تبليغاتX
اي غريبه غم مخور من هم غريبم
منوي اصلي
لينکهاي سريع

وضعیت در یاهو


آرشيو مطالب
» هفته چهارم اردیبهشت 1387
» هفته سوم اردیبهشت 1387
» هفته دوم اردیبهشت 1387
» هفته اوّل اردیبهشت 1387
» هفته چهارم فروردین 1387
» هفته سوم فروردین 1387
» هفته دوم فروردین 1387
» هفته اوّل فروردین 1387
» هفته چهارم اسفند 1386
» هفته سوم اسفند 1386
» هفته دوم اسفند 1386
» هفته اوّل اسفند 1386
» هفته چهارم بهمن 1386
» هفته سوم بهمن 1386
» هفته دوم بهمن 1386
» هفته اوّل بهمن 1386
» هفته چهارم دی 1386
» هفته سوم دی 1386
» هفته دوم دی 1386
» هفته اوّل دی 1386
» هفته چهارم آذر 1386
» هفته سوم آذر 1386
» هفته دوم آذر 1386
» هفته اوّل آذر 1386

جدیدترین اخبار سینمای ما
شما می توانید جدیدترین اخبار (10 خبر آخر) سایت سینمای ما را با بروز رسانی این سایت در این قسمت ببینید.

جدول فروش فيلم ها
» جدول فروش هفتگی فیلم ها
» برنامه ي سينماها
» فيلم هاي آماده ي اکران
» فيلم هاي در حال توليد

آمار بازديد

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin



امکانات

پیام مدیر و تبلیغات

به وبلاگ هواداران مهران مدیری خوش آمديد. اميدوارم لحظات خوشي را سپري نماييد. براي رسيدن به نتيجه ي مطلوب، لطفا تا کامل شدن صفحه صبر کنيد و از تمام صفحات بازديد نماييد.

گلشيفته فراهاني ستاره سينماي ايران
جشنواره ی سینمای ایران


مصاحبه با "پیمان قاسم خانی" و "امیر مهدی ژوله"

 

     سلام امروز ۲تا مصاحبه با پیمان قاسم خانی و امیر مهدی ژوله رو میذارم

راستش دیروز حالم خوب نبود و ۳تا سرم وصل کردم و زحمت پست قبلی رو امین کشید که ازش تشکر میکنم

و یه  عکسی که فکر میکنم ندیده باشین

 

        مهران مديري در سريال نوروزي مرد هزار چهره

        سريال نوروزي مرد هزار چهره

              مصاحبه با پیمان قاسم خانی

 

نمي‌شود بي‌گدار به آب زد
 
تلويزيون- ندا رجبي:
پيمان قاسم خاني را بيشتر با فيلمنامه نويسي در عرصه طنز مي‌شناسيم ...

 نويسنده فيلم‌هاي كمدي‌اي  چون «نان، عشق و موتور 1000»، « مارمولك» و مجموعه‌هاي تلويزيوني مثل « پاورچين»، «شبهاي برره »، «باغ مظفر» و « مرد هزار چهره ».

او سالهاست كه در اين عرصه فعاليت مي‌كند. پيمان قاسم خاني سال 1345 در تهران متولد شد. او كه در دانشكده اهواز آمار انفورماتيك خوانده است، سال 1370 به مركز آموزش فيلمسازي باغ فردوس رفت و دوره فيلمنامه نويسي را در اولين مركز گذراند.

وي براي نوشتن فيلمنامه «دختري با كفش‌هاي كتاني» جايزه بهترين فيلمنامه نويسي را از خانه سينما دريافت كرد. فيلم كوتاهي نيز به نام«هزارپا» با بازي بهاره رهنما، مهران مديري، سروش صحت و پگاه آهنگراني ساخت.

او همچنين سريال‌هاي «خانه ما» و «گالري 9» را نوشته است. به مناسبت پخش مجموعه «مرد هزار چهره» با او گفت‌وگو كرديم.

  • چرا تازگي، طنز و كمدي اوضاع و احوال خوبي در سينما و تلويزيون ما ندارد ؟

اتفاقا كمدي مدتي است كه مشتري زيادي پيدا كرده و به نسبت گذشته به ما كه در اين زمينه مي‌نويسيم، بيشتر مراجعه مي‌شود.

  • منظورم از لحاظ كيفيت بود نه كميت.

اين برمي‌گردد به تلقي كه از كمدي داريم كه به‌نظرم جاهائي غلط است. گاهي چيزهائي مي‌بينيم كه خيلي كمدي نيست و بيشتر لودگي است. اين موارد باعث مي‌شود كه اوضاع خراب شود.

به قول دوستان، ما سنت كمدي ادامه داري نداريم و كمدي ساز يا كمدي نويسي به مفهوم واقعي در سينماي ما نيست كه فقط به اين مقوله بپردازد. فكر مي‌كنم كمدي‌هاي تلويزيون در خيلي از موارد قوي‌تر از كمدي‌هاي سينما هستند. سنت كمدي در تلويزيون در حال حاضر جدي‌تر است تا سينما.

  • بله و غيراز شما در سينما كسي را نمي‌شود صرفا به‌عنوان يك كمدي نويس معرفي كرد، اما شما هم گرايشتان به تلويزيون بيشتر از سينما است. با اين حساب چه اتفاقي براي سينماي كمدي ما قرار است بيفتد؟

راستش من نذري ندارم براي نجات سينماي كمدي ( با خنده ). البته اينكه مزاح بود اما نمي‌دانم. اين كاملاً علاقه شخصي است، البته من هم تمام كارهايم كمدي نبوده.با اين حال چون آدم‌هايي كه در اين زمينه كار مي‌كنند كم هستند، مسلما كارهايي كه در سينما ارائه مي‌شود هم يا تكرار همان كارهاي قبلي است  يا حتي در مواردي الگو برداري مي‌كنند از مجموعه‌هاي تلويزيوني.

  • واقعيت غيرقابل انكار در مورد كارهاي كمدي عقب نشيني و پايين آمدن سطح كيفي كارها نسبت به قبل است.

اين فقط شامل كارهاي كمدي نمي‌شود. درژانرهاي ديگر هم كارهاي شاخص كمتر ساخته مي‌شود. قرار هم نيست از بيست تا كار كه مي‌سازيم همه خوب باشند و معمولا يكي دو كار هست كه خيلي سر وصدا مي‌كند و موفق مي‌شود.

كمدي هم همينطور است و فكر نمي‌كنم كه ديگر قرار نباشد چنين كارهائي ساخته شود، زمان خودش مي‌آيند و باز هم اين اتفاق‌ها تكرار مي‌شود.الان يكي دو تا كار دست خودمان هست براي سال آينده كه تصور مي‌كنم وقتي ساخته شوند از آن كارهائي است كه باز در سينما موفق بشود.

البته بستگي به فرصت كاريمان دارد و اين گروهي هم كه با هم كار مي‌كنيم گروهي هستند كه سواد كمدي دارند.مهران مديري هم انشاء‌الله امسال اولين كمدي‌اش را در سينما مي‌سازد و به‌نظر مي‌آيد كه اتفاقات خوبي خواهد افتاد!

  • كمدي هميشه در يك جامعه زماني كارش را آغاز مي‌كند كه زدن حرف‌هاي جدي سخت مي‌شود؛ اما كمتر حرف جدي و مهمي در كارهاي فعلي مي‌بينيم.

به خاطر اينكه الان شرايط سخت‌تر شده و خط قرمزها بيشتر است كارگردان‌ها تمايل به كارهائي دارند كه دردسر ايجاد نكند و راحت‌تر ساخته شود تا راحت‌تر پروانه نمايش بگيرد.تهيه‌كنندگان حوصله درد سر ندارند و دلشان نمي‌خواهد سرمايه شان با معطلي براي پروانه نمايش و اكران به باد برود.

  • پس تعريف كمدي به دست بازار و تهيه‌كنندگان است!

طبيعتاً در سينما كسي دنبال شر نمي‌گردد. كاري بايد ساخته شود كه دخل و خرجش جور در بيايد.

  • ولي كساني هم پيدا مي‌شوند كه بخواهند كار خوب بكنند.مگر همه جا دادسخن نمي‌دهند كه فيلمنامه نداريم وگرنه همه فيلم سازان خوبي هستيم؟!

بله. معني حرف من هم اين نيست كه مي‌خواهيم كار بد بسازيم.صحبت خط قرمزهاي موهومي است كه داريم و نمي‌خواهيم به آنها برخورد كنيم وگرنه همان طرحي كه صحبتش را كردم فكر مي‌كنم كارخوبي خواهد شد كه به هيچ كجا هم برنمي خورد و دردسر ندارد.

هميشه هم ماجرا اين نيست كه حتماً بايد حرف گنده‌اي بزنيم.الان شرايط طوري است كه اگر مي‌خواهيم در اين سينما زندگي كنيم، كار كنيم و خلاصه ادامه بدهيم؛ ضمن اينكه كارهاي خوبي هم ارائه بدهيم كه مردم بخندند و لذت ببرند، فكر مي‌كنم بهتر است برويم سراغ داستان‌هاي ساده‌تر كه شائبه زدن حرفي كه ممكن است يك جائي به يك كسي بربخورد نداشته باشيم.

  • متوجه منظورتان نمي‌شوم! كاري كه حواسش جمع چيزهايي باشد كه گفتيد، خاصيتش را كه انتقاد كردن است از دست نمي‌دهد؟

نه. منظورم كاري بود كه گاهي اوقات ازآن برداشت‌هاي ديگر مي‌شود. اگر انتقاد وجود دارد  ما تلاش مي‌كنيم به شكل ساده‌تر و نرم‌تر آن را بيان كنيم.

  • اگر بخواهيم به ظرفيت مخاطب فكر كنيم، مسلما كسي از اينكه با او شوخي كنند خوشش نمي‌آيد.همه دوست دارند خودشان با ديگران شوخي بكنند.

دقيقاً مردم ما همين طور هستند. آدم‌ها در مشاغل مختلف، خيلي ظرفيت شوخي ندارند دوست ندارند با آنها و حرفه شان شوخي بشود. وقتي جامعه پزشكان ما كه قشر تحصيلكرده جامعه هستند بهشان بر مي‌خورد ديگر از بقيه چه توقعي مي‌توان داشت؟

فقط صنف دزدها و قاتل‌ها از ما شكايت نكرده اند كه چرا با ما شوخي كرديد، وگرنه همه دلخور شده اند! مي‌خواهم بگويم اين سيستم جامعه ماست كه خوش نداريم با ما مزاح كنند و كمدي نوشتن در اينجا كار آساني نيست. بايد روي لبه تيغ حركت كنيم و حسابي مراقب باشيم.

