تبليغاتX
اي غريبه غم مخور من هم غريبم
منوي اصلي
لينکهاي سريع

وضعیت در یاهو


آرشيو مطالب
» هفته چهارم اردیبهشت 1387
» هفته سوم اردیبهشت 1387
» هفته دوم اردیبهشت 1387
» هفته اوّل اردیبهشت 1387
» هفته چهارم فروردین 1387
» هفته سوم فروردین 1387
» هفته دوم فروردین 1387
» هفته اوّل فروردین 1387
» هفته چهارم اسفند 1386
» هفته سوم اسفند 1386
» هفته دوم اسفند 1386
» هفته اوّل اسفند 1386
» هفته چهارم بهمن 1386
» هفته سوم بهمن 1386
» هفته دوم بهمن 1386
» هفته اوّل بهمن 1386
» هفته چهارم دی 1386
» هفته سوم دی 1386
» هفته دوم دی 1386
» هفته اوّل دی 1386
» هفته چهارم آذر 1386
» هفته سوم آذر 1386
» هفته دوم آذر 1386
» هفته اوّل آذر 1386

جدیدترین اخبار سینمای ما
شما می توانید جدیدترین اخبار (10 خبر آخر) سایت سینمای ما را با بروز رسانی این سایت در این قسمت ببینید.

جدول فروش فيلم ها
» جدول فروش هفتگی فیلم ها
» برنامه ي سينماها
» فيلم هاي آماده ي اکران
» فيلم هاي در حال توليد

آمار بازديد

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin



امکانات

پیام مدیر و تبلیغات

به وبلاگ هواداران مهران مدیری خوش آمديد. اميدوارم لحظات خوشي را سپري نماييد. براي رسيدن به نتيجه ي مطلوب، لطفا تا کامل شدن صفحه صبر کنيد و از تمام صفحات بازديد نماييد.

گلشيفته فراهاني ستاره سينماي ايران
جشنواره ی سینمای ایران


ادامه کنسرت + چه کسی از مهران مدیری نمیترسد؟

سلام دوستان

بچه ها دقت کردین من دارم کم کم  از وبلاگ محو میشم؟

همه کارها رو الینا جون میکنه

  راستی یه خبر خوب

نظرسنجی جدید درباره بهترین فیلم اکران نوروزی است
کاربران «سینمای ما» انتخاب کردند:«مرد هزار چهره» بهترین سریال تلویزیون در تعطیلات نوروز
کاربران «سینمای ما» انتخاب کردند:«مرد هزار چهره» بهترین سریال تلویزیون در تعطیلات نوروز



سینمای ما - نظرسنجی سایت سینمای ما درباره «بهترین سریال پخش شده از سیما در تعطیلات نوروز» به پایان رسید و 3157 نفر در آن شرکت کردند. و همان گونه گه پیش‌بینی می‌شد، مجموعه «مرد هزار چهره» با کسب بیش از نیمی از آرا، محبوب‌ترین مجموعه نوروزی بود. 1830 کاربر به این سریال رای دادند که 58 درصد از کل آرا بود. بعد از اثر مدیری، پیامک از دیار باقی با کسب 683 رای ( 21 درصد آرا ) دوم شد و پس از آن سریال نشانی 470 رای ( 14.89 درصد آرا ) را به دست آورد. قرارگاه مسکونی هم با 174 رای ( 5.5 درصد آرا ) در این نظر سنجی آخر شد. نظر سنجی جدید سایت سینمای ما، درباره بهترین فیلم سینمایی اکران نوروز است که می‌توانید در آن شرکت کنید.

   


بازهم تشکر بی نهایت از الینای عزیزم


ادامه کنسرت...........

ساعت 10/30 دقیقه است و انگار زمان آنتراکت طولانی شده که مردم با تشویقهایشان خواستار ادامه برنامه می شوند.
*
مدیری به روی سن می آید و ضمن مرتب کردن می گوید:

اینم ادامه کنسرت :

ساعت 10/30 دقیقه است و انگار زمان آنتراکت طولانی شده که مردم با تشویقهایشان خواستار ادامه برنامه می شوند.
* مدیری به روی سن می آید و ضمن مرتب کردن می گوید: همه ی کارها رو خودمون همه ی کارها رو خودمون انجام می دیم....شما نگران نباشید.
و صدای کسی که داد می زنه : مرسی!
می پرسه: خسته که نشدید!
آهنگ شاد درخواست می شود که می گوید چشم! و اضافه می کندمن متوجه نشدم خسته که نشدید؟
و مردم جواب می دهند:نه.
ترانه لالایی را اجرا می کند که فبلا با صدای استاد محمد نوری شنیده ایم.
آنقدر قشنگ می زند که موجب تشویق مردم می شود!


* سر سنگ چشمه ها....

توی دره ها....جاده های باریک

* در اون شبهای بارون چیک چیک ناودون کوچه های تاریک.


مدیری تشکر می کنه از اجرای زیبای ویسانلو( نوازنده گیتاریست)
و اضافه می کنه: احساس می کنم یه کمی قطعاتی که خونده می شه غمگینه!
همه با گفتن بله تشویق می کنند.
می پرسه: پس چرا دست می زنید؟


در این باره توضیح می ده: 2
ترانه ی شاد بود که به خاطر شرایطی برای اجرای امشب نتونستیم برسونیم امیدوارم برای فردا شب آماده بشه یک سری مشکلات داشتیم که مربوط به خواننده بود مربوط به من نه موسیقی. معذرت می خوام از بابت این که حوصله تون سر رفت!

تمام گروه به جایگاه می آیند.
حضور ناصر رحیمی و تشویق مردم. با اشاره او موسیقی شروع می شود.
و موسیقی ملایمی با نوازندگی ویولن ها!


* ما برای پرسیدن نام گلی آشنا چه سفرها کرده ایم

* ما برای بوسیدن خاک سر قله ها چه خطر ها کرده ایم*


یک دختر کوچولوی 2 ساله بغل پدرش می گه: چرا بامشاد نیومد؟
ترانه مهر و ماه در خواست می شه ! و مدیری می گوید: چشم!
فکرش را نمی کردم سالن این قدر پر شود!
مدیری می گه یکی از شعرامونو گم کردیم... الان خدمتتون می خونم....بله این جاست!


** دل من ...دل تو....دل ما....دل همه آدما مگه چی می خواد!**


خیلی قشنگه! این ترانه بسیار زیبا بود و دلنشین! و تشویقی بی نظیر!!!!!
مدیری می گه: من اولین بارمه کنسرت می دم....یک کمی بلد نیستم.حرف زدن و یک کمی ایجاد هیجان لازمه.
با تشویق مردم اضافه می کنه: امیدوارم از فردا بهتر بشه.
مردم دست می زنند.
چشم به دست و مضراب علی رزمی است.
مدیری کنار علی رزمی نشسته.


* آره بارون می اومد خوب یادمه.....

مثل آخرای قصه که آدم می ره به رویا*


این ترانه فوق العاده است!


* یه غروب تو گونه هات دو تا قطره که آخرش نگفتی بارونه یا اشک چشات

* اما فرقی ام نداره کار از این حرفا گذشته دیگه قلبم سر جاش نیست

* آره بارون می اومد خوب یادمه

* خیلی سال پیش توی خوابم دیده بودم تو رو با گونه ی خیست......

*اونجا هم نشد بپرسم بارونه یا اشک چشمات

این ترانه فقط با پیانو و سه تار اجرا شد.

 

من در حين آماده شدن براي رفتن بودم که ناگهان متوجه دختر ، همسر و بستگان آقاي مديري شدم !!!
که برخلاف تصورم ، آنها با آقاي مديري به پشت صحنه نرفتند !!!

