواره وارد شد و چون فرصت اينكار را نداشتيم از ادامه جشنواره بازمانديم.
وي ادامه داد: در نسخهاي كه به اكران عمومي درآمده بعضي از صحنهها و ديالوگهاي حذفشده است و تغييراتي را در پايانبندي شاهد هستيم.
اين تهيهكننده با اشاره به اكران نوروزي فيلم به ايسنا گفت: اين فيلم به نظرم كار مفرحي است، بنابراين از ابتدا اكران نوروزي را براي آن در نظر داشتم و با توجه به فرصتي كه فراهم شد، توانست رضايت تماشاگران نوروزي را به همراه داشته باشد.
او كه از ميزان فروش فيلم رضايت دارد ادامه داد: تبليغات شهري ما چندروزي است كه آغاز شده است و پيش از اين به جز چند تيزر تلويزيوني، تبليغات چنداني نداشتيم. بنابراين با اطلاعرساني بيشتر هنوز فرصت فروش بيشتر براي اين فيلم وجود دارد.
اين تهيهكننده با اعتقاد بر اينكه از تعداد سالنهايي كه در اختيار فيلم «دايره زنگي» است، فقط 6،5 سالن وضعيت مطلوبتري دارند، تصريح كرد: از جمله اين سالنها ميتوان از «اريكه ايرانيان»، «آزادي»، «ايران» و «فلسطين» نام برد كه بازدهي بيشتري براي ما داشتهاند چون در واقع مردم رغبت دارند در سالنهاي خوب فيلم ببينند.
ساداتيان از مذاكرات براي در اختيار گرفتن سالن سينما فرهنگ خبر داد و گفت: متأسفانه در منطقه شميران سينمايي در اختيار نداريم و مديرعامل فارابي هم حتي راضي نشدند تك سانس آخر سينما فرهنگ را در اختيار ما بگذارند.
اين تهيهكننده در پايان دربارهي آخرين وضعيت فيلم «به رنگ ارغوان» ابراهيم حاتميكيا گفت: هنوز خبر خاصي نيست و همچنان اميدواريم كه اتفاقي براي اين فيلم بيافتد.
گفتني است:«دايره زنگي» اولين ساختهي بلند سينمايي پريسا بختآور و با فيلمنامهي از اصغر فرهادي است كه در آن مهران مديري، باران كوثري، صابر ابر، امين حيايي، بهاره رهنما، اميد روحاني، محمدرضا
شريفي نيا، گوهر خيرانديش، نيلوفر خوش خلق، نيما شاهرخ شاهي، اكرم محمدي، امير نوري، مليكا شريفينيا، محسن قاضي مرادي، كيانوش گرامي، آفرين چيتساز، مهدي پاكدل، نگار فروزنده به ايفا نقش ميپردازد.
مرتضي پورصمدي مديريت فيلمبرداري آن را عهدهدار است. در خلاصه داستان اين فيلم آمده است:« صبح روز جمعه شيرين و محمد تنها تا پايان روز فرصت دارند هزينه تعمير ماشيني را كه با آن تصادف كردهاند، تأمين كنند. اين دو به ناچار راهي خانهاي در شمال شهر ميشوند تا با كاري كه انجام ميدهند، پول مورد نياز را تأمين كنند. »

دایره همیشه دوبار زنگ میزند
سینمایايران- احسان ناظم بكايي: اولين فيلم پريسا بختآور با رعايت چند نكته توانسته پرفروشترين فيلم اكران نوروزي باشد و بيشتر تماشاگران را راضي از سالن بيرون بفرستد و حتي بعضيها را 2 يا 3 بار به تماشاي خودش بكشاند.
اينها نكتههايي است كه براي مخاطب عادي سينما جذاب است؛ مخاطبي كه ويژگيهاي فني و تكنيكي چنين فيلمي شايد چندان برايش مهم نباشد
.
بازيگرهاي زيادي ميبينيم
«دايره زنگي» يك لشكر بازيگر دارد كه همهشان معروفند – و اگر دايره زنگي همه اين ويژگيها را داشت اما اين يكي را نداشت، فروشاش افت ميكرد – اما اين همه بازيگر نقشهايشان كوتاه است و اتفاقا همين كوتاهي نقشها باعث شده تا در سكانسهاي كوتاهي كه دارند، حسابي مايه بگذارند؛ مثل حامد بهداد كه فقط چند ثانيه ميآيد، نقش جوان مشنگي را در كنار كوثري ميتركاند و ميرود، يا مهدي پاكدل (دايي محمد) كه در همان 2صحنه بازياش به چشم آمد.