  • بحثي كه هميشه مطرح بوده اين است كه هنرمند بايد تاثير بپذيرد يا تاثير بگذارد، يا اينكه هم تاثير بپذيرد و هم تاثير بگذارد؟ اما تمام هم و غم كارهاي ما برآوردن خواست‌هاي مخاطب و رفتن به راه‌هايي شده كه قبلا جواب داده و در واقع همه فقط از مخاطب تاثير مي‌گيرند. به همين دليل از مخاطب هم عقب افتاده‌ايم.

ببينيد من ممكن بود اگر هفت سال پيش با شما صحبت كرده بودم خيلي راديكال‌تر برخورد مي‌كردم و مي‌گفتم نه، حتما بايد تاثير بگذاريم و از اين حرف‌ها! ولي راستش الان خيلي مطمئن نيستم كه اصلا ما در حدي هستيم كه بتوانيم تاثير بگذاريم يا نه.

اما فكر مي‌كنم با توجه به اين كه رسانه‌هاي ديگر مخاطب زيادي ندارند مي‌توانيم روي سليقه كمدي مردم از طريق تلويزيون تاثير بگذاريم و آن‌را بالاتر ببريم با يك طنز خوب.

من يك زماني بلندپروازي‌هايي داشتم، منتها الان فكر مي‌كنم كه بايد در همين محدوده خودمان بتوانيم كاري بكنيم كه آبرومند باشد وگرنه اين كه با اين هدف بنشينيم و بنويسيم كه يك حرف گنده زده باشيم به نتيجه مطلوب نمي‌رسيم.

  • ولي اين ذات كمدي است!

بله اين ذات كمدي در دنياست.

  • ما كارهايي با همين تعريف از شما ديديم اما مدتي است كه ديگر تكرار نمي‌شود. چرا؟

بله ما خواستيم يك حرفي پشت كاري كه مي‌كنيم باشد و اين تلاشي است كه هميشه كرده‌ايم و مي‌كنيم اما همان طور كه گفتم شرايط سخت‌تر شده و خيلي وقت‌ها از ما خواسته مي‌شود چيزي بنويسيم كه برايش حرف در نياورند و شر درست نشود. ما هم ديگر معني اين حرف را فهميديم و مي‌دانيم حرفي بزنيم كه بي‌منظور هم باشد. ممكن است كه برداشت‌هاي عجيب و غريبي از آن بشود.

ما در « باغ مظفر» كه كاملا يك كار خانوادگي بود هنگام نوشتن متن‌ها چيزهايي مي‌توانستيم پيدا كنيم كه خودمان وحشت مي‌كرديم و خط داستان را تغيير مي‌داديم. آن وقت بود كه براي همه چيز يك ما به ازاي عجيب و غريب پيدا مي‌كرديم كه دست و پايمان مي‌لرزيد و مي‌گفتيم برويم به يك سمت ديگر.

پس ما مي‌دانيم كه كجا كار مي‌كنيم و اصول و قواعد كاركردن در اين شرايط را پذيرفتيم و حالا در همين حد معقولي كه مي‌شود در اين فضا حرفي را گنجاند، مي‌گنجانيم و شوخي اضافه‌اي هم با كسي نمي‌كنيم كه باعث رنجش بشود. رمز ماندن ما هم همين است. شما نمي‌دانيد.

بازخوردها در كمدي بعضي وقت‌ها سخت‌تر است. يعني نمي‌گويند كه با ما شوخي كرديد، مي‌گويند ما را مسخره كرديد. فيلم «مارمولك» نمونه بارز اين اتفاق است كه در عين نگاه درست و دوستانه‌اي كه داشت و ديديد كه چقدر در جهت تاييد روحانيت بود، درك نشد. ما هم ترجيح مي‌دهيم سرمان را بيندازيم پايين و شعارهايي بدهيم كه لطفا درك كنيد، ما دوستيم، خودي هستيم!

  • چقدر مي‌گوييد محدوديت داريم؟ اصلا مگر نمي‌گويند محدوديت باعث خلاقيت مي‌شود؟

بله، مي‌گويند.

  • اصلا از سينما كه بگذريم، در مورد كارهاي تلويزيوني روال همين بوده. بعد از «پاورچين» كه كار متفاوت و موفقي بود، ديگر كاري با اين قد و قواره ساخته نشد و همه يك قدم از كار قبلي عقب‌تر بود. خودتان اين عقيده را قبول داريد ؟

من خودم هم پاورچين را در ميان كل كارها بهترين مي‌دانم و واقعيت هم اين است كه من ديگر هيچ وقت آنقدر روي فرم نبودم. آن زمان خيلي ذهنم آماده بود براي نوشتن و شايد بعد از آن افت كردم چون هنوز بعضي از قسمت هايش را كه مي‌بينم مي‌گويم چه طور به فكرم چنين چيزهايي رسيد؟!

حالا هم تنبل‌تر شده‌ام و هم  بي‌انگيزه‌تر و قدرت آن موقع را ندارم ولي يك تيم خوب داريم كه با هم كار را پيش مي‌بريم در حالي كه آن زمان تيمي در كار نبود. اما حساب پاورچين را كه جدا كنيم اين حرف شما را كه هر كاري يك پله از قبلي پايين‌تر بوده نمي‌پذيرم.

  • چرا؟ مگر باغ مظفر هم از شبهاي برره عقب‌تر نبود؟

باغ مظفر جدا از محدوديت‌هايي كه داشتيم و در شبهاي برره اين محدوديت‌ها نبود، از يك مسئله ديگري ضربه خورد و آن تبليغات بود.

  • بله. متأسفانه در اين باره كارش به جايي رسيد كه به آن عنوان «سوپر ماركت» دادند!

همين طور است. اما مشكلي پيش آمد كه دچار اين معضل شد و مورد هجوم و انتقاد قرار گرفت وگرنه باغ مظفر اگر در اين باره درست پيش مي‌رفت بدعتي بود در تلويزيون كه مي‌توانست سريال سازي را دگرگون كند، اما برعكس عمل كرد.

  • از آن سوي بام افتاد!

درست است. ما داشتيم سريال سازي را بدون سرمايه‌گذاري تلويزيون و فقط با اسپانسر تجربه مي‌كرديم. در واقع اين اسپانسرها تازه داشتند ظرفيت تلويزيون را مي‌شناختند و اين كه چه تاثيري مي‌تواند در فروش محصولاتشان بگذارد.

در شروع با چندتا اسپانسر شروع كرديم و كار بعدي بايد تبديل مي‌شد به دو تا، تا خيلي شعاري نشود و توي ذوق نزند، اما برعكس شد و آنقدر زياد شدند كه تماشاگر را پس زد و تلويزيون هم گفت ما اصلا با اسپانسر ديگر كار نمي‌كنيم. ولي اگر به شكل درست اين اتفاق مي‌افتاد به‌نظرم سيستم سريال سازي در تلويزيون متحول مي‌شد.

با اين حال به عقيده من قسمت‌هايي در سريال باغ مظفر داشتيم كه خيلي خوب و قوي بود و من يك قسمت در اين مجموعه نوشتم كه به عقيده خودم بهترين قسمتي است كه در كل كارهايم در تلويزيون نوشته ام؛ گرچه اصلا طرح اوليه باغ مظفر چيز ديگري بود كه تبديل شد به اين. داستان به كلي فرق مي‌كرد اما اعتماد از اين گروه بعد از سوء تفاهم‌هايي كه در برره پيش آمد، سلب شده بود. پس شرايط هم دخيل بوده و نمي‌توان حكم كلي داد.

يك واقعيت هم وجود دارد؛ در مورد كارهايي كه من نوشتم و بيشتر به چشم آمده كه آنها نان طرحشان را خورده‌اند. مثلا مارمولك خيلي ديده شد ولي به عقيده من فيلمنامه «نان، عشق و موتور 1000» از مارمولك بهتر است. همان طور كه برره خيلي ديده شد ولي فيلمنامه پاورچين به عقيده من بهتر بود.

بنابراين وقتي طرح موفق است مثل اين است كه يك گنجي پيدا شده. حالا با همان طرح كه بروي جلو و چندتا كاراكتر خوب هم برايش تعريف كني، مي‌تركاند. ولي اين لزوما به معني بهتر بودن يا بدتر بودن كار در مقايسه با بقيه نيست.

  • در كارهاي نود شبي، مخصوصا كارهايي كه مهران مديري مي كند تغييرات فاحشي به وجود مي آيد كه از قسمت اول تا آخر در نوع پرداخت مسائل و حتي شخصيت ها شاهديم و اين مسئله با اين كه در جهت بهتر شدن كار در برخورد با مخاطب است، اما در اصل داستان پردازي غلط است كه وقتي در آغاز يك تعريف از يك شخصيت داريم رفته رفته رفتارهايي از او ببينيم كه 180 درجه از آن تعريف ارائه شده فاصله دارد.

بله اين هم بيشتر شيوه مهران مديري است. من يك نود قسمتي ديگر با مهدي مظلومي كار كردم كه در آن همه چيز قابل پيش بيني‌تر بود و مطابق طرح آغاز كار پيش مي‌رفت. حتي يادم مي‌آيد يك طرح براي قسمت هفتاد به بعد داشتيم كه اتفاق افتاد. يعني همه چيز برنامه‌ريزي شده بود ولي مديري به شدت علاقه‌مند به آزمون و خطا است و برخورد مخاطب خيلي برايش اهميت دارد. بلد هم هست با غريزه خوبي كه دارد بهترين‌ها را از كار در بياورد و تقويتش كند. مثلا در پاورچين همين طور پيش رفتيم و خوب هم جواب داد.