 آنها هم منتظر شدند تا از هجوم جمعيت کاسته شود و به طرف پارکينگ بروند !!!
فرصت رو مناسب شمردم و جلو تر رفتم و از نزديک شاهد گفت و گوي آنها شدم !!!
آنچه که در تصور داشتم ، آن بود که بستگان آقاي مديري از عکس گرفتن و مصاحبه کردن من راضي نباشند که بر عکس شد !!!
خانمي پيش خانم آقاي مديري رفت و از او در خواست کرد که آقاي مديري رو صدا کند و چند عکس يادگاري با هم بگيرند !!!
خانم مديري با تلفن همراه خود چند باري انصافاً تلفن آقاي مديري رو گرفت ولي انگار خاموش بود !!!
بعد من پيش خانم مديري رفتم و پس از سلام کردن با ايشان مصاحبه کوتاهي کردم:
مگه پيش اقاي مديري تشريف نمي بريد ؟
ــ نه ما هم مثل بقيه بايد از پارکينگ بدون آقاي مديري برويم !!!
اجراي برنامه رو چطور ديديد ؟
ــ براي اولين بار بد نبود !!!
آقاي مديري در سالن تمرين هم داشتند ؟
ــ بله يه چند روزي در خود سالن تمرين کردند که در روزهاي پاياني عده اي از بستگان ما هم به عنوان مهمان حضور داشتند !!
آقا پسر کجا تشريف دارند ؟
ــ همراه پدر در پشت صحنه
(تا اون لحظه از نوازندگي پسر مديري مطلع نبودم و با شنيدن اين خبر جا خوردم !!!)
در اين لحظه خانمي جلو آمد و از همسر آقاي مديري ، شماره تلفن همراه آقاي مديري رو خواست که
خانم مديري آن را در کاغذي يادداشت کرد و به او داد واز او خواست تا شماره رو به ديگران ندهد !!!!
در آخر ديديم ديگه ساعت نزديکه 30 : 0 با مداد هست و همه هم ديگه رفتن .
خداحافظي کردم و با آرزوي موفقيت براي استاد بزرگ طنز ايران سالن ميلاد رو ترک گفتم !!!
در حين اجراي کنسرت ، خانم آقاي مديري پيغامي رو به همسرش مي رسونه !!! جالبه بدانيد که
خانم آقاي مديري ، از ا جراي کنسرت همسرش انتقاد مي کند!

این کنسرت در 4 شب 5 اجرا داشت که هنرمندانی چون: داریوش ارجمند....رامبد جوان....بیژن اککانیان.....پرستو صالحی......سیامک انصاری.....جواد رضویان.....سعید پیر دوست.....بهنوش بختیاری و ....از مهمانان این کنسرت بودند.

 

                

  

                                   چه كسی ازمهران مدیری نمی‌ترسد؟

 

عادت كرده بودیم بخندیم. از ساعت خوش و نوروز ۷۲ كه مهران مدیری و گروهش روزهای آغاز سال را با طنز‌های دنباله‌دار به خانه‌ها می‌آمدند تا پاورچین و شب‌‌های برره و باغ مظفر كه بیش از ۹۰ شب در تلویزیون‌ها حاضر می‌شدند و با توانایی غیرقابل انكار مدیری در پرداخت طنزهای اجتماعی، بهانه‌ای می‌شدند برای فراموش كردن خستگی روزهایی كه می‌گذشت.
مهران مدیری كه بی‌اغراق می‌توان جسورترین طنزپرداز تلویزیونی نامیدش، در طنز‌های شبانه‌اش از ما می‌گفت و به صریح‌ترین شیوه، كاستی‌ها و نادرستی‌هایمان را به رخ می‌كشید و آنقدر ماهرانه حرف‌هایش را لابه‌لای طنز‌هایش می‌زد كه یادمان می‌رفت هرشب چند دقیقه، مقابل تلویزیون به خودمان می‌خندیم.
قبل از آمدن سال جدید، فهرست بلند بالای برنامه‌های نوروزی، مخاطبان تلویزیون را به گذراندن روزهایی پربرنامه امیدوار كرد و آمدن فیلم‌های سینمایی بسیاری كه تنها چند ماه از اكران بین‌المللی‌شان می‌گذشت، با دوبله فارسی، آنهایی را هم كه چندان علاقه‌ای به رسانه ملی نداشتند پای تلویزیون كشاند، اما با وجود بالا رفتن حجم‌ برنامه‌های تولیدی صدا و سیما كه اغلب سریال‌هایی با مایه طنز بودند، بینندگان برنامه‌های نوروزی، از فیلم‌های سینمایی كه به لطف پایبند نبودن به قانون كپی‌رایت در تلویزیون پخش می‌شدند در رضایت بیشتری داشتند.
بودجه‌ای كه صرف تولید برنامه‌های نوروزی شده بود، سریال‌هایی نه چندان مخاطب‌پسند و اغلب فاقد ارز‌ش‌های هنری را به صدا و سیما آورد تا تنها جایگزینی باشد برای ساعات فراغت نوروزی.
اما در این میان مهران مدیری مثل همیشه جنجال‌آفرین بود. در حالی كه پیش از نمایش «مرد هزار چهره» تهیه‌كنندگان این سریال، آخرین ساخته مدیری را بهترین اثر این كارگردان خوانده بودند، دوستان و منتقدان از هر گروه به انتظار آمدن اثری متفاوت از این كارگردان طنز نشستند. شاید كمرنگ‌تر بودن طنزهای كلامی در آخرین ساخته مدیری گمان‌ها را به این سمت راند كه كارگردان در قسمت‌های آغازین سریالش نتوانسته توقع مخاطبان مشكل‌پسند را برآورده سازد، اما همین مخاطبانی كه ساخته مدیری را اثری فاقد كشش می‌خواندند اغلب شب‌ها بیننده برنامه او می‌شدند تا بازی صریح كارگردان و مجموعه‌اش با سنگین‌ترین تابوها را ببینند. كمتر كسی خندید شاید به این دلیل كه مدیری می‌خواست این بار با صراحت بیشتری حرفش را به كرسی بنشاند. در حالی كه نویسندگان این مجموعه در مصاحبه‌هایشان تاكید كرده‌اند كه مقصود سازندگان «مرد هزار چهره» آن چیزی نبود كه گروه‌های مختلف برداشت كرده‌اند، اساسا خصلت چنین برنامه‌هایی نمی‌تواند ذهن مخاطب را محدود اعمال یك شخصیت خیالی به نام «شصت‌چی» كند. مرد هزار چهره كه در موقعیت‌های بسیاری قرار می‌گیرد این بار به هیچ پیشه‌ای رحم نمی‌كند. گاه در هیبت یك پزشك ظاهر می‌شود كه هیچ بهره‌ای از علم ندارد و گاه در جایگاه یك كارمند ثبت احوال یا قاتلی حرفه‌ای.
اما از همه اینها گذشته رسیدن دامنه طنازی‌های مهران مدیری به گروه‌هایی چون نیروی انتظامی و شوخی با فرهیختگان و شاعران مساله‌ای نیست كه به سادگی در رسانه‌ محافظه‌كار صدا و سیما قابل پرداخت باشد. شاید قصد مدیری و تیمش بیان احوال هیچ قشر خاصی با استفاده از قابلیت‌های طنز نباشد، اما چه بخواهیم و چه نخواهیم ذهن سیال مخاطب آنچه را بخواهد، می‌سازد و شخصیت اصلی داستان را چه نامش «شصت‌چی» باشد و چه نباشد در قالب صاحب منصبانی كه «مرد هزار چهره» در هیبتشان ظاهر شده تصور می‌كند. شاید به همین دلیل بود كه در روزهای خاموشی رسانه‌های رسمی اهل هر حرفه‌ای در وبلاگ و سایت شخصی‌اش نقدی بر ساخته او نوشت. برخی جسارت مدیری را در پرداختن به چنین مباحثی ستودند و از پایان كار ترسیدند و برخی از بیان چنین شوخی‌های آشكاری با حرفه‌شان رنجیدند. ثبت احوال فارس هم پیش‌دستی كرد و قبل از آن كه به روال معمول پزشكان و پرستاران سر به شكایت بردارند، گلایه‌اش را به محافل قضایی برد و خواستار برخورد با سازندگان این سریال و دریافت غرامت نقدی شد.
با تمام این اوصاف و در شرایطی كه اغلب بینندگان تلویزیون از پایین بودن سطح كیفی برنامه‌ها گلایه دارند، مدیری مثل همیشه قشر وسیعی را پای جعبه جادویی نشاند و برنامه‌ای ساخت كه گرچه به عقیده برخی پایین‌تر از سطح ساخته‌های قبلی او باشد، ارزش ارائه نقدها و دیدن‌های شبانه را داشته باشد.