تازه، از بازي راحت مهران مديري و صد البته از همزماني اكران فيلم با پخش سريال «مرد هزار چهره» هم نبايد گذشت؛ اتفاقي كه در فروش فيلم موثر بوده.

ريتم تندي را شاهديم
فيلم از همان اول با ريتم تندي شروع ميشود. معمولا دقايق اوليه فيلم ديدن در ايران به پيداكردن صندلي، بازكردن بستههاي چيپس، پفك و پففيل يا پيداكردن سوراخ پاكت آبميوه جهت فروكردن ني ميگذرد و مسئولان سينما هم بعد از 5 دقيقه كه فيلم راه افتاد و گرم شد، چراغها را خاموش ميكنند اما «دايره زنگي» يكهو شروع ميشود؛ با صحنه دزديدهشدن پيكان و تقلاي صاحبش براي دنبالكردن سارق و اينها.
دوربين تقريبا در تمام صحنهها حركت ميكند و هميشه روي دوش فيلمبردار است. بختآور از تمام ظرفيتهاي يك مجتمع آپارتماني براي صحنههاي فيلمش استفاده ميكند؛ مثل پاركينگ، راهرو و پشتبام. دايره زنگي، انفجار، سياهيلشكر، دكور و از اينجور چيزها ندارد اما در كل زمان فيلم، ريتم طوري طراحي شده كه حوصله آدم سرنميرود. در دايره زنگي خبري از صحنههاي تكنفره، پياده راهرفتن قهرمانها و صداي موسيقي در پسزمينه و رمانتيكبازي نيست و فيلم هيچجا از ريتم نميافتد.
زندگي خودمان است
آپارتماننشيني و فرهنگ آن يكي از اساسيترين معضلات اين روزهاي خيلي از ماهاست. خيليها همسايههاي چموشي دارند كه پيژامهشان را روي پشتبام پهن ميكنند، شارژ را نميدهند و... و همه اينها در دايره زنگي هست. فرهادي و بختآور اكثر مشكلات آپارتماننشيني را در فيلمشان جمع كردهاند. البته يك نكته منفي فيلم اين است كه در دايرهزنگي ما تقريبا هيچ خانواده نرمالي نميبينيم و همه مشكل دارند؛ مديري (رزاقي) ميخواهد يكجوري سر پدرش را گرم كند و برود سفر؛ شريفينيا مثل هميشه دودوزهباز است؛ در خانواده خيرانديش اينها، پدر (عبداللهزاده) مثلا مذهبي است اما از بچههايش خبر ندارد؛ زوج حيايي – خوشخلق هم كه به يك خانواده طبيعي نزديكترند، با هم مشكل دارند و به هم شك دارند.

نكتههايي كه بعدا دستمان ميآيد
«ديدي باران كوثري، سكهها رو هم بلند كرده بود؟» ؛«فهميدي اوني كه اول فيلم پيكان را دزديده بود باران كوثري بود؟»؛ لحظاتي بعد از پايان فيلم، در راهروي خروجي سالن اينجور عبارات به گوش ميرسد. دايره زنگي آنقدر نكتههاي ريز و ديالوگهاي كوچك اما جالب دارد كه بعضيهايش را نميشود با يك بار ديدن گرفت. براي همين بهتر است يا دستهجمعي فيلم را ديد تا هر كس گوشهاي از اتفاقات را بفهمد يا اينكه آن را چند بار ديد. شايد دايره زنگي براي ذائقه سهلطلب و آسانخواه تماشاگران ايراني، مقداري سخت هضم باشد اما خوشطعم است.
غافلگير ميشويم
يكي از مهمترين ويژگيهاي فيلم، همين رودست خوردن بامزه آخر فيلم است. مطمئنا باران كوثري مناسبترين انتخاب براي نقش اين دختر بوده. براي مخاطبي كه شخصيتهاي مثبت در ذهن او اليالابد مثبت و موجهاند و باران كوثري با شمايل و لحن معصومانه، يكي از تابلوترين نمونههاي آنهاست، فهميدن اينكه در 100 دقيقه زمان فيلم، او با مظلومنمايي و تحريك حس همدردي، سر قضيه تصادف ماشين پدرش كل ملت را سركار گذاشته و يك دلهدزد است كه از تمام آپارتمانها چيزي كش رفته، تكاندهندهترين ضربه دايره زنگي است. بازي فوقالعاده كوثري و جرأت او در شكاندن كليشه دختر خوب و دوستداشتني، غافلگيري بزرگ فيلم است.