  • پس با اين حساب «مرد هزار چهره» تجربه سختي بوده؟

خوب اين هم يك شيوه جديد بود براي كار با مديري كه كار كردن با او شاخصه‌هاي خودش را دارد. «مرد هزار چهره» هم كاري بود كه ارتباط برقرار كرد و نتيجه خوبي داشت. كار از آن دست كارهايي بود كه با توجه به مناسبتي بودنش طبق معمول دير به ما خبر دادند كه بايد بسازيم و اصلا انگار زود خبر بدهند جور در نمي‌آيد و بدون استرس و عجله ما اموراتمان نمي‌گذرد.

بعد از چند تا طرح كه ارائه داديم اين طرح كه براساس ساختمان يك اثر داستاني از عزيز نسين به نام «پخمه» بود، پذيرفته شد و كار را شروع كرديم و در شكل گيري اين متن كار من از همه سرپرستي‌هاي ديگر سخت‌تر بود، چون در بقيه كارها داستان مستقل بود و كار من در حد دادن نظر و ايده به بچه‌ها مي‌ماند، ولي اين داستان پيوسته بود.

متصل كردن ماجرا‌ها به هم، با توجه به گروهي بودن كار، سخت‌تر بود. در مورد بازخوردها هم چون 15 قسمتي بود ديگر به آنجا نمي‌كشيد كه بخواهيم تغييري در روال كار ايجاد كنيم و بازخوردها را در نظر بگيريم بنابراين تجربه تازه‌اي به حساب مي‌آمد هم براي من و هم براي مهران مديري.

  • اين تغييراتي كه در متن هنگام فيلمبرداري انجام مي‌دهيد هم خودش شيوه خاصي است كه كم كم جا افتاده، اين طور نيست؟

خب ما هميشه اين آمادگي را سر صحنه داريم كه وقتي سكانسي به آن خوبي كه تصورش را مي‌كرديم در نمي‌آيد، همان جا يك بار ديگر بازنويسي مي‌كنيم و تغييراتي مي‌دهيم كه البته اساسي و ساختاري نيست و داستان لطمه‌اي نمي‌بيند.

  • و اين روشي است كه مي‌توان در تلويزيون اجرا كرد ولي در سينما گمان نمي‌كنم جواب بدهد.

چرا بستگي به سبك كار كارگردان دارد. مثلا در فيلمنامه‌هايي كه براي ابوالحسن داوودي نوشته مي‌شود كسي چنين كاري نمي‌تواند بكند، ولي عليرضا داوود نژاد هميشه به اين شكل كار مي‌كند.

  • نكته‌اي كه در طرح مسائل رعايت نمي‌شود غيرمستقيم گويي است. يعني طرح مسائل خيلي گل درشت و بدون ظرافت اتفاق مي‌افتد. اگر مي‌خواهند راجع به كلاس‌هاي كنكور حرف بزنند همان طور مي‌گويند كه مردم در باره اش گفت‌وگو مي‌كنند!

بله و جالب است كه هميشه هم اين جور كاركردن اگر دقت كرده باشيد پر مخاطب‌تر است و همه مي‌گويند: « چه خوب، دست روي دل ما گذاشتند و مشكل ما را گفتند.» باور كنيد كه در مورد ما غيرمستقيم گويي ديگر جواب نمي‌دهد.

يعني وقتي ما حرفي هم نمي‌زنيم يك چيزي بهمان مي‌چسبانند يا مي‌گويند آن زير مي‌خواستند يك چيزي بگويند يا حرف نمي‌زنند كه بگويند نگذاشته اند حرف بزنيم! پس اين شگرد ديگر رو شده و مجبوريم حرفمان را شفاف و روشن يا به قول شما گل درشت بيان كنيم كه اين هم به هر حال شيوه‌اي است كه اگر خوب پرداخت شود، ارزشمند است و من مخالفتي با آن ندارم.

  • و يكي از مسائل ديگر كه در كارهاي كمدي ما به آن كم توجهي شده خلوت و تنهايي آدم هاست كه در هيچ ژانري هم به اندازه ژانر كمدي جاي پرداخت ندارد. چيزي كه در نمونه‌هاي موفق خارجي مثل مستر بين يك نقطه قوت و مركز ثقل به شمار مي‌رود. واقعا چرا ما به تنهايي‌هاي شخصيت هايمان و درگيري آنها با خودشان كمتر توجه مي‌كنيم در حالي كه همه درگيري آدم‌ها با ديگران از اين درگيري كه با خود دارند آغاز مي‌شود. اما هميشه فقط علاقه‌منديم دو نفر را بنشانيم كه با هم بده بستان داشته باشند، بحث كنند، دعوا كنند تا باعث خنده بشوند.

من به جاي جواب و براي اين كه شما بدانيد با حرفتان موافقم فقط مي‌گويم فيلم سينمايي كه صحبتش را كرديم و قرار است بسازم، به نوعي در رابطه با همين مسئله است و دقيقا موضوع درگيري آدم هاست با خودشان. به همين دليل هم بود كه گفتم فيلم نفروشي است و مي‌دانم خيلي براي تماشاگر جذاب نخواهد بود.

مطمئن باشيد كلاس كنكور برايش جذاب‌تر است تا اين مسائل و نمي‌شود هم هميشه براساس اين ايده‌آل‌ها كار كرد و به سه درصد بيننده رضايت داد و گفت همين كافي است. اينطوري نمي‌شود ادامه داد.

  • موافق نيستم. راجع به سليقه بيننده هم نمي‌توان اين‌قدر راحت و كلي قضاوت كرد خيلي وقت‌ها هم شده كه بيننده، سازنده يك اثر را غافلگير كرده است. چون سطح هوش و سليقه مردم هم هر روز بسته به مسائل و شرايط روز تغيير مي‌كند.

اين را تا حدودي قبول دارم مثلا در مورد پاورچين اين اتفاق افتاد. من فكر نمي‌كردم از پاورچين آن‌قدر استقبال كنند، اما كردند. البته ما شاخصه‌هايي هم در آن كار براي جذب مخاطب در نظر گرفته بوديم. در كل نمي‌شود بي‌گدار به آب زد

 

در گفت‌وگو فارس  با امیر مهدی ژوله  مطرح شد

رمزگشايي از پيام «مرد هزار چهره» به روايت يكي از نويسندگان

خبرگزاري فارس: يكي از نويسندگان مجموعه «مرد هزار چهره» ضمن تشريح بخش‌هاي حذف شده و تغييرات اعمال شده در اين سريال به رمزگشايي از پيام «مرد هزار چهره» پرداخت

اميرمهدي ژوله كه به همراه محراب قاسم خاني و خشايار الوند با سرپرستي پيمان قاسم خاني، بخشي از داستان‌هاي سريال تلويزيوني «مرد هزار چهره» را نوشته است، درباره اظهار نظرهاي اخير نسبت به اين مجموعه در گفت و گو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت: هر ساله در دنيا نمايشگاههايي با نام هنرهاي مفهومي برگزار مي‌شود كه اثري را در آن نمايشگاه قرار مي‌دهند و هركس برداشت خود را از آن اثر دارد كه اكثر آنها به واقعيت شباهتي ندارد و منظور هنرمند از ساختن اثر، آن تعابير نبوده است.
وي افزود: در مورد سريال «مرد هزار چهره» نيز همين اتفاق افتاد. هيچ كس راجع به كمدي اين كار كه آيا ضعيف بود يا قوي، متن‌ها چطور بود، كارگرداني اثر متفاوت بوده است يا خير؟ حضور اين همه بازيگر و قصه پر و پيمان و ... حرفي نزد و همه مشغول تفسير بودند.
وي در ادامه گفت: موقعيتي كه اين سريال در ميان مخاطبان بدست آورد، بيشتر شبيه ليست خريدي بود كه مسعود شصت‌چي آن را خواند و روشنفكرنما‌ها شروع به تعبير آن با افكار خود كردند. قطعا اين كار نيز حرف‌هايي براي گفتن داشت، پرفكر و پرمغز بوده و نقادانه ولي تعبيرات خيلي بيشتر از آنكه ما انتظار داشتيم پراكنده و تعجب برانگيز بود.