نوشته شده توسط آتنا در شنبه 31 فروردین1387     بيان انتقادات و پيشنهادات

کنسرت مهران مدیری

 

 سلام دوستان

این یه گزار ش از کنسرت مهران مدیری عزیزه

میدونم که خیلیها نتونستن برن و دلشون میخواد بدونن اون ۵ شب چی گذشته 

این گزارش رو الینای عزیز فرستاده

البته بازم هست  منتظر باشید

در ضمن از  اینجا  میتونین یه تیکه خیلی کوچیک از کنسرت آقای مدیری رو به صورت تصویری دانلود کنید

درسته که خیلی کوتاهه ولی واقعا خاطره انگیزه

شاید باورتون نشه من خودم  بیشتر از ۲۰۰ بار دیدمش

امیدوارم راضی باشیید

با تشکر از الینای عزیزم742469s3709nw4fb.gif

 حضور مهران مدیری و قیامتی از تشویق و سوت و هیجان!

بیش از  دو هزار نفر برای اجرای امشب حضور دارند!

خیلی متشکرم.

مهران مدیری ۳بار این جمله راتکرار میکند و اضافه میکند:

خوش آمد میگم، خیلی ممنونم که اومدید ،تلاش کردیم که با یک گروه بسیار خوب ، یک شب بسیار  زیبا آرام و پر از خاطرات خوب بسازیم.

امیدوارم امشب  شبی خاطره انگیز برای همه  باشد، متشکرم.

و باز هم سالن پر از تشویق و صدای سوت!

ترانه ی جوونی است

شروع موسیقی:

قد دنیا برام عشقمون می ارزه
شونه تو دستام داره می لرزه
جلوی آینه این پا و اون پا می شم
از تب عشقمون گوله ی آتیشم
آی جوونی،آی جوونی
بیا با من نکن نامهربونی
آرزوم تویی تو،رنگ و روم تویی تو
اونی که پیشش گیر کرده گلوم تویی تو
می گن آفتابت لب بومه
اگه پیشم نیای کارم تمومه
دو تا همزبونیم دو تا مهربونیم
کی میای؟دوباره پیش من بمونی
آی جوونی ،آی جوونی
بیا با من نکن نامهربونی
آی جوونی ،آی جوونی
بیا با من نکن نامهربونی...

پایان این ترانه ی قشنگ و تشویق مردم و تشکر مدیری

صدای کسی از میان جمعیت که برره ای بخون!

موسیقی بعد با کنترباس شروع می شود و بقیه سازها همراهی می کنند.....

 

* به باز آمدنت چنان دلخوشم که....

* با گام بالا می خواند

* چندان که باز آیی ستاره ها همه عاشق...

*همه عاشق و جوانی در باران از راه می رسد

 

* مردم تشویق می کنند.


ارکستر خیلی خوب داره می زنه. اینو مدیری میگه و از حضار می خواد ارکستر را تشویق کنند. مدیری از علی رزمی نوازنده ی سه تار دعوت می کنه برای همراهی در قطعه ی رقص ایرانی به روی سن برود.

 با اشاره ی ناصر رحیمی گروه شروع می کنه.

به جرات می توان گفت امشب حضور بهترین نوازنده ها رو شاهد هستیم.

* بپر پرواز کن دیوانگی کن....

*زجمع بیگانگان بیگانگی کن...

*چو گلهای سپید سرخ در آغوش....

*شکوفا شو شکوفا شو شکوفا.


تقریبا تمی سنتی دارد اما پر شور.

 

پس از هر بار تشویق مردم نوازنده ها به احترام بلند می شوند

 

 

*این دخترمه داره می یاد بالاگل بده!!!!!!! . مدیری که اینو می گه سالن پر از تشویق می شه.

شروع موسیقی بعدی. ترانه ای آشنا از فروغ فرخزاد.

 

* ای شب از رویای تو رنگین شده....

*سینه از عطر تو هم سنگین شده....

*ای تپش های دل سوزان من....

*آتشی در سایه ی مژگان من.

 

 همایون نصیری پر کاشن می زنه.

 

* ای مرا با شور شعر آمیخته.....

*این همه آتش به شعرم ریخته.

 

 موسیقی می ایستد. و تشویق بی نهایت حضار نشان می دهد این ترانه بهترین ترانه ی اجرایی تا این لحظه است.

مدیری: به خاطر سختی اجرا ...برای من نه....برای ارکستر. چون قطعات واقعا سخته و من ارکستر و ناصر رحیمی را تشویق می کنم

 و به خاط این سختی اجازه می خواهم یک آنتراکت کوتاه داشته باشیم ....دوباره بیاییم.

 

 

 

            

            

 