خطوط قرمز نزديك ميشويم
دايره زنگي بعضي لحظات و خطوط قرمزي دارد كه اكران نوروزياش عجيبتر از خروج آن از جشنواره فجر بود. در اين فيلم، شخصيت اصلي (صابر ابر) يك نصاب ماهواره است؛ شغلي كه ماهيتا غيرقانوني است و خانوادههايي را ميبينيم كه بيپرده از ماهواره حرف ميزنند.
پدر مديري هم يك سرهنگ خل وضع ضدانقلاب است كه از اينكه باد يك درخت را در خيابان انداخته خوشحال است و آن را به سلطنتطلبها نسبت ميدهد و ميگويد: «اينها رفتنياند». بهاره رهنما هم وابستگي عجيبي به شبكههاي آن طرف آب دارد و براي برگزاري كنسرت ترانههايش سفره نذر ميكند. اين وسط بعضي سؤالات و حرفهاي باران كوثري هم فك آدم را پايين ميآورد. دايره زنگي نشانداد متوليان فعلي فرهنگي و سينمايي، برعكس آنچه از آنها نمايانده ميشود، ميتوانند خطوط قرمز ساختگي را عقب ببرند.

دايره زنگي ياد آور فيلم اجاره نشينهاي مهر جويي است
ساخت فيلمي مثل «دايره زنگي» كار پرخطري است؛ فيلمي كه قبل از قصهپردازي قصد شخصيتپردازي دارد. درحقيقت اصغر فرهادي و پريسا بختآور ، سعي كردهاند به جاي تعريفكردن يك قصه جذاب، ما را با شخصيتهايشان سرگرم كنند؛ كار ي كه خوب از پس آن برآمدهاند.
«دايره زنگي» يكي از پرشخصيتترين فيلمهاي سينمايي ما تاكنون است و كنترل اين همه شخصيت – آن هم بدون داشتن يك طرح داستاني واحد – كار بسيار طاقتفرسايي است؛ الگويي كه شايد بتوان استاد تمامعيار آن را رابرت آلتمن دانست.
فيلمهاي آلتمن هم مثل همين دايره زنگي پر از شخصيتهاي مختلف و ريزقصههاي متفاوت و جدا از هم است (مثل همين فيلم «برشهاي كوتاه» كه در دايره زنگي هم به آن اداي دين ميشود). اما از آلتمن گذشته، فيلم بختآور ما را بيشتر از هر فيلمي به ياد «اجارهنشينها»ي داريوش مهرجويي مياندازد؛ يك «اجارهنشينها»ي دهه هشتادي تمام و كمال.
اينجا هم مثل «اجارهنشينها» هريك از شخصيتها نمايندهاي درست و حسابي از همصنفانشان هستند و ساختمان بزرگ فيلم هم يك نمونه آماري محكم از جامعه – لااقل – تهراني. اگر در اجارهنشينها مهرجويي توانسته بود با بهانهكردن مشكل مسكن، دغدغهها، آرزوها و حتي اعتراضات ايرانيهاي دهه 60 را به تصوير بكشد، فرهادي و بختآور هم توانستهاند با زومكردن روي قضيه ماهواره، همان دغدغهها و آرزوها را به تصوير بكشند.
اما تفاوت بزرگ اجارهنشينها و دايره زنگي و چيزي كه اجارهنشينها را با اختلاف بسيار زيادي پختهتر و دقيقتر از دايره زنگي مينماياند، به همان فرم روايت اين دو فيلم برميگردد. مهرجويي در اجارهنشينها آگاهانه يك طرح داستاني محكم را بهعنوان اسكلت كارش انتخاب ميكند؛ بهطوري كه شخصيتهاي فيلم به اين اسكلت محكم پيچ ميشوند و هركدامشان بهطور فعال در پيشبرد داستان سهيم هستند.
در حقيقت حذف هركدام از آنها به حذف قصه و در نهايت به حذف فيلم ميانجامد. اينطوري است كه ما در برخورد با فيلمي مثل اجارهنشينها به اندازه سر سوزني هم احساس شلوغي نميكنيم اما در دايره زنگي، جريان دقيقا برعكس اين ماجراست؛ يعني فيلم تنها براساس يك «بهانه» داستاني (و نه يك طرح بزرگ داستاني) شكل ميگيرد.