وي در ادامه درباره شكل گيري داستان اين سريال نيز گفت: ما در همان ابتداي كار يك ماه و نيم براي طراحي كليت كار و طراحي موقعيت‌هايي كه اين فرد بايد در آن‌ها قرار مي‌گرفت وقت گذاشتيم و در نهايت 6 موقعيت براي اين شخصيت تعريف كرديم كه به خاطر اينكه برخي از آنها كشش بيشتري داشت و طولاني‌تر شد ما به 4موقعيت اكتفا كرديم كه شامل موقعيت پزشكان، نيروي انتظامي، شعرا و موقعيتي كه درگير يك آدم ربايي مي‌شد، بود كه براي موقعيت آدم ربايي با «امين حيايي» و «نيلوفر خوش‌خلق» صحبت شد ولي پس از جرح و تعديل‌ بخش‌ گروگانگيري اين موقعيت به بخش مافيا تبديل شده و در نتيجه حضور اين دو بازيگر نيز منتفي شد.
ژوله با بيان اينكه انتخاب موقعيت‌ها براساس جذابيت آنها براي مخاطب بود، اظهار داشت: در كمدي جابه‌جايي بايد موقعيتي كه يك آدم در آن قرار مي‌گيرد به اندازه كافي جذاب باشد و ما به اين فكر كرديم كه يك كارمند اداره بايگاني كه خيلي ساده و شريف است، در چه موقعيت‌هايي قرار بگيرد، جذاب خواهد بود و بر آن اساس موقعيت‌ها را تعريف كرديم.مسعود شصت‌چي اگر در چه موقعيت‌هايي قرار بگيرد خيلي دور از شخصيت واقعي اوست و آن تضاد كمدي اتفاق مي‌افتد؟ به همين دليل او را در موقعيت پزشكان، يك فرد ناشي، يك فرد ساده و ترسو در موقعيت نيروي انتظامي، يك فردي كه هيچ اطلاعاتي در زمينه شعر و ادبيات ندارد و يك فرد ضعيف در مافيا قرار داديم و قرار بود اين شخصيت در اين موقعيت‌ها در معرض 4 وسوسه شهرت، قدرت، محبوبيت و ثروت قرا بگيرد.
وي ادامه داد: از همان ابتدا قرار شد موقعيت شاعران براساس داستان «موخوره» نوشته «عزيز نسين» باشد كه بر اين اساس است كه يك شاگرد نانوا در يك كافي‌شاپ در جمع شعرا قرار مي‌گيرد و مجبور مي‌شود شعري از خود بخواند و چون شعري ندارد، ليست خريد نانوايي را خوانده و مورد تعريف و تمجيد شاعران قرار مي‌گيرد كه چه شعري است و چقدر حرف دارد پس او را به غار خودشان مي‌برند و در آن موقعيت با او هستند. در همين خلال قرار مي‌شود مجله‌اي بزنند و در ادامه همه كاسه كوزه‌ها را سر او خراب كرده و در نهايت رهايش مي‌كنند. ما تا يك جاهايي نعل به نعل داستان رفتيم اما در جاهايي به دليل كمبود زمان، چون موقعيت شاعران آخرين موقعيت بود نتوانستيم آن را كامل كنيم.
وي تصريح كرد: ما اين مسير را رفتيم و هيچ شخصيت حقيقي در كار مدنظرمان نبود. ما داستان اصلي را با جامعه خودمان تطبيق داديم و حواشي را كه به جامعه شاعران و روشنفكران تعلق دارد مانند شاعر نماها و روشنفكر نماها را نقد كرديم و اين نقد به جامعه شاعرنماها، انقلابي‌نماها و كساني كه فقط ادا در مي‌آورند و هيچ هنري ندارند بود و كساني كه يا از زمان خود عقب و يا دچار توهم هستند و فقط به جاي توانايي ادعا دارند را نقد كرديم و هيچ فرد خاصي مد نظر ما نبوده است.
اين نويسنده در ادامه گفت و گو با فارس گفت: در بخش كلانتري نيز قرار گرفتن يك آدم ضعيف در بحث قدرت مد نظر ما بود و تنها كسي كه در آنجا كار خلاف انجام مي‌داد، «مسعود شصت‌چي» بود كه رفتارهاي غلطش باعث شناسايي‌اش شد.
ژوله درباره بخش‌هاي حذف شده سريال نيز گفت: قرار بود بخش شاعران دو قسمت كامل باشد كه به دليل كمبود وقت، اين قصه جمع‌وجور و تبديل به يك قسمت و چند سكانس شد. در يك مقطع ما كم آورديم و در مقطع ديگر جمع‌بندي ماجرا بود. بخش‌هايي كه به قسمت دوم شاعران اضافه شد، باعث شد، آن قسمت‌ها هم كمرنگ‌تر شود البته از اول قرار بود سريال در 14 قسمت بعلاوه يك قسمت پشت صحنه ساخته شود كه اين اتفاق نيافتاد.
وي درباره تيزرهاي تبليغاتي اين سريال با حضور رضا رشيدپور در دفتر قزاقه‌منديان و نام محمدرضاحسينيان در تيتراژ سريال نيز گفت:بخش‌هاي مربوط به حضور رضا رشيدپور و محمد رضا حسينيان نيز شوخي با فيلم پدرخوانده بود كه در بخشي از آن سربريده يك اسب را در رختخواب يكي از شخصيت‌ها قرار مي‌دهند.
در آن بخش‌ها نيز داستان از اين قرار بود كه رضا رشيدپور بعنوان يك مجري نزد پدرخوانده مي‌آيد و از حسينيان كه مجري و رقيب اوست گله و شكايت مي‌كند. عوامل پدرخوانده براي تهديد آقاي حسينيان يك كله مرغ در رختخواب او مي‌اندازند و او از ديدن اين صحنه وحشت مي‌كند.
وي ادامه داد: انتهاي ماجرا نيز قرار بود زماني كه شصت‌چي از زندان آزاد مي‌شود، علي پروين به استقبال او بيايد كه به دليل اينكه به مسافرت رفته و از دسترس خارج شده بود و ضبط سكانس به عيد افتاده بود، ما از رشيدپور به جاي او استفاده كرديم. همين تغيير انتها باعث شد شوخي مربوط به رشيدپور و حسينيان حذف شود.
وي درباره ساير تعابيري كه از بخش‌هاي مربوط به شعرا شده بود نيز گفت:درباره اين بخش يكسري سوءتفاهمات پيش آمد. مثلاً زمانيكه قرار بود بخش شاعران را بنويسيم، تصميم گرفتيم كه آنها يك حلقه داشته باشند و چون خانه پيمان قاسم‌خاني در منطقه دروس تهران واقع است، قرار شد اسم اين حلقه را دروس بگذاريم يا در دادگاه سروش صحت بعنوان شاكي حاضر شده بود و كمدي‌اش اين بود كه با اينكه بعنوان شاكي حاضر شده، ولي آنجا خود معترض است و دلايل دادگاه را زير سؤال مي‌برد، اين شوخي در همين حد بود كه متأسفانه تعبيرپذير شد.
وي افزود: همچنين ما با اسامي مستعار شاعران شوخي كرديم و نام شاعري كه بزرگداشتش بود را از روي پلاك ماشين انتخاب كرده بوديم يا گريم سعيد پيردوست شبيه انيشتن بود ولي تغبير پيدا كرد در حاليكه من تأكيد مي‌كنم كه ما به هيچ‌وجه در نگارش داستان‌ها به افراد حقيقي توجهي نداشتيم و فقط يكسري رفتارهاي مدعيان شاعري، روشنفكري، عرفان‌هاي سطحي و... نقد شده بود و ما با نگارش اين بخش‌ها فكر كرديم كه شاعران و روشنفكران حقيقي به ياد حواشي اطراف خود ميافتند و كلي هم دلشان از ديدن اين تصاوير خنك مي‌شود.
وي در پايان گفت:ما معمولاً در كارهاي مشتركمان با مهران مديري تم ثابتي داريم كه نقد خودمان و مردم است و قصد داريم يك آينه‌اي جلوي خودمان بگذاريم و رفتارهاي ناشايست خودمان را در آن ببينيم كه يك جور كارهاي روانشناختي و روانشناسي و اجتماعي است و ربطي به مسائل سياسي و..... ندارد.

نوشته شده توسط آتنا در چهارشنبه 21 فروردین1387     بيان انتقادات و پيشنهادات

چند مطلب جالب در مورد مرد هزار چهره و اکران تابستانی همیشه پای یک زن در میان است

                                          نظرات عالي منجمد

 
                                   
 
ميثم اسماعيلي: اين بار هم مهران مديري سنگ تمام گذاشت و دوباره توانست در ساعت پخش سريالش خيلي از خيابان‌ها را خلوت كند و اينطوري خواسته و نخواسته به ترافيك شهرها هم كمك كرد! به به، به به.
حالا تا يك شش هفت ماهي تكه كلام‌هاي مسعود شصتچي ورد زبان همه خواهد بود. اين هم از آن خصيصه‌هايي است كه خاص خود او و گروه نويسندگانش است.

 مديري كه قبلا در مجموعه‌هاي موسوم به 90 شبي بايد يك 10  15 قسمتي از پخش مجموعه‌اش مي‌گذشت تا بتواند شخصيت‌هاي داستانش را دربياورد اين بار (مثل دو سال پيش و با سريال جايزه بزرگ) ثابت كرد كه مي‌تواند مجموعه‌اي را بسازد كه طبق خواست بينندگانش تغيير نكند و از همان ابتدا تمام داستان و شخصيت و تيپ‌ها تعريف شده باشند. اما اين بار هم انگار كه مد شده باشد خيلي‌ها نشستند تا ببينند مديري پا توي كفش كدام جماعت كرده است كه بروند شكايت كنند! چون خبرگزاري‌ها  همان اوايل فروردين و با پخش تنها چند قسمت از سريال «مردهزار چهره» خبري را روي خروجي‌هاي خودشان گذاشتند با اين مضمون كه اداره ثبت احوال شيراز از مديري و سريالش شكايت كرده است. چيزي كه البته از بس اين روزها زياد شده است چندان هم جدي گرفته نشد. اما به هر حال  در اين دادخواست مواردي به عنوان دلايل و مستندات توهين بيان شده است از جمله:
انتصاب شخصيت اصلي داستان به عنوان شخص كلاهبردار شياد و متقلب در مجموعه ثبت احوال شيراز، ارائه فضاي بي نظم و خارج از شان اداري در ثبت احوال شيراز و القاي سوءاستفاده از موقعيت شغلي توسط كاركنان اداره كل ثبت احوال شيراز. اداره ثبت احوال شيراز كوتاه هم نيامده است و در اين دادخواست، خواستار اعاده حيثيت و دريافت 21 ميليارد ريال به عنوان خسارت معنوي وارد شده به مجموعه ثبت احوال شيراز شده است! واقعا بايد تاسف خورد حتي اگر به فرض منظور آقاي مديري هم همين چيزي باشد كه آقايان گفتند، چه اشكالي دارد؟ تازه مگر كاركرد طنز چيزي غير از بيان مشكلات و ايرادات با بياني خنده آور است؟ مهران مديري هم از اين به بعد بايد برود سراغ همان روستاي خود ساخته اش يعني «برره»  تا به هيچكس برنخورد! 21 ميليارد ريال! بابا اين از كل فيلم هم كه بيشتر شد! مهران مديري بهتر است جمع آوري اعانه را جهت پاسخگويي شروع كند! يكي نيست به اينها بگويد بابا اين يك فيلم است  و يك فيلمساز بالاخره بايد يك صنفي را دستمايه كارش قرار بدهد و و اين لازمه يك كار طنز است.پس به قول خود آقاي شصتچي نظرات عالي منجمد!

    مصاحبه ی جنجالی با توکا نیستانی، لیلی گلستان، رضا رشید پور و امیرمهدی ژوله 


                                       دعوا بر سر " مرد هزار چهره"       

     نمی دانم در مورد توهین های ایشان چه بگویم، فحاشی تصور نمی کنم پاسخی داشته باشد. به هر حال من برای ایشان به شدت احترام قائلم اما ایشان وقتی با این ادبیات صحت می کنند خواننده حتما در مورد آن قضاوت می کنند، راجب ادبیات ایشان.

   

سریال مرد هزار چهره با همه پیش داوری ها و شائبه ها به اتمام رسید. این گزارش قصد ندارد به تحلیل آن بپردازد و  از اینکه این سریال طنز بوده یا هجو و هزل و یا اینکه مهران مدیری در این سریال خوب ظاهر شده یا نه ، سخنی بگوید. گزارشی که پیش رو دارید اثر امیرهادی انواری خبرنگار فرارو  و در مورد واکنش های فنی است که این سریال به دنبال داشته است.