                   اما تلویزیون و مهران مدیری
 
مثل همه سال های گذشته یکی از مهمترین ارکان تعطیلات نوروزی تلویزیون بود.البته همین موضوع نیز دلیل دیگری می تواند برای بحث صفحه مقابل باشد که الزاما همه مسافران نوروزی گردش گر نیستند.امکان ندارد یک گردشگر وقت خود را پای تلویزیون بگذراند.اگر سفر واقعا تفریحی و توریستی و گردش گرانه باشد تلویزیون هیچ جایی ندارد.مگر آن که خبر یا مسابقه مهمی را پخش کند ولی تامین کنند اوقات فراغت به حساب نمی آید.کسی که به کیش رفته وقت خود را پای تلویزیون سپری نمی کند و ترجیح می دهد از هتل بیرون بزند.اما خانواده ای که به دیدار اقوام در شهرستان رفته اند یا در تهران مانده اند پای تلویزیون می نشینند و میزان بالای تماشای تلویزیون در ایام تعطیلات نوروز بیانگر آن است که آنچه اتفاق افتاده سفر و جابه جایی ولو تفریحی است و نه توریستی به معنی فنی آن که یک گردشگر به نقطه ای کاملا تازه می رود و پول خرج می کند.به هر حال،تماشای تلویزیون رکن مهمی است.با پیدا شدن سروکله شبکه های ماهواره ای ابتدا آنها بودند که تماشاگر جذب می کردند اما دیدار داریوش اقبالی و ابراهیم حامدی و آن آقای خواننده با خواهر محترمه و دیگران با 60 و 70 سال سن اما با لباس و قیافع 30 و 40 ساله ها تنها مدتی تازگی داشت و حالا دیگر تنها حوصله ها را سر می برد.(انقلاب پا به 30 سالگی گذاشته و بعضی در حال و هوای پیش از انقلابند).
در این فضا تلویزیون داخلی یک وسیله ارزان و در واقع رایگان برای تامین اوقات فراغت در ایام تعطیل است.با این همه باید گفت اگر مجموعه((مرد هزار چهره)) با هنرمندی ((مهران مدیری)) نبود کمیت تلویزیونی ها هم لنگ می زد و بیشتر داوری های مثبت به خاطر کار نوروزی امسال اوست.برنامه های تلویزیونی ما از ضعف متن و فیلم نامه رنج می برند و هرگاه فیلم نامه یا فیلم نوشت خوب باشد کار خوبی از آب در می آید.این کار برگرفته از داستان ((پخمه))عزیزنسین نویسنده شهیر و معاصر ترک است.البته بهتر بود به اشارات غیر مستقیم بسنده نمی کردند و به صراحت نام اثر اصلی و نویسنده را در تیتراژ یا دست کم در تیتراژ پایانی قسمت آخر می آوردند.داستان های طنز عزیز نسین در ایران بسیار آشناست به گونه ای که در دهه 50 با چند ترجمه ومشهورتر از همه برگردان رضا همرا در قطع جیبی در ایران مورد استقبال قرار گرفت و حتی عوام و کسانی که اهل کتاب نبودند با ان رابطه برقرار کردند..به هر صورت نقطه قوت برنامه های نوروزی تلویزیونی بدون هیچ تردیدی مجموعه ای است که مهران مدیری کارگردانی و بازیگری آن را بر عهده داشت و می توان گفت بار دیگر همان ((مدیری)) 77 شد منتها با تجربه تر و پخته تر.مدیری که در آغاز دهه 70 و با ویژه برنامه ای به مناسبت دهه فجر گل کرد در سال 87 به چنان پختگی رسیده که در مجموعه ای با کارگردانی او ستاره های سینمای ایران  بازی می کنند و موفق ترین مجریان لحظاتی در آن حاضر و ظاهر می شوند.حضورپژمان بازغی ستاره بی چون و چرای فیلم دوئل،علیرضا خمسه که سکانس فوق العاده ای را در آغاز سریال((یک مشت پرعقاب))رقم زد و بسیار قبل از مدیری وارد عرصه طنز شده است،رسول نجفیان که وجهه و اعتباری در تئاتر دارد و مجریانی چون محمود شهریاری و رضا رشید پور که موفق ترین مجریان سال 87 بوده اند نشان می دهد که حالا مدیری دست روی هر که بگذارد ((نه))نمی گوید.موفقیت و محبوبیت او چنان و چندان است که الگوی بازیگران گروه خود شده و در همین نوروز جواد رضویان کوشید مثل او کارگردانی کند و به تقلید از او در اول مجموعه(قرارگاه مسکونی)می خواند.مهران غفوریان پیش از رضویان وارد این وادی شده بود و دیگران مانند رامبد جوان که عضو گروه او نبوده نیز جسارت کارگردانی یافته اند.مهران مدیری اما همچنان محبوب و موفق است به گونه ای که برنامه های او را نه با نام خود سریال که به نام خودش می شناسند.خلاق و ممتاز و صاحب نگاه است و مهم ترین بخت او این است که پیمان قاسم خانی برای او می نویسد.ترکیب نویسندگانی چون محراب و پیمان قاسم خانی،امیر مهدی ژوله و خشایار الوند تیمی را ایجاد کرده که دیگران در حسرت آن به سر می برند.تا کنون سابقه نداشته که ببینندگان به نام نویسنده فیلمنامه نیز توجه کنندو حالا می توان اطمینان داشت که نام او کاری متفاوت را رقم می زند.ولو اقتباسی باشد.در میان تمام قسمت های مجموعه نیز ان قسمت که نقش سرهنگ غفاری قلابی را بازی می کرد که برای ایجاد امنیت خود را به حکم و قانون بی نیاز می دید فوق العاده بود.
مهران مدیری بهترین پایان ممکن را نیز به روی صحنه برد تا معلوم شود صاحب اندیشه و نگاه فلسفی است.آنجا که رشیدپور واقعی،مسعود شست چی را با مهران مدیری اشتباه می گیرد تا یادمان باشد بسیاری از کسانی که دور و بر ما هستند شاید اشتباهی باشند!شاید همین کسی که ما آقای مدیری می شناسیم نیز قلابی باشد!در جامعه ای که دچار ((تقلب))و ((تغلب))است عجیب نیست که یک کارمند خجول و فراموش شده بایگانی در شهرستانی نه به وسعت تهران،بتواند خود را پزشک حاذق،فرماندهی شجاع و شاعری خوش قریحه جا بزند.نه این که خودش بخواهد.جامعه او را سوق می دهد.در دفاع آخر در دادگاه نگفت که((من دفاعی ندارن)).گفت: ((من بی دفاعم)).بسیار تفاوت است میان این که شما دفاع و دفاعیه ای نداشته باشید تا این که بی دفاع باشید و این متن ها هنر نویسندگان مجموعه است.مدیری که تا دیروز در بازیگری و خلاقیت شاخص بود حالا در کارگردانی هم ممتاز است به گونه ای که برخی از بازیگران مانند بهاره رهنما بهترین بازی خود را در این مجموعه ارائه کردند.
اگر مدیری دوباره به ورطه پول در آوردن افراطی نیفتد مانند پاورچین و سامسونگ و اگر زیر بار تحمیل های سیاسی و غیر اخلاقی معدودی نرود مانند همان مثال قبلی و اگر اصرار نداشته باشد که سوژه مناسب 13 شب را 90 شب روی آنتن ببرد حاصل کار به همین موفقیت((مرد هزار چهره))خواهد شد.البته نمی توان گفت این مجموعه تنها اقتباسی از ((پخمه))عزیز نسین است بلکه این راه را پیش از او ((کمال تبریزی))با ((مارمولک))و آدمی مه با پوشیدن لباسی دیگر در موقعیتی متفاوت قرار گرفت گشوده بود.با این تفاوت که بازیگر این مجموعه هیچ کاری را به اراده خود انجام نداده تا عامه هم که به ((سرنوشت)) و ((قسمت)) و ((تقدیر))باور تام دارد با آن هم ذات پنداری کند.یادمان باشد شوخی کردن در محیط ما بسیار دشوار است زیرا طرف بسیاری از عرصه ها نمی توان رفت.البته مهران مدیری با این مجموعه به نوعی هم چوب را خورد هم پیاز را!زیرا به خاطر آن دو قسمت که هنرمندان و روشنفکران را مورد هجو قرار داد از سوی اهالی هنر مورد انتقاد واقع شده است.با این که شخصا این دو قسمت را کمتر پسندیدم خصوصا به خاطر شباهت یک چهره با م.آزاد اما به هر حال می توان این گونه توجیه کرد که مدیری قصد داشته یک سوزن به خود(جامعه هنری)بزند و یک جوالدوز به دیگران.یا به اصطلاح ما مطبوعاتی ها می خواسته با این دوقسمت زهر بخش های دیگر را بگیرد.انتقاد اصلی که مهم ترین شکل آن در وبلاگ توکا نیستانی انعکاس یافته این است که((فریخته ترین،کم تعدادترین و بی دفاع ترین بخش هنرمندان را که همان چند دقیقه سرانه مطالعه سالانه را نیز مدیون وجود آنان هستیم و به پاس خدمت شان در تمام عمر به آنها سختی و عسرت پاداش داده ایم بیش از پیش منزوی می کنیم)).اما به هر رو اگر قرار بر قداست زدایی است چرا از اهالی هنر و خودمان شروع نکنیم ولو با تیغ تیز؟اما چرا هم چوب را خورد و هم پیاز را؟زیرا از یک طرف متهم به اجرای پروژه ای حکومتی و فرمایشی شده که در آن روشنفکران را تخطئه و تحقیر و متهم کند و از سوی دیگر با انواع((پیامک))که خصوصا درباره ((اشتباهی بودن))ساخته شده او را متهم به پی گیری اغراض سیاسی می کنند در حالی که مدیری با دو طنزی که تحمیلی یا دلخواه درباره غنی سازی نخود و تحصن ساخته بود خودی بودن را به ثبوت رسانده یا دست کم این که موجود پر خطری نیست.خیلی نباید سخت بگیریم  و به جای ستایش و سرزنش و چوب و پیاز طنز را به مثابه پدیده ای که خستگی را ازتن می زداید نگاه کنیم.
...
با این همه،نوروز 87 نیز به نقطه پایان رسید.سهم خیلی ها در این مملکت از این عیدتخمه های آجیل این خانه و آن خانه بود و فیلمی بر اساس داستان پخمه.اگر معلم انشاء موضوعی بدهد با این عنوان که نوروز 87 را چگونه گذرانده اید؟شاید بتوان پاسخ داد با تخمه و پخمه!
 