در حقيقت مشكل ماهواره، تنها و تنها بهانهاي است براي سرككشيدنهاي سرزده ما به زندگي ساكنان اين آپارتمان شيك بالاشهري. هرچند كه حذف اين بهانه داستاني، فيلم را مخدوش ميكند اما حذف شخصيتهاي فيلم كار چندان سختي نيست.
با اينكه ابتدا گفتيم كه فيلمي مثل دايره زنگي اصولا قصد قصهگويي ندارد اما پاشنه آشيل فيلم هم درست همينجاست؛ جايي كه در بعضي از موارد، شلوغبازيهاي اين همه شخصيت، كمي آزاردهنده و ناپخته بهنظر ميرسد.
حتي ارتباط شخصيتها با هم در بعضي موارد بدون چفت و بست و تزئيني بهنظر ميرسد؛ مثلا آشنايي حامد بهداد و باران كوثري (باتوجه به اينكه بهداد را در سكانس اول درحال اذيتكردن امين حيايي و خانوادهاش ديده بوديم) بيش از حد تصادفي و از سر ناچاري بهنظر ميآيد؛ يا حتي اصرار عجيب فرهادي بهعنوان فيلمنامهنويس براي يكهخوردن ما از روشدن هويت اصلي كوثري بهعنوان يك دزد، از جنسي است كه قطعا مربوط به اين نوع روايت نميشود.
اين نشانهگذاريها و گرهافكنيها و سپس گشايشها درمورد شخصيت كوثري، مربوط به فيلمي كاملا داستاني است كه كوثري نقش اول آن باشد و تماشاچي لحظه به لحظه آن را تعقيب كند، نه فيلمي كه از همان باي بسمالله حاليمان ميكند كه تمام شخصيتهاي اين كار هموزن هستند
اما با همه اين حرفها، دايره زنگي تجربه بسيار موفقي است؛ تجربهاي كه قبل از سواد، معلومات يا تسلط بيچون و چرا به سينما، يك دل شير ميخواست كه فرهادي و بختآور آن را داشتند و با همين دل شير اجارهنشينهاي دهه 80 را به ما هديه كردندد و هيچيك به ديگر. ترجیح ندارد
بازار داغ تلويزيون
اما گيرندههاي تلويزيون گرمتر از سفره هفت سين از صبح علي الطلوع تا نيمههاي شب، رونق ميهمانيها و اوقات فراغت خلقالله شدند. فيلمهاي روز دنيا بهصورت قابلقبولي به نمايش درآمدند، اگرچه تلويزيون در اين زمينه بايد سپاسگزار فيلمسازان مستقل آمريکايي باشد که در سال 2007 ترجيح دادند فيلمهاي قابل نمايشي از تلويزيون ايران بسازند!
سريالهاي نوروزي نيز در نوروز 87 قابل توجه بودند. مرکز تحقيقات صدا وسيما با وجود زيرنويسهاي مکرر در برنامههاي تلويزيوني هنوز آماري درباره پر بينندهترين برنامهها و سريالها ارائه نکرده اما بهنظر ميرسد سريال طنز «مرد هزار چهره» ساخته مهران مديري پربينندهترين برنامه تلويزيون باشد. اگرچه اين سريال از همان ابتدا با مخالفتهاي زياد و اعتراضهاي پراکنده به نمايش درآمد.
مثلا اداره كل ثبت احوال استان فارس از تهيهكنندگان اين مجموعه تلويزيوني شكايت كرد. به گزارش تابناک، وکيل اداره كل ثبت احوال استان فارس، با تهيه و تقديم دادخواستي به دادگستري فارس از مسئولان و دست اندركاران مجموعه تلويزيوني مرد هزار چهره شكايت كرد. در اين دادخواست مواردي بهعنوان دلايل و مستندات توهين بيان شده است از جمله: انتساب شخصيت اصلي داستان بهعنوان شخص كلاهبردار شياد و متقلب در مجموعه ثبت احوال شيراز، ارائه فضاي بينظم و خارج از شان اداري در ثبت احوال شيراز و القاي سوءاستفاده از موقعيت شغلي توسط كاركنان اداره كل ثبت احوال شيراز.در اين دادخواست، ثبت احوال استان فارس خواستار اعاده حيثيت و دريافت 21 ميليارد ريال بهعنوان خسارت معنوي وارد شده به مجموعه ثبتاحوال شيراز شده است اما بهنظر ميرسد با اتمام تعطيلات بايد از امروز شاهد اعتراضهاي ديگري به اين سريال باشيم که ظاهرا در ميانه پخش نيز گرفتار جرح و تعديل شد.رنگی نشوید ...
|