پس از پخش قسمت مربوط به نیروی انتظامی، آنچه از مهران مدیری و تیم نویسندگانش در اذهان عمومی شکل گرفت، شخصیتی رادیکال و منتقد بود؛ عده ای در این زمان سکوت کردند اما برخی، تهیه کنندگان این سریال را تا مرز شخصیت هایی انقلابی بالا بردند که خط قرمز های نظام را زیر پا گذاشته اند.

اما بلافاصله پس از پخش قسمت مربوط به شعرا و ادبا ورق برگشت؛ بعضی ها که تا قبل از آن مهران مدیری را چهره ای انقلابی دانسته بودند، حالا از وی شخصیتی حقیر ساختند.

در این میان بعضی ها مثل توکا نیستانی که تاحال در مورد این سریال سکوت کرده بودند، مواضع تندی را اتخاذ کردند. توکا نیستانی تعابیری داشت، مثل شباهت نیکی خانم به خانم لیلی گلستان و احمقانه بودن کل متون.

با توکا نیستانی در مورد نظراتش گفت و گو کردیم، سپس به سراغ لیلی گلستان رفتیم و نظر او را جویا شدیم.

امیرمهدی ژوله نیز که در این مدت انتقادها و اهانت های زیادی به وی شده نیز پاسخگو بود؛ وی علاوه بر پاسخ دادن به انتقاد ها و اهانت ها در مورد حذفیات سریال نیز صحبت کرد، بر خلاف آنچه برخی به طور پیش داورانه گفتند روشن شد که حذفیات اصلا سیاسی نبودند و توسط خود کارگردان حذف شده اند. وی همچنین دلایل این حذفیات را نیز یادآور شد.

از طرفی با رضا رشید پور نیز گفت و گویی انجام داده ایم در مورد نقشی که در این سریال داشته و حذف شده است.

متن، احمقانه و نویسنده،بی سواد بود
سریال مرد هزار چهره واکنش های گوناگونی را در بین عامه مردم، همچنین روزنامه نگاران و قشر روشنفکر به دنبال داشت. یکی از شدید ترین مواضع را توکا نیستانی در مورد این سریال اتخاذ کرد. وی برای اولین بار نام نویسنده قسمت بحث برانگیز شعرا مرد هزار چهره را فاش کرد.

در این گفت و گو نیستانی علاوه بر توضیح علت موضع گیری علیه این سریال در مورد نحوه اطلاع از هویت نویسنده موقعیت شعرا می گوید، همچنین وی مسایلی را مطرح می کند که ژوله در گفت و گوی بعدی به آن پاسخ داده است. این گفت و گو را بخوانید.

آقای نیستانی در بخشی از یادداشتی كه در وبلاگ شخصیتان در رابطه با سریال مرد هزار چهره نوشته بودید به ایجاد تصویر مخدوش از فضای فكری طیف فرهنگی كشور اشاره كرده بود، شما به كدام تصویر مخدوش اشاره كرده بودید؟

شما ببینید آقایان 4-5 نفر پیر و پاتال را كه همه همدیگر را استاد خطاب می كنند جمع کرده بودند، پس نمی شود گفت كه یك مشت بچه یه جوجه روشنفكر هستند كه در كافه ها می نشینند و شعر می گویند و می خواهند شاعر باشند.آن ها به یك رده سنی بالایی متعلق هستند. اسم آقای استادی كه با ایشان صحبت می كنند آقای میم تهرانی است. مثل محمود مشرف آزاد تهرانی است. و خانم نیكی در دروس، گالری نقاشی دارد.و شما فكر می كنید به غیر از خانم لیلی گلستان كس دیگری در دروس نمایشگاه نقاشی دارد؟! یك بیت از اشعاری كه به تمسخر می خوانند مستمع را به یاد شعر زنده یاد آقای منوچهر آتشی می اندازد. حتی به نظر من عكس آن استاد مرحومی كه در جلوی میز قرار داشت، شباهت زیادی به مرحوم منوچهر آتشی داشت.

یعنی نشانه های خیلی روشنی از آدم های مطرحی می دهد كه اكثرا هم آدم های بزرگی هستند مثل منوچهر آتشی، محمود مشرف آزاد تهرانی و خانم گلستان. خانم گلستان به عنوان یك نویسنده، مترجم و یك گالری دار من فكر نمی كنم حق كمی به گردن فرهنگ و هنر این مملكت داشته باشند. كار فرهنگی كه خانم گلستان طی سی سال گذشته انجام داده اند فكر نمی كنم به اندازه مجموع خانم ها و آقایانی كه در این سریال كار كردند، مجموعه فعالیت هایشان فكر نمی كنم به اندازه خانم گلستان باشد.

در جمعیت هفتاد میلیونی ، 99 درصد آنها به نظر من بی سواد هستند چون اهل كتاب خواندن نیستند، این یك درصد با سوادی هم كه داریم می خواهند نابود كنند كه چه اتفاق مثبتی در این جامعه بیافتد؟ غیر از این است كه مردمی كه كتاب نمی خوانند می گویند ما كه چیزی از دست ندادیم!

شما در بخشی از یادداشتتان گفته بودید كه این قسمت نوشته امیرمهدی ژوله بوده است، با توجه به اینكه این مجموعه توسط تیم نویسندگان نوشته شد بود و در تیتراژ سریال اشاره ای به نویسنده هر قسمت نمی شد، از كجا متوجه شدید كه نویسنده موقعیت شعرا آقای ژوله است؟

از آنجایی كه من این قسمت را با دوستان آقای ژوله دیدم، با آقای بزرگمهر حسین پور دیدم. آقای حسین پور گفت این قسمت را امیرمهدی ژوله نوشته است، حتی ایشان خوشحال بودند و می گفتند بخش هایی كه مربوط به صحنه های مدیتیشن و ... بوده را از بزرگمهر حسین پور پرسیده(امیرمهدی ژوله) و بزرگمهر حسین پور می گفت برای آنكه این مسایل مسخره نشوند اطلاعات غلط به ژوله داده است.

این یك واقعیتی است، شما آیا تا به حال نویسنده ای را دیده اید كه اهل مدیتیشن باشد، یك مشت صحنه های بی ربط بود. آن قضیه نشریه در آوردنشان با مزه بود، كلا نشریاتی كه این قشر در می آورند به تعداد خودشان هفت نسخه برای هفت نفر است.

شما به عنوان یك طنز پرداز آیا نباید كاری كنید كه اگر عیب و نقصی در جامعه است برطرف شود، این چه دردی است، این (نویسنده) كدام درد را شناخته كه می خواهد درمانش كند.

به نظر من این یك متن بی سر و ته احمقانه بود كه یك آدم بی سواد نوشته بود برای خنداندن مردم، موفق هم بود، همه دیدند و خندیدند خیلی هم لذت بردند.

به عنوان كسی كه در وبلاگستان فارسی هستید و یادداشت های شما در بین وبلاگ های فارسی تاثیر گذار است، نظر شما به عنوان كسی كه هم روزنامه نگار است و هم به گفته خودتان مهران مدیری را از نزدیك می شناسید در مورد عكس العمل برخی از وبلاگ ها(خاصه وبلاگ های منتقد) كه به دنبال پخش قسمت های اولیه مرد هزار چهره از مهران مدیری یك چهره رادیكال و منتقد ساخته بودند چیست؟

اصلا این را قبول ندارم، مهران مدیری اصلا چهره رادیكالی ندارد، برای اینكه در تلویزیون جای این بازی ها نیست. این آدم اینكاره نیست، ایران هم جای این بازی ها نیست. كارهایی كه قبلا ایشان كرده اند من دیده ام، كارهای مدیری را دنبال می كردم. مدیری یك استثنا در تلویزیون ما است. او واقعا آدم با استعدادی است، در آن متنی هم كه نوشتم من در این شك ندارم. هم ایشان و هم آقای قاسم خانی و تیمشان، به هر حال اینها توانایی كار را دارند. ولی آقای مدیری به عنوان كسی كه گوشه و كنایه ای بزند و... اصلا در این حد و اندازه ها نیست. دنبال این كارها هم نیست. مگر ایشان همان كسی نیست كه در مجموعه برره بحث غنی سازی نخود را كار كرد؟ مگر ایشان نبود كه بعد از اعتصاب نمایندگان مجلس ششم بخشی مربوط به تحصن ساخت؟ پس ایشان زیاد اهل گوشه و كنایه زدن به قدرت نیست. اگر هم بزند به جاهای مخصوصی می زند و با نیت های خاصی. مدیری مرد بسیار جذابی است در كارش هم فوق العاده موفق است. آن بخشی هم كه اجرا می كند یك كار تك نفره است و تمام آن سیاه لشكر ها فقط تحت الشعاع بازی ایشان جذاب هستند. من اصلا منكر توانایی ایشان نیستم.

اما تصوری كه مردم در مورد او دارند به عنوان چهره ای كه منتقد است، خیر ایشان اینكاره نیستند و فكر هم نمی كنم كه جرات داشته باشد بگوید من چنین كاری كرده ام.

نظرتان در مورد سریال مرد هزار چهره به طور كلی چیست، اقشار خاصی در این مجموعه مورد نقد قرار گرفتند به نظرتان چرا اینطور بود؟

برای آنها كم خطر تر است، من فكر نمی كنم این یك كار بیاد ماندنی باشد، كما اینكه كارهای قبلی آقای مدیری هم جز بخش هایی از سریال برره به یاد ماندنی نبودند. چه كارهایی كه قبل از شب های برره كرد و نه آنهایی كه بعد از آن مجموعه انجام داد آنقدر قدرتمند نبودند كه بتوانیم بگوییم بیاد ماندنی هستند.

یعنی در حافظه كسی هم باقی نمانده است، به نظر من این یك مجموعه سبكی بود برای تفریح آخر شب مردم كه بنشینند و بخندند، و لازم هم هست ساخته شدنش. مدیری هم اینطور برنامه ها را خیلی عالی می سازد.