هفته نامه امید جوان شماره 572 یکشنبه 25 فروردین
نوشته مهدی دوستدار
طنز ایرانی،هم چوب را می خوری هم پیاز را!
 

نوشته شده توسط آتنا در جمعه 30 فروردین1387     بيان انتقادات و پيشنهادات

به به خیلی ممنونیم اما......

سلام دوستان

در مورد نقد "چهره نگاری یک مرد بدون چهره" که گفتین خیلی سنگینه راستش منم همین عقیده رو دارم ولی به هر حال باید نقدها رو گذاشت و خوند.

 حالا برای این پست یه نقد میذارم که خیلی ساده نوشته البته اولش تعریف میکنه بعدش تا آخر خیلی تند میره

حالا بخونین و بگین که موافق هستین یا مخالف؟!

             

                           به به خیلی ممنونم اما.....

 

.                

مهران مدیری با حضور مستمرش دیگر به یکی از نشانه‌های جامعه‌ی ایرانیِ این سال‌ها تبدیل شده. سال‌هاست در تلویزیون حضور دارد و با گروه ثابت و متغیرش، هر یکی دو سال کاری را روی آنتن برده که به جای خود، اگر خوب هم نبوده، پرسروصدا بوده و دیده شده. از بین چهره‌هایی که با جُنگ ساعت خوش پا به میدان گذاشتند، مدیری از آن‌هایی بود که خیلی زود، با وجود جریانی که نمی‌خواست آن چهره‌ها باشند، به صحنه بازگشت و کار کرد. نه، شلوغ نمی‌کنم؛ بحث «بلوری‌ها» و توهم‌های دایی‌جان ناپلئونی نیست؛ کور هم می‌دید که آن موقع جریانی بود که نمی‌خواست آن کار ادامه یابد.

                         از ساعت خوش تا عبدلی و اوستا

شاید نوستالژی باعث شود به ساعت خوش، آن مجموعه‌ی تازه از ایده‌های بدیع در آن دوره‌ی اجتماعی خاص، جایگاهی ورای همه‌ی کارهای بعدی مدیری و دیگر اعضای گروه بدهیم. (گرچه معتقدم بعضی قسمت‌های مجموعه‌ی پاورچین و نیز بعضی کارهای رضا عطاران کم از ساعت خوش نداشته‌اند). به‌هرحال قدر مسلم، اغلب کارهای دیگرِ سایر بچه‌های ساعت خوش، حتا به آن جنگ نزدیک هم نشد. بسیاری از بازیگران و نویسندگان ساعت خوش که آن‌جا در کنار سایران و به‌عنوان یک کل قابل قبول می‌شدند، بعد از آن و به‌تنهایی، رسمن «بد» بودند.

نصرالله رادش دیگر چیزی جز میمیک‌های سخیف ارایه نکرد و بعد از ساعت خوش بود که کاملن به‌چشم آمد که نادر سلیمانی متأسفانه بازیگری بلد نیست. شادروان داوود اسدیِ دوست‌داشتنی که طنز تلخ ساکت سربه‌زیرش در ساعت خوش جای نهفته‌ی خاصی داشت، به‌یاد نمی‌آورم که از آن زمان به‌بعد، حتا یک حضور موفق دیگر در جایی داشته باشد (روحش شاد). رضا شفیعی جم نیز با بهره‌گیری از فیزیک و بازی با اجزای صورت و درآوردن شکلک، مشابه رادش، به چیزی در سطح کارهای «عبدلی و اوستا» رضایت داد؛ هرچند که این شانس را داشت که با کمک کلیشه‌پردازی‌های نویسندگان، نزد عوام اقبال داشته باشد. حمید لولایی شاید بهتر از بعضی‌های دیگرِ جمع بود، ولی او نیز در همان قالب عامه‌پسندش جا افتاده و چیز بیش‌تری برای ارایه ندارد. سعید آقاخانی گاهی بارقه‌ای بسیار کوتاه از کاری خوب داشت و باز دوباره ناپدید می‌شد. ارژنگ امیرفضلی هیچ‌وقت شانس این را پیدا نکرد که در کنار چنان گروهی قرار گیرد و سهمی در چنان کارهایی داشته باشد. متأسفانه اغلب بچه‌های گروه، تنها با همان اداهای کاریکاتوری به کار خود ادامه دادند؛ چیزی که نامش را هرچه بگذارید، هنر نیست.

رضا عطاران ولی پس از مدتی غیبت، خوب بازگشت و در مقام کارگردان و بازیگر، کارهایی کرد که خاص خودش بود و طنزهایی ارایه داد که سبک «عطارانی» داشت؛ سبکی متکی بر موقعیت،‌ شخصیت‌سازی و روابط اجتماعی طبقه‌های پایین متوسط. کار عطاران در نوع خودش در تلویزیون ایران اسلامی جای یگانه‌ای دارد.

                                   

                                 مهران مدیریِ مستمر

مدیری کارگردان و برنامه‌ساز در این ده پانزده‌سال، حضوری ممتد و با اوج و فرود داشته است. گاهی چنان اوج گرفته که سطح تازه‌ای از استاندارد طنز در تلویزیون ایران ساخته (به‌طور مشخص نیمه‌ی دوم سریال پاورچین). اما این اوج‌ها استثناست: اغلب با نیت تکرار موفقیت، با هزینه‌هایی گزاف کاری سخیف ارایه کرده (نمونه‌ی بارزش شب‌های برره، یا سریال جایزه‌ی بزرگ که تنه به سریال‌های خانواده می‌زد) و گاهی نیز آن وسط‌ها برنامه‌هایی معمولی ساخته که هرچند در زمان خود، تکیه‌کلام‌هایش بین بچه‌مدرسه‌ای‌ها خواهان داشته، حالا دیگر کسی اسم آن برنامه را هم به‌سختی به‌یاد می‌آورد.

 

همین تداوم حضور و محبوبیت نسبی است که باعث شده مدیری را یک عنصر معرف جامعه‌ی ایرانی در این سال‌ها بدانیم. عجیب نیست اگر در سینماهای نشان‌دهنده‌ی دایره زنگی، تماشاگران روی تصویر و نام مدیری در عنوان‌بندی، دست می‌زنند و شادی می‌کنند).

 

                         مهران مدیریِ بودجه‌دار

این همه سال حضور و موفقیت‌های پرسروصدا بین عوام، (گرچه عمدتن مقطعی و فراموش‌شونده)، برای مدیری بودجه‌های عظیمی به ارمغان آورده. می‌تواند ده‌ها بازیگر مطرح و محبوب بیاورد و گشاده‌دستانه، تیمی از چند نویسنده جمع کند و سیاهی‌لشگرهای متعددی با لباس‌های متحدالشکل در صحنه ردیف کند و اسبی نحیف را بارها در میزانسن‌اش از مقابل دوربین بگذراند. می‌تواند کلکسیونی از اسلحه‌های مختلف از نیروی زحمت‌کش انتظامی بگیرد و می‌تواند به‌راحتی و با دست باز، خیلی کارها بکند که خیلی‌ها نمی‌توانند. این شاید برای بخیل‌ها حسد و کینه و موضع‌گیریِ ابتدابه‌ساکن همراه داشته باشد؛ اما آدم منصف در برابر این امکانات موضع نمی‌گیرد، بلکه انتظاراتش را متناسب با این امکانات بازبینی می‌کند.

پرسش این‌جاست که این همه امکانات، چه‌قدر باعث می‌شود که مجموعه‌ای که تماشا می‌کنیم و به آن می‌خندیم «ماندگار» باشد؟ آیا چیزی از اثر در حافظه‌ی بیننده ذخیره می‌شود، یا آن‌که همان توفیق نسبی مقطعی حاصل می‌شود و پس از مدتی به‌فراموشی سپرده می‌شود؟

                                 مهران مدیریِ درلحظه

این مجموعه نیز سریالی برای همین یک نوروز خواهد بود. خب بله، به عنوان یکی از تماشاگران خندان مجموعه‌ی مرد هزارچهره، از دست‌اندرکاران مربوطه «خیلی ممنونم» که ما را در این ایام فرخنده‌ی باستانی شاد می‌فرمایند؛ به‌خصوص که سریال‌های دیگر تلویزیون در این نوروز، متأسفانه همه از این هم پایین‌تر بوده‌اند.

بعضی از شوخی‌های سریال مدیری بسیار بامزه است، که البته پی‌گیران حرفه‌ای سینمای هالیوود و سریال‌های موفق امریکایی باید نظر بدهند که چه‌قدرش بدیع است و چه‌قدرش از این طرف و آن‌طرف اقتباس شده. حالا ممکن است کسی بگویدکه اصلن چه اهمیتی دارد اگر خط داستانی یا برخی شوخی‌های یک مجموعه‌ی تلویزیونی ما اقتباسی باشد؟ پاسخی ندارم. مخاطبی که مثل بنده اصل آن آثار را نمی‌بیند، می‌تواند تماشا کند و بخندد. مخاطبی هم که اصل را می‌بیند، لابد باید به همان کار ادامه دهد.

اما چرا با آن‌که ساخته‌های آقای مدیری در زمان تماشا بر لبان ما لبخند، خنده یا قهقهه می‌آورد، مدت‌هاست این آثار ماندنی نمی‌شوند؟ علت به‌گمانم در تبعیت جناب ایشان و طنزپردازان‌شان از قواعد کهنه‌ی خنداندن باشد. نمی‌دانم چه باید گفت وقتی هنوز آدم‌هایی که شغل و زندگی‌شان طنز است، از شیوه‌ی باستانیِ «استفاده از تکیه‌کلام» دل نمی‌کنند. نمی‌خواهم بگویم این کار سخیف است (که البته باید دید سخیف را چه‌گونه معنی می‌کنیم). من هم به حرکات و لحن و چهره‌ی آقای مدیری می‌خندم و «به‌به خیلی ممنونم» می‌گویم، می‌خندم تا شاید غم‌های مدام را در لحظه فراموش کنم، ولی آیا از پرسروصداترین و باامکانات‌ترین گروه طنزپردازی این مملکت، کار بدیع‌تری نباید انتظار داشت؟

ابزار اصلی کار مدیری و گروهش همان تیپ‌سازی است و کلیشه‌پردازی و تکیه‌کلام‌بازی، بی‌هیچ افزودنی خاصی. «مسعود شست‌چی» یک تیپ است- البته تیپی که شیرین و مظلوم است و همین، دوست‌داشتنی و محبوبش می‌کند. او با عینک، شغل، صداقت و سادگی‌اش، کلیشه‌ای را می‌سازد که در روبه‌رویی‌اش با مردم کثیف دور و بر (همه‌ی ما ایرانیان)، موقعیت‌های مضحکی پیش می‌آید. دستش را به‌ شکل خاصی تکان می‌دهد (شبیه چه کسی؟) و به‌به می‌گوید و حرف‌های احمقانه می‌زند.

متهم نمی‌کنیم به ابتذال؛ خیلی هم ممنون که مردم را می‌خندانند؛ اما قطعن این کار نیز دیر نخواهد پایید. شخصن نوار برخی از قسمت‌های پاورچین را بارها دیده‌ام؛ اما تماشای دوباره‌ی مرد هزارچهره در روز بعد هم دشوار است.

                                 مهران مدیری بدآموز

این‌ها همه یک‌طرف. همه‌اش را به‌حساب بحث ابداع و هنر و غیره می‌گذاریم و به‌سریال می‌خندیم و «خیلی ممنونم»ای می‌گوییم که نشان دهیم زنده‌ایم و در میان توده‌هاییم و نفس می‌کشیم- و می‌گذریم. اما از رویکردهای بدآموزانه‌ی آقای مدیری و گروه افکارسازش دیگر هیچ‌جور نمی‌شود گذشت کرد.

باعث تأسف است که آثار آقای مدیری، این بنده را که به مقوله‌ی «تعهد اجتماعی هنرمند» علاقه‌ای ندارم، به‌طور جدی به تفکر درباب آموزه‌های غیرمستقیم در سریال‌های تلویزیون جمهوری اسلامی واداشته. ایشان (یعنی مدیری و گروهش) در شب‌های برره، به‌طرز بسیار آشکار و جهت‌داری به تخریب مقوله‌ی روشنفکر و روشنفکری پرداختند. شب‌های برره تصویرگر جامعه‌ای بود که در آن، همه دزد و کلاه‌بردارند و خب، براساس قواعد یک مجموعه‌ی طنز، همه‌ی این آدم‌های کلاش، پس از مدتی با بیننده سمپاتی برقرار می‌کنند و تبدیل به آدم‌های شیرینی می‌شوند. در نتیجه به‌تدریج این ذهنیت به بیننده القا می‌شود که «چه خوب! همه دزدند و چه‌قدر همه چیز خوب است…» در سریال شرم‌آور شب‌های برره، تدریجن کار به جایی کشید که معلوم شد روزنامه‌نگار روشنفکرِ ظاهرن نامتجانس با شارلاتان‌های برره، خودش از همه دزدتر است و…

جهت‌گیری دیگر آن سریال، تخریب مسایل ملی با طرح موضوعاتی مثل «چال اسکندرون» بود. موضوع بزرگ‌نمایی در مفاخر ملی و ناسیونالیزم مضحک عامیانه، موضوعی است که البته بسیار جذاب است و جای کار دارد؛ اما این‌که ابزاری بشود برای تخریب ملیت و قومیت کشور، در دادگاه وجدان ایرانیان بخشودنی نخواهد بود (امیدوارم که چنین دادگاهی وجود داشته باشد). باعث تأسف است که در زمان آب‌گیری سد سیوند و همه‌ی آن بلواهای مفصل، آقای مدیری از سریالش به‌عنوان ابزاری برای مقاصد سیاسی روز استفاده می‌کند… سریال دیگری را سراغ ندارم که تا این حد، با بهره‌گیری از ابزار طنز و اعتماد مردم، رویه‌ای بدآموزانه و زشت در پیش گرفته باشد.

کسانی که از آن سریال ارتزاق کرده‌اند بد نیست با خود دمی فکر کنند که آیا پول پرداختی، ارزش‌اش را داشته؟ قیمت تخریب فکری چند ده میلیون بیننده چه‌قدر می‌شود؟

                            مهران مدیری پاچه‌خار

- پدر زن آینده‌ی مدیری کلاش است.