نه حلقه ادبی داریم نه وقت مدیتیشن دارم
لیلی گلستان، مترجم و نویسنده چیره دست. کسی که به زعم توکا نیستانی از آنجا که وی ساکن دروس است و دارنده تنها گالری نقاشی در منطقه دروس به شمار می رود، کاراکتر «نیکی خانم» که «حلقه دروس» را اداره می کرد کنایه ای به او بوده است. با وی گفت و گوی کوتاهی انجام داده ایم که در ادامه می آید:

با آقای نیستانی در مورد سریال مرد هزارچهره گفت و گویی انجام داده ایم، ایشان معتقد بودند که شخصیت نیکی خانم کنایه به شماست. ما در مورد شما صحبت کرده ایم، نظر خودتان چیست ؟

مرد هزار چهره چیست؟

سریالی در تلویزیون بود که در ایام عید پخش می شد، در این سریال حلقه ای با عنوان حلقه دروس بود، خانمی به نام نیکی خانم آن حلقه را اداره می کرد که گالری نقاشی هم داشت. شما در دروس گالری نقاشی دارید و بعضی ها می گویند که نیکی خانم شما در واقع شما بوده اید.

چون من تلویزیون ندارم، اصلا برنامه های تلویزیون را نمی بینیم، و هیچ چیز در مورد این چیزهایی که شما می گویید نمی توانم بگویم، چون من اصلا تلویزیون نگاه نمی کنم.

با توجه به توضیحاتی که خدمتتان ارایه دادم، و اینکه بعضی ها گفته اند منظور این سریال شما بوده اید، نمی خواهید چیزی بگویید؟

من اولین باری است که چنین چیزی می شنوم، کسی تا الان چنین چیزی به من نگفته است!

از سریال بگذریم، شما مدیتیشن کار می کنید؟

اصلا اهل این چیزها نیستم. اعتقادی به این چیزها ندارم.

ببخشید سوال می کنم اما شما حلقه ادبی دارید، از قار کسی حمایت می کنید؟

نخیر، ما صبح تا شب کار می کنیم، اصلا وقت این کارها را نداریم. شاید چون در دروس بوده اینطور فکر کرده اند.

یعنی فکر می کنید سو تفاهم بوده؟

اصلا من نمی توانم در مورد صحبت های شما اظهار نظر کنم. چون حتی اطرافیانم هم که شاید تلویزیون تماشا کنند هم چیزی از اینها که شما می گویید تا به حال به من نگفته اند.

من نقش رضا رشیدپور را بازی می کردم
رضا رشید پور یکی از بازیگران افتخاری این مجموعه اخیرا با مهر مصاحبه ای انجام داده که تا حدی بحث برانگیز بوده است. با توجه به اینکه شائبه حذف برخی قسمت های مرد هزار چهره پیش از این در جامعه وجود داشت. این گفت و گو این شائبه ها را نسبت به قبل شدیدتر کرد. هر چند او در این گفت و گو چیزی در مورد چند و چون نقش حذف شده اش نمی گوید، اما ژوله در مورد حذفیات سریال به طور کامل صحبت کرد. با وی گفت و گوی کوتاهی انجام داده ایم.

در مورد نقشی كه در سریال مرد هزار چهره داشتید و گفته می شود كه حذف شده، كمی توضیح دهید؟

اصلا دوست ندارم در مورد این قضیه حاشیه ایجاد شود، چون اتفاقی است كه افتاده و حالا هم تمام شده. به اندازه كافی مرد هزارچهره حاشیه داشته است.

در مورد علل حذف آن صحبت نمی كنیم، در مورد نقش شما صحبت می كنیم، نقش شما چه بوده؟

یك سكانس دیگر هم بود كه مربوط می شد به موقعیت مافیا، چیز زیاد مهمی نیست كه ارزش خبری داشته باشد. من كماكان نقش خودم بود.

یعنی رضا رشید پور به عنوان مجری شب شیشه ای در این سریال ظاهر شده بود؟

در واقع همان رضا رشیدپور بود، حالا رضا رشید پور هم به نام شب شیشه ای شناخته می شود.

بالاخره مشخص كنید شب شیشه ای بود یا خیر، و آیا در مقابل مجری شب شیشه ای قداره بندیان(فرهنگ) قرار گرفته بود؟

آقای خمسه مقابل من بود، ولی شب شیشه ای نبود. ولی مقابل من آقای قداره بندیان بود.

سكانس آخر سریال كه شما با یك شورلت می آیید و به مسعود شصت چی می گویید كه مهران خودت هستی و... بعدا فیلمبرداری شد؟

بله آن سكانس روز سیزده بدر فیلمبرداری شد. این در واقع جایگزین سكانس قبلی بود.

داخل پرانتز "فرهنگ" توسط کارگردان حذف شد
تا پیش از اینکه توکا نیستانی در یادداشتی بگوید که قسمت مربوط به ادبا و روشنفکران توسط امیرمهدی ژوله نوشته شده است، کسی نمی دانست که هر اپیزود از این سریال توسط چه کسی نوشته شده. از آنجا که این مجموعه توسط گروه نویسندگان نوشته شده بود، گویا تهیه کنندگان آن تمایل چندانی به عنوان کردن نام نویسنده های قسمت های مختلف نداشتند و در تیتراژ سریال هم نامی از نویسنده هر قسمت به میان نمی آمد.

اما توکا نیستانی با افشای نام امیرمهدی ژوله به عنوان نویسنده قسمت شعرا که به گفته خودش توسط یکی از دوستان ژوله از آن مطلع شده بود این جو را برهم زد. نیستانی در گفت و گویی که با "فرارو"  داشت به شدت نسبت به این سریال و نویسنده قسمت مربوط به شعرا موضع گیری کرد تا حدی که نویسنده موقعیت شعرا را «بی سواد» و متن را «احمقانه» توصیف کرده بود. همچنین نیستانی تعابیری از سکانس های مختلف موقعیت شعرا ارایه داده بود.

در همین خصوص با امیر مهدی ژوله گفت و گویی انجام داده ایم. در این گفت و گو ژوله علاوه بر روشن کردن سو تفاهمات در مورد حذفیات این سریال هم صحبت کرده است. این گفت و گو را بخوانید.

آقای نیستانی با اشاره به سابقه فعالیت شما در مطبوعات و بعد وارد شدن به کارهای تلویزیونی گفته بودند که به جای «یک کودک فهیم» باید از صفت «زبل» برای امیرمهدی ژوله استفاده کرد، در مود این اظهار نظر، نظری دارید؟

سابقه من مشخص است، چه در مطبوعات و چه در تلویزیون. جاهایی که کار کرده ام و چیزهایی که نوشته ام همه روشن هستند. خوانندگان شما می توانند خودشان قاوت کنند.

در این موضوع چند اشکال وجود دارد. اول اینکه من برای توکا نیستانی دوستم و همیشه برای هم احترام قائل بوده ایم. توقع داشتم اگر شائبه ای برای توکا نیستانی پیش آمده در مورد آن سریال اول به خود من زنگ بزند و جویای موضوع شود.

دوم اینکه توکا نیستانی از صمیمی ترین دوست من شنیده که این قسمت را من نوشته ام و بعد علنی اعلام کرده است که این قسمت را من نوشتم. این دومین نامهربانی او است. توجه کنید که چون در تیتراژ از گروه نویسندگان نام برده می شود، یعنی تمام مسئولیت ها با گروه نویسندگان است.

وقتی هم که ما کار می کنیم، اینطور نیست که هر کسی دستش را در جیبش کند و هر چه می خواهد بنویسید! یکماه و نیم تا دوماه بحث طراحی کل ماجرا را داشتیم، که تصمیم بگیریم چه موقعیت هایی داشته باشیم و مسعود شصت چی در چه موقعیت هایی قرار بگیرد، و در هر موقعیت چه اتفاقی برایش بیافتد.

از اول هم قرار بود موقعیت شاعرها را بر اساس قصه موخوره جلو برویم و هر کسی می نوشت همین اتفاق می افتاد، حالا اینکه شما بیایید و این قسمت را به یک نفر خاص ربط بدهید و قضاوت شخصی و فرا متنی بکنید، فکر می کنم زیاد دوستانه نیست.

در گفت و گویی که ما با آقای نیستانی داشتیم به چند نکته در مورد موقعیت شعرا اشاره کرده اند، اول اینکه شعرایی که در این قسمت بودند، همگی سن و سال بالایی داشتند، بنابراین نمی توانسته اند نمادی از «جوجه روشنفکرها» باشند، دوم ایشان اعتقاد داشتند میم تهرانی همان محمود مشرف آزاد تهرانی بوده است و سوم اینکه ایشان معتقد بودند از آنجا که کسی به جز خانم لیلی گلستان در دروس گالری نقاشی ندارند، بنابراین خانم «نیکی» که در این سریال حضور داشته است کنایه ای بوده به خانم «لیلی گلستان»، چهارم اینکه ایشان معتقد بودند عکس استاد مرحومی که در کافه بود عکس زنده یاد منوچهر آتشی بوده و قطعه شعر آوانگاردی که در آن جلسه خوانده شده است کنایه ای به اشعار آقای آتشی بوده است در مورد این اظهار نظرها توضیحی دارید؟

بعد از آنکه آن قسمت پخش شد من نه از دوستان مطبوعاتی نقدی شنیدم، نه از جامعه شعرا و نه از حلقه های ادبی تابحال من چیزی نشنیده ام.

فقط آقای نیستانی که به نظر من خیلی کاریکاتوریست خوبی هستند و من خیلی ایشان را دوست دارم و بهشان ارادت دارم این را مطرح کرده اند. من به خودشان هم اس ام اس زدم و گفتم. متاسفانه آقای نیستانی در تطبیق کاراکترهای این سریال با شخصیت های واقعی دچار سوتفاهم شده اند. من می توانم از اول برایتان توضیح بدهم.

از اول که قرار شد این اپیزود نوشته شود قرار شد بر اساس داستان «مو خوره» نوشته شود. داستان موخوره بر اساس داستان یک شاگرد نانوا است که وارد یک کافی شاپی می شود و در شرایطی مجبور می شود شعر بخواند و لیست خرید نانوایی را می خواند. این شاگرد نانوا را به عنوان یک شاعر به قار خودشان می برند و بعد هم دفتر مجله و... کاری هم که ما کردیم دقیقا همین بوده است. موقعی که مسعود شصت چی وارد آن کافی شاپ می شود بزرگداشت یک استادی است. من شوخی کرده ام با اسم مستعار گذاشتن ها. اسم مستعار این استاد مرحوم که بزرگداشتش برگزار شده را اسم پلاک ماشین گذاشته ام.