- پزشکان بیمارستان مرفهان بی‌دردی هستند که خیلی هم ملی‌گرا تشریف دارند، اما دزد و به‌دنبال پول مردم هستند. این اقشار تحصیل‌کرده ابله و شارلاتان هستند و با ظاهری میهن‌پرست، برج می‌سازند و فقط به‌فکر منافع خودند.

- پروفسور سپهر جندقی هم شیشه‌خرده داشته.

- حلقه‌ی ادبایی که مدیری را به‌جای «استاد توفان» می‌گیرد، ابله‌هایی پشمالو، پرمدعا و بی‌سواد هستند که هر مزخرفی را شعر می‌نامند، بنگ می‌کشند و اراجیف می‌بافند و به کارهای مضحکی مانند تی‌ام و فعالیت‌های هنری مشغولند.

- بقیه هم که فعلن گنگسترهایی کارتونی هستند.

در این میان، از مقامات دادگاه که بگذریم، تنها و تنها یک جمع وجود دارد که متشکل از انسان‌هایی دل‌سوز،‌ جدی و باهوش است، و این جمع همانا پرسنل جان‌برکف نیروی محترم انتظامی است…

زیاده توضیحی نیست؛ اما هم آقای مدیری و دارودسته‌ی پروپاگانداسازش و هم فرماندهان محترمی که فرمان به چنین شخصیت‌هایی می‌دهند، بد نیست بدانند که به‌دلایل بسیار روشن (که به سر سوزنی سواد در زمینه‌ی طنز و درام نیاز دارد)، اغلب بینندگان سریال از شخصیت سروان وظیفه‌شناس شاهین (پژمان بازغی) بدشان می‌آید. پیش‌بینی این موضوع آسان است، ‌فقط به همان سر سوزن از کالای مذکور نیاز دارد.

بهره‌مندی از امکاناتی چنان گشاده‌دستانه، بی‌شک مستلزم چنین پاچه‌خاری‌های گشاده‌دستانه‌ای نیز هست. هنوز از ماجرای هنرمندانی که برای انتخابات مجلس از اصلاح‌طلبان حمایت کردند یک ماه هم نگذشته. برای سیستم خیلی راحت است که تو را خرد کند (همان‌طور که ساعت خوشی‌ها را کرد).

اگر این تمتع را از بودجه‌های گسترده می‌خواهی، لابد باید خیلی بچه‌ی خوبی باشی.

 

                              مهران مدیری برای لحظه

خب، سریال جدید گروه آقای مدیری را نیز دیدیم و در زمان تماشا به شوخی‌های آن خندیدیم. بعضی از شوخی‌های آن انصافن خوب بود و شاید در یاد بماند. اما بعید می‌دانم در بلندمدت، چیزی بیش از همان چندشوخی باقی باشد.

شوخی‌نویسی کاری ندارد. شوخی را هر آدمی که پول داشته باشد، با استخدام چند Gagنویس می‌تواند جور کند (Gagنویس‌ها آدم‌هایی در استخدام استودیوهای هالیوود بوده‌اند و هستند که شغل‌شان فقط جور کردن و نوشتن شوخی است، تا از آن شوخی‌ها در فیلم‌نامه‌ها استفاده شود). البته امروزه‌روز با زیاد شدن امکانات و sms و غیره، نوشتن Gag هم ساده شده و می‌شود حتا از جک‌های smsای شناخته‌شده نزد عموم استفاده کرد و با گنجاندن آن‌ها در فیلم‌نامه، مردم را در لحظه خنداند؛ که البته کار خوبی است و ثواب دارد. اکیپ برنامه‌ی رادیویی صبح جمعه با شما مانیفستی داشتند که می‌گفت: ز حق توفیق خدمت خواستم، دل گفت پنهانی/ چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی.

اما افسوس که با نگاهی به آن‌چه گذشت، دست‌آخر شاید شرم‌سار شوی از این‌که همرنگ جماعت شده‌ای و خندیده‌ای. خندیده‌ای به این‌که پزشکان کشور بدذاتند. که ملی‌گراها کاسبند. که مردم کلاش‌اند. که ادبا مضحک و بنگی‌اند. که تجار قداره‌بندند.

نه،‌لازم نیست به من یاد بدهید که شخصیت‌های طنز را نباید به جامعه تعمیم داد. این قانون وقتی درست است که همه‌ی آدم‌ها به نیشخند گرفته شوند؛ نه آن‌که هر که مورد نظر رؤساست دزد و شارلاتان نمایانده شود و بقیه جان‌برکفانی بی‌مانند باشند. هفتاد میلیون مردم این شانس را دارند که هر روز این جان‌برکفان را از نزدیک به قضاوت بنشینند. یکی دو جا خواندم که نوشته بودند دستگیری مردم محل کنایه‌ای به طرح امنیت اجتماعی است. کدام کنایه؟ معنی‌تراشی بالاخره یک دلیلی باید داشته باشد. نشانه‌شناسی در سینما اصولی دارد؛ نه این‌که همین‌طور کشکی معنی بچسبانیم به چیزی که نیست.

                                 مردگان و ماندگان

داوود اسدینرسیده به چهل- از ایست قلبی مرد. به‌شیوه‌ی مرثیه‌نویسان حرفه‌ای، سن پایین او برای ایست قلبی را می‌توان پایین‌تر هم آورد و گفت که او از همان موقع مرده بود؛ از همان موقع که طنز تلخش با ساعت خوش تمام شد؛ همان موقع که محبوبیت ساعت خوش و بی‌تجربگی ساعت خوشی‌ها دشمن‌ساز شد و اکیپ منحل شد و تنها چند قسمت شعاری و سطحی و الکی با رادش و نادر سلیمانی و چند سیاهی‌لشگر مجموعه کار کردند و بعد جمعش کردند و قال قضیه را کندند. همان موقع که بعضی بچه‌های ساعت خوش وضع بسیار بدی پیدا کردند و داوود اسدی نیز به هر فیلم و سریال مبتذلی تن داد. چاره‌ی دیگری هم بود؟ اسدی آدمی نبود که بماند و سریال بسازد و باج بدهد و بودجه بگیرد و محبوب شود. آدم این کار نبود. شخصیتش چنین نبود.

مهران مدیری ماند. ماند تا سردسته باشد، نقش‌های اصلی را بگیرد و آدم‌های بی‌استعداد پشت‌صحنه‌اش را با سماجت به هنرپیشه تبدیل کند. ماند تا به القابی مانند عنوان‌های بالا تن بدهد. ماند تا به توفیق خنداندن خلقی برسد. ماند تا مردم روی عنوان‌بندی  دایره زنگی برایش خودکشی کنند.

دیگر بستگی به خود آدم دارد که بین ماندن و رفتن انتخاب کند، و برای انتخابش دلایل مناسبی نیز پیدا کند.

 

                  در نشست عوامل "پیامک از دیار باقی" اعلام شد

 

 اعتراض تهیه کننده به آمار سریالهای نوروزی

 

در ابتداي اين نشست سيدامير سيد‌زاده تهيه‌كننده سريال <پيامك از ديار باقي>‌ ضمن انتقاد از برخي رفتارهاي رسانه‌اي در مورد اين سريال و به‌ويژه ناديده گرفته شدن پربيننده بودن اين مجموعه در رسانه ملي، گفت:‌ برخي اتفاقاتي كه در رسانه‌ها و جو مطبوعاتي رخ مي‌دهد، براي ما عجيب هستند و اين اتفاقات، درست مثل برخورد با قطاري است كه تا حركت نكرده اتفاقي نمي‌افتد ولي همين كه به راه مي‌افتد، مردم به آن سنگ مي‌زنند و براي سريال ما همچنين اتفاقي افتاده است.