برای همین اسم استاد را «تهران. میم» گذاشتم، اصلا «میم. تهرانی» نبود! عکسی هم که کار شده بود، عکس یکی از عوامل پیشت صحنه بود. دوم اینکه وقتی که با پیمان طرح این قسمت را کار می کردیم می خواستیم برای این حلقه یک اسم بگذاریم و چون می خواستیم بالا شهری باشند، و آن موقع قرار بود که دو حلقه رقیب داشته باشیم، یکی حلقه فرشته و دومی یک حلقه بالای شهری دیگر، دو اسم می خواستیم.

چون پیمان قاسم خانی منزلشان دروس بود گفت بگذاریم حلقه دروس، من که تا امروز نمی داستم و فکر هم نمی کنم پیمان قاسم خانی هم می دانسته که خانم لیلی گلستان در دروس نمایشگاه نقاشی دارند.

اشعاری هم که قرار بود در آنجا خوانده شود، توسط نیما دهقانی(یکی از دوستان) نوشته شده بود که اصلا در جریان چند و چون کار نبود. من به او گفتم که شخصیت داستان گیر تعدادی شاعر می افتد و یک سری شعر آوانگارد بی سر و ته برای من بگو. و من هم از آنها استفاده کردم.

حالا اینکه بگوییم این سری شعرهای آوانگارد بی سر و ته شبیه شعر آقای آتشی است فکر می کنم توهین به آقای آتشی باشد.

ما در آن قسمت با عرفان های سطحی، سو استفاده ها، اشعار آوانگارد، به به چه چه کردن ها و استاد استاد گفتن ها و... شوخی کرده بودیم.

اما اینکه چرا سن و سال این اشخاص بالا بود چون این آخرین اپیزود بود و اینها آخرین بازیگرانی بودند که با ما قرارداد داشتند. ما قرار بود از این بازیگران استفاده کنیم و اصلا بازیگر جوانی نداشتیم که برای این موقعیت استفاده کنیم.

من در گفت و گوی قبلی که با شما داشتم در مورد همین موقعیت گفته بودم آنهایی که شبیه اینها نیستند که نباید بهشان بربخورد و آنها هم که شبیه اینها هستند بهشان بر بخورد.

آن موقع نمی دانستم که ممکن است به آقای نیستانی بر بخورد وگرنه این را نمی گفتم!

در بخش دیگری ایشان در گفت و گو با ما گفته اند که توسط دوست صمیمی شما از نام نویسنده این قسمت از سریال مطلع شدند و اینکه آن دوست صمیمی شما خوشحال بوده که با ارایه اطلاعات غلط به شما، شما را در نوشتن این موقعیت گمراه کرده است، یعنی شما اطلاعات کارتان را از کسان دیگری می گیرید؟

من تکذیب می کنم. موقعی که من در مورد ذکر هایی که در مانترا می گویند از بزرگمهر حسین پور سوال می کردم به من گفت که بعضی از ذکر ها را نگویم چون برای آنها معنای ارزشی دارد و من هم استفاده نکردم. کل قضیه همین بود.

حالا جالب است اگر وبلاگ آقای حسین پور را بخوانید راجب به واکنش استاد یوگایش در مورد این بخش از سریال صحبت کرده، و اینکه استادش از این قسمت خیلی استقبال کرده بوده. و اینکه استاد ایشان گفته بوده که این سریال نشان داده که الان یوگا و مدیتیشن به چه سمت و سویی رفته است و...

آقای نیستانی معتقدند که شما به عنوان یک نویسنده می بایست دردی از جامعه را می شناختید و بعد در جهت درمان ، آن درد را به نقد و چالش می کشیدید، در حالی که در این قسمت هیچ دردی مطرح نشده و چیزی درمان نکرده. جز اینکه دردی به دردهای قبلی هم اضافه شده. ایشان معتقدند این یک متن احمقانه است و توسط یک آدم بی سواد نوشته شده. آیا کار شما صرفا یک مجموعه هجو برای خنداندن مخاطب عام بوده؟

نمی دانم در مورد توهین های ایشان چه بگویم، فحاشی تصور نمی کنم پاسخی داشته باشد. به هر حال من برای ایشان به شدت احترام قائلم اما ایشان وقتی با این ادبیات صحت می کنند خواننده حتما در مورد آن قضاوت می کنند، راجب ادبیات ایشان.

ولی اینکه ما یک جامعه تعریف کردیم، یک گروه آدم های بیکار و آدم های عشق شاعری، عشق انقلابی گری و عشق مدیتیشن دارند و دایم در حال وقت گذرانی هستند و عدای روشنفکری و عدای عرفان در می آورند. با عدا بازی این آدم ها شوخی کرده ایم، آدم هایی که برای آنکه روزیشان بگذرد مجیز گوی یک خانم هستند.

ما با مسعود شصت چی جلو می رویم، مسعود شصت چی است که با وسوسه شهرت و قدرت و محبوبیت قرار می گیرد و در این قسمت در وسوسه محبوبیت قرار می گیرد. اما به دلیل کمی وقت این قسمت خیلی کوتاه ضبط شده است و حق مطلب عدا نشده.

مشخص کنید در این مجموعه شما کدام درد و کژ روی اجتماعی را به نقد و چالش کشیده اید، تا بتوان روی آن عنوان یک کار قوی گذاشت که صرفا عامه پسند نبوده؟

این رفتارها و کردار ها مگر درد نیست، همانطور که خیلی از شعرا و روشنفکرها و ادبا از این موضوع استقبال کرده اند، چون دیده اند از این آدم ها. از این آدم هایی که به روشنفکرها و ادبا و شعرای بزرگ می چسبند و از کنار اینها می خواهند ارتزاق کنند و ادا و ژست و بازی های آن را فقط دوست دارند و در چنته هم هیچ چیزی ندارند.

این آدم ها هستند، که خیلی بی مایه هم هستند. در مورد اینکه حرف داشت یا نداشت، می توانید به سایت ها و روزنامه ها و مجله ها سر بزنید و تحلیل های جدی که در مورد این کار نوشته شده است را ببینید. تحلیل های روانشناختی، جامعه شناختی و سیاسی که در مورد این کار بوده است را می توانید بخوانید و ببینید که این کار حرفی داشته، موجی ایجاد کرده یا نه.

از این سریال بخش هایی حذف شده بود؟

خیر.

آقای رشیدپور با خبرگزاری مهر گفت و گویی داشته اند که در آن اظهار کردند که بخضی از نقششان حذف شده؟

بله، نقشی داشت که شوخی با فیلم پدرخوانده بود، که ایشان پیش آقای قداره بندیان می آمد و گله ای می کرد از آقای حسینیان، و آنها می رفتند کله مرغ روی تخت خواب آقای حسینیان می انداختند.

قرار بود این سکانس را آقای علی پروین بیاید و ایشان مسعود شصت چی را اشتباهی بگیرد، منتها آقای علی پروین در سفر بودند و هماهنگی با ایشان میسر نبود.

بنا براین از آقای رشید پور در سکانس آخر استفاده کردند و چون از ایشان در این سکانس استفاده شده بود بنابراین نمی شد آن شوخی بماند. بنابراین مجبور شدند آن بخش شوخی با فیلم پدر خوانده را از کل سریال خارج کنند. چون می خواستند از آقای رشید پور در سکانس آخر استفاده کنند.

پس این حذف سیاسی نبوده است؟

نه اصلا، همه چیز به همین سادگی بوده!

عبارت داخل پرانتز فرهنگ از نام فامیل قداربندیان جدا شده بود، دلیل این حذف چه بود؟

نمی دانم، ولی مطمئنم موقع نگارش نویسنده به هیچ عنوان هیچ قصدی از نوشتن این عبارت نداشته و هیچ معنا و مفهوم خاصی را نمی رسانده. اما اینکه چرا حذف شده شاید به خاطر اینکه در قسمت های قبلی آن همه حرف و حدیث و شائبه از هیچ درآمده شاید دیده اند که آن ممکن است که شائبه ایجاد کند بنابراین آن را حذف کردند.

چون بود و نبودش هم فرقی نمی کرد و قرار هم نبود از آن استفاده ای شود. بنابراین توسط خود کارگردان در مونتاژ حذف شده، که شائبه ای ایجاد نشود.

                                  فروش میلیاردی نوروزی سینما

فروش کل بیش از ۹۵۰ میلیون تومان برای اکران نوروزی سینماها مهمترین نکته فروش فیلم‌های اکران تهران در نوروز ۸۷ است.
فیلم سینمایی "دایره زنگی" ساخته پریسا بخت‌آور که از آخرین روزهای سال ۸۶ بر پرده سینماها آمده داستان شیرین و محمد را روایت می‌کند که تنها یکروز فرصت دارند هزینه تعمیر خودرویی را که با آن تصادف کرده‌اند تأمین کنند. این دو به ناچار راهی خانه‌ای در شمال شهر می‌شوند...
در این فیلم مهران مدیری، باران کوثری، صابر ابر، امین حیایی، بهاره رهنما، امید روحانی، نگار فروزنده، حامد بهداد، محمدرضا و ملیکا شریفی‌نیا، گوهر خیراندیش، نیلوفر خوش‌خلق، نیما شاهرخشاهی، اکرم محمدی، امیر نوری، محسن قاضی مرادی، کیانوش گرامی و آفرین چیت‌ساز به ایفای نقش می‌پردازند.
● دایره زنگی
از دیگر عوامل این فیلم که محصول بشرا فیلم است می توان به اصغر فرهادی فیلمنامه نویس، بهمن اردلان صدابردار، کیوان مقدم طراح صحنه و لباس، ایمان امیدواری طراح گریم، مجتبی متولی مدیر تولید، سروناز مستوفی و عبدالله عبدی‌نسب عکاس و مریم نراقی منشی صحنه اشاره کرد. این فیلم پس از ۱۹ روز نمایش ۰۰۰/۵۴۸/۳۸۵ میلیون تومان فروش داشته است.