وي افزود: تا آنجاكه ما تحقيق‌ كرده‌ايم، برخي از اين رفتارها ناشي از خصومت‌هاي شخصي برخي دوستان است كه اگر مجالي بود مداركي را هم در مورد اين قضيه ارايه مي‌كنيم.

سيدزاده تصريح كرد: در حقيقت تصور من بر اين است كه شيطنت عده‌اي در مورد آقاي مقدم و تلاش براي ناديده‌گرفته شدن اين سريال، برخي پيش‌قضاوت‌ها را دامن زد، در حالي كه ما بدون هيچ ادعايي، اين سريال را ساختيم و نيت ما هم جلب رضايت مردم بود، ولي ظلمي در حق اين سريال صورت گرفت كه سرمنشاءاش هم واضح بود چراكه اين سرمنشاء قصد داشت با جوسازي رواني به آراي مردم توهين كند. يعني درحاليكه تا آخر نوروز <پيامك از ديار باقي> موفق‌ترين سريال بود، در يك رسانه اعلام شد كه اين سريال در گزارش مركز تحقيقات صداوسيما رتبه دوم را گرفته است و اين جاي سئوال دارد.

وي گفت: جوي كه پس از اتمام سريال به وجود آمد، كاملا كاذب بود و اعمال سليقه‌هاي شخصي راجع به كارگردان سريال يكي از دلايل اين جو رواني محسوب مي‌شود، ضمن اينكه خصومت با نويسنده فيلمنامه نيز ديگر دليل ايجاد اين جو بود و باعث پيش ‌داوري و پيش‌ قضاوت‌هاي غيرمنصفانه‌اي شد كه ما قضاوت را به عهده مركز آمار صدا و سيما مي‌گذاريم.

 

نوشته شده توسط آتنا در پنجشنبه 29 فروردین1387     بيان انتقادات و پيشنهادات

چشم انداز قسمت آخر+ بانی فیلم

  سلام دوستان

فکر میکنم این دیگه قسمت آخر گفتگوی آقای مدیری با چشم انداز باشه

 مصاحبه های آقای مدیری همیشه برای هوادارانشون جذابه مخصوصا اگه تلویزیونی و در یک برنامه زنده باشه

میخواستم از طرف همه  بچه ها اول از الینای عزیز بخاطر تایپ مطالب که میدونم خیلی خسته کننده ست تشکر کنم و ازش خواهش کنم که اگر باز هم مصاحبه ای از آقای مدیری که فکر میکنه جالبه رو برای بچه ها تایپ کنه منم با افتخار در وبلاگ میذارم

    باز هم از همکاری همه دوستان متشکرم

بهرام: با عرض سلام خدمت شما جناب آقای نجفیان. با تشکر از برنامه خوبتون و سلام خیلی مخصوص و گرم خدمت جناب آقای مهران مدیری ( مجری به مهران نگاه می کنه)

مهران مدیری: قربون شما (خیلی صمیمی) ....خیلی ممنون . سلام.

بهرام: البنته من پشت تلویزیون متوجه شدم که تبریک می گم تولد ایشونو .

مهران مدیری: قربونتون برم.

بهرام: و واقعا ( صداش کمی لرزش داره ) تشکر می کنم از برنامه قشنگتون مخصوصا شبهای بررهو برنامه های قبلیشون( مهران فقط نگاهش به زمینه و داره لبخن می زنه و به دقت گوش می ده) من می خواستم اینجا یه خاطره خیلی کوچیکی رو در رابطه با برنامه شبهای برره بگم.
ما اینجا یه برنامه ای داشتیم یه قراردادی بود قراربود بنویسیم با یکی از دوستان و چند روزی بود معطل این قرار داد بودیم و ایشون خیلی عجله داشتن که باید این قرار داد سریع بسته بشه و به ما اصرار داشتن که شما چرا اینقدر دیر می کنید ( مهران سرش رو به علامت تائید تکون می داد) ما نها یتا خودمون رو رسوندیم سر قرارایشون نیومدن من هی تماس گرفتم دیدم موبایل جواب نمی ده آخر ایشون برگشت با کلی معضرت خواهی گفت تو رو خدا ببخشید منو برنامه شبهای برره است ( خنده بلند مجری . خنده از ته دل مهران) ما رفتیم( بهرام خندش می گیره) این برنامه رو ببینیم بعد نتونستیم بیاییم اجازه می دین اینو ببینیم بعدش بیایم. گفتم والاه شما یک هفته پشت تلفن به ما اصرار اصرارکه باید حتما سر موقع انجام بشه ( مهران نفس بلندی می کشه که احساس رضایت رو از این برنامه نشون می ده) و واقعا می گم تا این حد این برنامه تاثیر داشت که حتی مدیرانشون سعی می کردن به این برنامه برسن با توجه به برنامه فشرده ای که داشتن.( هنوز هر دوشون دارن می خندن ) البته اینو بگم خدمتتون که من واقعا احساس می کنم جناب آقای مدیری در رده واقعا هنرمندان بزرگ کشورمون هستند مثل ريالای پرستویی... انتظامی ....همه هنرمندان کشورمون ایران واقعا بزرگ هستند و در سراسر دنیا به اینها احترام گذاشته می شه ....
حالا شاید یه وقتی شما در حد همین چند تا تلفن متوجه بشین. در اینجا انقدر راجب مهران مدیری انقدر صحبت می شه و ایشون واقعا بینششون نسبت به طنز نسبت به بقیه خیلی متفاوته و ایشون بسیار موشکافانه و بسیار ریز به مسائل می پردازنو خیلی عالی.می بینم که حتی بعضی استعداد ها یی که خیلی معروف نبودنو پرورش می دن در برنامشون و واقعا کسایی رو معرفی می کنند به دنیای هنر و من نمی دونم چه جوری بگم( مهران از چهرش معلومه که از این حرفها داره لذت می بره) یه هنرمند که با مهران مدیری کار می کنه یه چیزایی رو از خودش بروز می ده که خدا شاهده من اخساس می کنم که واقعا ( مجری به مهرا ن با لبخند نگاه می کنه) این هنرمنده که خودش سالیان ساله داره کار می کنه.

مجری: تشکر بهرام جان . تشکر.

مهران مدیری: خیلی ممنونم.....خیلی ممنونم....خیلی خیلی شرمندم کردید ( با خنده) ....خیلی لطف دارید......فقط می تونم تشکر کنم......خیلی ممنونم.

مجری: واقعا ممنون از لطفت بهرام عزیزم ازت خدا حافظی می کنم. جناب مدیری ما 1 دقیقه بیشت فرصت نداریم. بهتره هر صحبتی که با بینندگان عزیز و طرفداراتون در سراسر دنیا داریر( منظورش ما هم هستیما) بفرمایید.

مهران مدیری: من عرضی ندارم ( دستاش رو تو هم قلاب می کنه) من یه چیزی که همیشه در برنامه های شما که خدمتتون می رسم عرض می کنم این هست که و همیشه اینو می گم و فکر نمی کنم بهتر از این بتونم حسم رو بروز بدم که نمی دونید چدر خوشحالم که در خارج از ایران در اروپا....امریکا و هر جای دنیا من به عنوان یک برنامه ساز باعث می شم که تا حدودی کاهش بدم استرسشون رو......غم غربتشون رو.....مکشلاتشون رو و اینکه باعث بشم ایرانیها دور هم جمع بشن. من شبکه امریکایی که رفته بودم گفتن که همه جمع می شیم یه جا 50- 40 نفره این برنامه رو می بینیم این به نظر من خیلی با ارزشه.....(با نگاه در دوربین) همتون رو دوست دارم....همتونو ....