                                                         اعلام برنامه آينده سينماها
گروه فرهنگي؛ با برگزاري اولين جلسه شوراي صنفي نمايش در سال جديد برنامه آينده سينماها و نيز اکران فعلي گروه عصر جديد مشخص شد.پس از تخلف سينما عصر جديد و نمايش خلاف آيين نامه فيلم «دايره زنگي» در سالن اصلي اين سينما، اعضاي شوراي صنفي نمايش تصميم گرفتند بدون نظر مديران سينما، اکران فعلي و آينده اين سينما را مشخص کنند.به همين جهت قرار شد فيلم پابرهنه در بهشت (بهرام توکلي) از صبح روز چهارشنبه اين هفته در گروه عصر جديد به نمايش درآيد. اين فيلم به مدت سه هفته روي پرده خواهد بود و پس از آن فيلم ايستگاه بهشت (نادر مقدس) روي پرده خواهد رفت.«پابرهنه در بهشت» اولين ساخته بهرام توکلي است که در جشنواره سال 85 به نمايش درآمد و چند سيمرغ بلورين را به خود اختصاص داد. اين فيلم به عنوان اثري متفاوت و متعلق به جريان سينماي نخبه گرا شناخته مي شود. از سوي ديگر قرار شد فيلم «تيغ زن» ساخته عليرضا داوودنژاد نيز به عنوان اکران دوم گروه قدس پس از فيلم «دايره زنگي» روانه پرده سينماها شود.«تيغ زن» از مضموني طنزآميز برخوردار است و رضا عطاران، علي صادقي و لادن مستوفي بازيگران اين فيلم هستند.

پس از پايان اکران «تيغ زن» از اوايل فصل تابستان فيلم «هميشه پاي يک زن در ميان است» ساخته کمال تبريزي در گروه قدس اکران خواهد شد.اين فيلم با توجه به استقبالي که تماشاگران در جشنواره فجر از آن کردند، اميد زيادي به فروش ميلياردي دارد. گلشيفته فراهاني، حبيب رضايي و مهران مديري بازيگران اصلي اين فيلم هستند.همچنين گفته مي شود فيلم «نسکافه داغ داغ» ساخته علي قوي تن نيز پس از فيلم کمال تبريزي در گروه قدس به نمايش در خواهد آمد.اما در گروه آفريقا هم پس از فيلم «مجنون ليلي» فيلم «زن ها فرشته اند» ساخته شهرام شاه حسيني اکران خواهد شد.پيش از اين در روزهاي پاياني سال گذشته از اين فيلم به عنوان اکران نوروزي يکي از گروه هاي سينمايي نام برده مي شد.اما قرار شده تا دومين ساخته شهرام شاه حسيني پس از فيلم «کلاغ پر»، اوايل خردادماه به اکران عمومي درآيد. امين حيايي، نيکي کريمي، مهتاب کرامتي، محمدرضا شريفي نيا و ليلا اوتادي بازيگران اين فيلم هستند.از سوي ديگر فيلم «تلافي» ساخته سعيد اسدي نيز از اواسط ارديبهشت ماه به جاي «به همين سادگي» در گروه استقلال به نمايش در خواهد آمد.قرار بود «تلافي» اکران نوروزي گروه عصر جديد باشد اما با توجه به تخلفات انجام شده توسط اين سينما، قرارداد اکران «تلافي» با گروه استقلال امضا شد.اين فيلم مضموني طنزآميز دارد و حميد گودرزي، نيوشا ضيغمي و سيروس گرجستاني بازيگران آن هستند.

با اينکه اکران آينده چهار گروه سينمايي مشخص شده است، اما هنوز برنامه بعدي گروه سينمايي آزادي معلوم نشده و مشخص نيست پس از پايان اکران «زن دوم» چه فيلمي در اين گروه روي پرده خواهد رفت.ضمناً تغيير روز فروش بليت نيم بها از شنبه ها به دوشنبه ها از ديگر تصميم هاي شوراي صنفي در جلسه روز گذشته بود

 


نوشته شده توسط آتنا در سه شنبه 20 فروردین1387     بيان انتقادات و پيشنهادات

چند نقد برای مرد هزار چهره

مدير توليد «مرد هزار چهره»:
گاهي متن فيلمنامه ورق به ورق آماده مي‌شد

                   صحنه‌ي پاياني روز سيزدهم فروردين تصويربرداري شد

                              

            

مدير توليد «مرد هزار چهره» با اعتقاد بر اينكه در صورت وجود زمان كافي، اين سريال با كيفيت بهتري روي آنتن مي‌رفت، در عين حال گفت: آن‌چه كه روي آنتن رفت نيز خوب بود.

عبدالرضا شهباززاده، در گفت‌وگو با خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، افزود: اگرچه زمان پخش و كيفيت «مرد هزار چهره» مطلوب بود، اما كمبود وقت بر كيفيت برنامه‌ها تأثير منفي مي‌گذارد؛ اين درحالي‌ است كه مديران مي‌دانند در طول سال براي مناسبت‌هاي مختلف بايد برنامه‌هايي در قالب‌هاي گوناگون و حاوي پيام‌هاي فرهنگي ساخته شود، ولي متأسفانه زمان كمي را به ساخت برنامه‌ها اختصاص مي‌دهند و فكر مي‌كنند كه برنامه‌سازان در اين مدت مي‌توانند بهترين آثار را ارايه دهند.

وي با بيان اين‌كه فشار زيادي به گروه توليد «مرد هزار چهره» وارد شد، اظهار كرد: معمولا فيلم‌نامه دير به دست ما مي‌رسيد و حتي گاهي متن ورق به ورق آماده مي‌شد؛ همين امر باعث مي‌شد بعضي اوقات ديگر عوامل ساخت، شبانه به ما اطلاع دهند كه به امكاناتي چون اسلحه، خودرو و خانه‌اي بزرگ براي ادامه‌ي تصويربرداري احتياج دارند؛ البته علي‌رغم سختي‌هاي موجود، وسايل موردنياز را آماده مي‌كرديم.

مدير توليد «مرد هزار چهره» درباره‌ي حذف واژه «فرهنگ» از نام خانوادگي يكي از شخصيت‌ها گفت: تيپي كه عليرضا خمسه نقش آن را ايفا مي‌كرد، در ابتدا «قداره بنديان» نام داشت كه به «قزاقمنديان» تغيير كرد. واژه‌ي «فرهنگ» نيز به درخواست‌ شبكه سه از نام خانوادگي اين «كاراكتر» حذف شد.

وي در زمينه‌ي پخش‌نشدن برخي سكانس‌هايي كه در تيزرهاي «مرد هزار چهره‌» ديده شد، اظهار كرد: قرار بود فرد ديگري در صحنه‌ي پاياني سريال با «مسعود» (با بازي مهران مديري) روبه‌رو شود، ولي به علت مهيا نشدن شرايط، از رضا رشيد‌پور در اين سكانس استفاده كرديم؛ بنابراين مجبور به حدف سكانسي شديم كه قبلا رشيدپور در آن بازي كرده بود.

شهباززاده در پايان با بيان اين‌كه صحنه‌ي پاياني «مرد هزار چهره» روز سيزدهم فروردين تصويربرداري شد، گفت: سكانس پاياني در شهرك قدس جلوي دوربين رفت؛ در كل تصويربرداري اين سريال 62 روز به طول انجاميد كه مرحله‌ي اول آن تا پايان سال گذشته انجام شد. اول تا پنجم فروردين‌ماه نيز برخي خرده‌ پلان‌ها به تصوير در آمد.

 

نگاهي به مجموعه تلويزيوني «مرد هزار چهره» (مهران مديري)


ايده اوليه داستان «پخمه» با نگاهي دقيق به جامعه معاصر ايراني شده است

 


سينماي ما- مجموعه نوروزی "مرد هزار چهره" ساخته مهران مدیری، فرورفتن شخصیت اصلی در باتلاق انتظارات دیگران را با نگاهی طنز و همه‌شمول مورد آسیب‌شناسی قرار می‌دهد. مدیری نوروز 87 را با مجموعه‌ای مهمان خانه‌ها شد که نقطه عطف خاص از وجوه مختلف در پرونده خود و گروهش محسوب می‌شود. گام‌های اولیه او برای ورود به عرصه مجموعه‌های دنباله‌دار نوروز دو سال گذشته با "جایزه بزرگ" برداشته شد و او با "مرد هزار چهره" این گام را تثبیت کرد.
او با تکیه بر گروه نویسندگان که در کارهای 90 شبی هم با او همکاری می‌کنند، این بار از تعداد نویسندگان بیشتر بهره برد تا علاوه بر این وجه در عرصه کارهای طنز خود هم قدمی جدید بردارد. پیمان قاسمخانی سرپرست نویسندگان مجموعه که همواره نگاه ویژه به اقتباس در سینما و تلویزیون دارد، ایده اولیه را از کتاب "پخمه" به عاریت گرفت تا با ایرانی کردن آن بر بستر جامعه روز این بار کارشان را در معرض انتقادات از پیش تعیین‌شده قرار دهد.
داستان درباره مردی است (مسعود شصتچی) که بر اثر یک اشتباه در موقعیت اشتباهی قرار می‌گیرد و تخیل‌پردازی دراماتیک نویسندگان این اشتباهی بودن را بسط می‌دهد. همانطور که در آثار قبلی این نویسنده و کارگردان فاصله گرفتن از زمان و مکان واقعی نتوانست تیغ انتقادات را بی‌اثر کند، آنها این بار از ابتدا خود را برای واکنش‌های شدیدتر آماده کرده و دچار خودسانسوری نشدند.
این وجه از جایی خود را آشکار می‌کند که چهار انتخاب ممکن برای قرار گرفتن شخصیت اصلی در موقعیت آنها انتخاب‌هایی جسورانه از طبقات و اقشار قابل انتقاد هستند. پزشکان، نیروی انتظامی، شعرا و مافیا هر چند همه به یک نسبت قابلیت بالقوه برای طنز، انتقاد و البته ما به ازاء واقعی ندارند، اما یک وجه مهم را با خود به کار وارد کردند و آن رسیدن به ترکیب مناسب و متعادل از واقعیت و فانتزی است.
یعنی همان چیزی که می‌تواند یک کار طنز را از تعلق صرف به زمان خود فراتر برد و در عین حال سلیقه‌های مختلف را مورد توجه قرار دهد. مسعود شصتچی کارمند بایگانی اداره ثبت احوال که شیرازی و غریب بودنش در تهران تنها بهانه‌ای می‌شود تا حضور اشتباهی او در قالب شخصیت‌های چهارگانه منطق رئالیستی هم داشته باشد و ا